سلام به همه نمیدونم مشکلم حل میشه یا نه یا چی میخواد بشه اما از همه ی شما متشکرم که وقت میزارین ممنونم از صمیم دل.حرفای همه تون رو قبول دارم اما تمام تقصیر به عهده من هم نبود بقیه هم درگیر هستند اما این وسط من و همسرم هستیم که داریم تقاص اشتباهات بقیه رو هم میدیم.دیشب مهمونی بود رفتم خواهرشوهرم هم بود باور کنید تمام تلاشم رو کردم و تقریبا با روی باز حتی گفتیم و خندیدیم باهاش صحبت هم کردم اما خب قاعدتا مثل همیشه نبودیم.اصلا به روی خودشون هم نیاوردن انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده و من از این هم ناراحت شدم چطور ممکنه که یه نفر توهین کنه ولی اصلا به روی خودش هم نیاره فقط خواهش میکنم خودتون رو به جای من بزارید چطور برخورد میکردید از صمیم دل میخوام این موضوع تموم بشه اما وقتی اونها هیچ تلاشی نمیکنند.باز هم من هم توهین بشنوم هم ببخشم هم ...حرف شما درست شوهر من بی تقصیر بود اما فقط بود الان چی من از این ناراحتم که خودش رو کنار گرفته هیچ تلاشی نمیکنه.م با خواهرش به ظاهر دوست شدیم دوباره دیشب اما شوهرم اصلا با من حرف نزد با یه اخم ساعت 10 اومد مثلا واسم تولد گرفته بودن از صد تا فحش بدتر بود هدیه هم از طرف شوهرم گرفتم اما مطمئن هستم اصلا روحش از این قضیه خبر نداشته اصلا نمیدونه کادوم چی بود صرفا شاید شاید شاید پول داده باشه.امرو که تولدم اصلا نه یه زنگ نه چیزی حتی اگه مقصر همه ی این اشتباه ها من بوده باشم اگه کادو و کیک دیشب نبود بهتر بود باور کنین احساس میکنم بهم توهین شده.شوهرم حتی برای خداحافظی هم بلند نشد.جاریم اومد گفت کارت داره منم رفتم گفتم کارم داری با تعجب و اخم گفت نه من کاری ندارم منم سرم رو انداختم پایین اومدم حتی نیومد با بابام که داییش هم میشه خداحافظی کنه.همه خوب هستند الا شوهرم من از رفتار اونه که دارم عذاب میکشم میترسم الان ببخشم لان کوتاه بیام در آینده خرابتر بشه.میدونم خیلی طولانی مینویسم اما چه کنم دوست دارم همه چی درست بشه ولی احساس میکنم هرچی جلو تر میرم هرچی بیشتر تلاش میکنم کمتر به نتیجه میرسم.کمک![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)