با سلام و عرض ادب : 2 نكته به ذهنم ميرسيد كه خواستم بگم :
1 : با توجه به متن آخر شما :
شما فقط نقش بازي كردي و نه تنها خود واقعيت نبودي بلكه فقط كافي بود اون بنده خدا يه سوتي و آتوي جديد بهت ميداد اون وقت اين داستان دراماتيك و رمانتيك معلوم نبود چي ميشد .دیشب چند ساعتی راه رفتیم. مجبور شدم خودم سر حرف رو باز کنم.
نتونستم خیلی مهربون و عادی باهاش حرف بزنم ولی اون جملاتی که آماده کرده بودم رو هم نگفتم.
تو حرفام به نکات فرشته مهربون هم اشاره کردم. اینرو هم گفتم که اینکه یک اشتباهی و خطایی اتفاق می افته یه بحثه و اینکه طرف چقدر تلاش می کنه تا از طرف مقابل دلجویی کنه یه بحثه دیگه ست. تو چرا هیچ تلاشی هم برای حفظ زندگی ات نمی کنی؟
و بقيه متن ارسالتون ....
نكته اين مبحث اينجاست كه : [size=medium]دوربين رو به سمت خودت برگردون تا زمان و فرصت رو از دست ندادي[/size] .
اما نكته دوم رو عرض ميكنم خدمتتون كه :
يه جمله اي در فيلم روز سوم ديدم كه در زمان نامزدي ام لذت ميبردم ازش و اين بود كه : خواستگار عراقي به برادر دختره ميگه : اون عشق منه ، مال منه . بنده هم هميشه اينو با همون لحن تلفظ ميكردم .
در فيلم مختار نامه در قسمت هاي اول ديدم كه مختار به همسرش ميگه : غرورم رو بشكني ، عشقمو سر مي برم
اتفاقا اينو هم با همون لحن تلفظ ميكردم و با خودم زمزمه اش ميكردم .
از اين جمله هم لذت بردم و تكرارش ميكنم .
اميدوارم كه به زودي زود دوربين رو به سمت خودت برگردوني و توكل به خدا كني .
برادر كوچكتان
يامولاعلي








علاقه مندی ها (Bookmarks)