با سلام ،
نظرات من کارشناسانه نیست ولی اینو به همه زوجهای جوان میگم که نباید تا یک سال اول زندگی توقع یک زندگی آرومو چه از لحاظ مادی و چه معنوی و چه رفتاری داشت چرا؟
من نوعی به عنوان یه دختر قبل از ازدواج رویا پردازی های زیادی دارم ...مثلا دوران نامزدی طلایی.دوران عقد عالی =مسافرت- مهمانی- خریدهای دونفره-همیشه با هم بودن و ووووووووو..........
اوایل ازدواج =شوهر بسیار مهربون که مدام بهم چسبیده هرجا میرم دنبالم میاد تو آشپزخونه پذیرایی وخونه مامان خونه خاله...ماه عسل دونفری ، شیک و با کلاس ، جاهای بسیار دیدنی.مادر شوهر و پدر شوهر دست به سینهخواهر شوهر و برادر شوهر غلامان و نوکران حلقه به گوش
فامیلهای شوهر انگشت به دهان زیبایی و شکوه من
خلاصه زندگی شاهانه...
باور کنید به جرات میگم 99 درصد این رویا را دارند...ولی واقعیت چیه؟اون مهمه
اول نامزدی خوب هنوز هیچ شناختی به اون صورت نیست و با شما همدیگرو صدا میکنیم کافی شاپ میریم سینما میریم پارک میریم ومثل بچه ها تاب بازی میکنیم...خوب تا اینجاش خوبه.بعد از چند وقت(برای بعضیها چندهفته وبرای بعضیها چندماه بستگی بعه طرفین و شرایط داره)دیدارها کم نمیشه اما دیگه توی کافی شاپ و رستوران نیست (پولی نمونده)کمتر پارک میریم .سینما تعطیله (همه فیلمهارو دیدیم)موضوعات بحث به سمت موضوعات زندگی نیمه واقعی کشیده میشه...تا به دوران عقد میرسیم ..خوب اینجا اخلاقها یکم تغییر میکنه دیگه زندگی داره جدی میشه خانوم به فکر تهیه جهیزیه و آقا تامین پول عروسی و رهن یا خرید یا اجاره خونه...اینها همش عوارض هم داره خانوم میخواد یه جهیزیه بگیره تا چشم زن داداش و عمه و خاله های خودش گرفته تا چشم مادر شوهر و خواهر شوهر و عمه و خاله ها و دخترخاله ها(زیان دیدگان به دلیل عدم ازدواج با پسرخاله:
در بیاد . خوب به طبع زندگی روی خوبشو نشون میده
اعصاب خوردی شروع میشه خانوم از صبح از بازار بلورفروشهای شوش تا پرده فروشهای مولوی و زرتشت و زیر پا میذاره...از اون طرف به همسرجون گیر میده که چی شده این خونه؟و همسر جون هم که تمام بنگاههای شهر از زعفرانیه تا شهرری زیرپا گذاشته خسته تر از خانوم غر میزنه که چی شد این دوتیکه جهاز.جور نشد و ماجرا آغاز میشود...بقیه قصه تاپیک بعدی







خواهر شوهر و برادر شوهر غلامان و نوکران حلقه به گوش
در بیاد . خوب به طبع زندگی روی خوبشو نشون میده
اعصاب خوردی شروع میشه خانوم از صبح از بازار بلورفروشهای شوش تا پرده فروشهای مولوی و زرتشت و زیر پا میذاره...از اون طرف به همسرجون گیر میده که چی شده این خونه؟و همسر جون هم که تمام بنگاههای شهر از زعفرانیه تا شهرری زیرپا گذاشته خسته تر از خانوم غر میزنه که چی شد این دوتیکه جهاز.جور نشد و ماجرا آغاز میشود...بقیه قصه تاپیک بعدی


علاقه مندی ها (Bookmarks)