خاموش عزیز
سلام ، امیدوارم قدری از دل چرکینی قبلی کم شده باشه.
توصیه های دوستان رو خوندم و همچنین اظهار نظر شما رو :
"هیچکی که بهم راهنمایی نداد! مجبور شدم تنهایی تصمیم بگیرم!"
بنظر من همین که می خواهی توضیح همسرتون رو در این قضیه بخواهی کافیه. حرفهای شما بسیار تاثیرکذار خواهد بود اگه در جهت مثبت و برای سازندگی و نه تخریب بیان بشه.
قطعا تهدید و .... زندگی رو به تباهی و بن بست می رسونه. و بالعکس صحبت کردن با خیرخواهی و مهربانی همراه با قاطعیت و عزت نفس در این مساله راهگشا خواهد بود.
بنظر من بسیار آرام باید جلو بری ، فرض کن همسرت دچار بیماری روحی شده و در این شرایط به کمک شما نیاز داره. اگر فکر می کنی داره به سمت هرزگی میره ... (اینا نشانه س ، شما به اطمینان نرسیدی که؟)
بذار اینجوری بگم ، اگه من مرد در یه همچین شرایطی قرار گرفتم (شروع ارتباط با یه زن دیگه ) دوست داشتم همسرم اینگونه با من برخورد می کرد:
1-قهر نمی کرد.
2- با توجه به حرفام گوش می داد. تا لابلای حرفام انتظاراتم رو ازش می گفتم.
3- به من اطمینان و اعتماد داشت. (اگه مطلبی رو از روی صداقت می گفتم اطمینان می کرد. مثلا اگه از روی شیطنت و وسوسه شیطان گرایش به این رابطه پیدا کردم ، همسرم رو همسرم دونستم و مشکلم رو بیان کردم اونو کنار خودم می دیدم که با کمک و همراهیش بتونم بر این مشکل فائق بیام )
4- جریمه ای که برام در نظر می گرفت به اندازه اشتباهم بود ، نه بیشتر.
5- من باید در زندگی مشترکم احساس آسایش و آرامش داشته باشم . اگه همش قهر و ناراحتی باشه ترجیح میدم کمتر نزدیک همسرم باشم. در اینصورت اگه اعتقاداتم سست باشه زمینه برا انجام گناه بیشتر میشه.
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی








علاقه مندی ها (Bookmarks)