چه جالب
بشینم قرص و دارو بخورم تا از روی توان و قدرت اندیشیدنم تاثیر بگذاره و بعلت خواب آوری شون بگیرم مدام بخوابم که نتونم رفتار شوهرم رو تشخیص بدم. بعد چون قدرت تشخیصم پایین اومده، از شوهرم غافل بشم.!
مثل کبک سرم رو بکنم توی برف تا حقیقت رو نبینم!
سیسیلی خیلی برای خودم متاسف شدم که طوری از نوشته های من برداشت کردید که چنین پیشنهادی دادین!!!
عزیز من شوهر من بیماره و نه من!
یه بار پیش یک مشاور بودیم و رونشناس هم بود. شوهرم بهش گفت همسرم به من شکاکه. گفتم آقای دختر بزار برات موضوع رو تعریف کنم شما خودتون بگین که جای شک داشته یا نه!
جریان رو تعریف کردم، در انتها تنها توصیه ای کرد، این بود که رو کرد به شوهرم و گفت اگه می بینی حساسه یا شکاکه، سعی کن کاری نکنی که حساسیتش برانگبخته بشه!
یعنی به تشخیص اون مشاور پزشک هم من مشکلی نداشتم و به من توصیه ای نکردو صرفا به شوهرم تذکر داد!
اما شوهربنده انگار که فقط داره بدتر می کنه!
سیسیلی جان از خدا می خوام هیچ وقت تو شرایط من قرار نگیری و شوهرت جلوی روت مثل سگ برای یه زن دیگه له له نکنه که صدای نفسش برات گوش خراش بشه!
شوهره من اینطوی نبود و خیلی بهم افتخار می کرد. به خودم و خانوادم. و خیلی ازم پیش همه تعریف می کرد. اما خانواده شوهرم نه. و حسادتشون باعث شد که شوهرم رو تو همون دوران عقد خراب کردن!
یادمه مادرشوهرم روز عروسیمون گریه می کرد که پسرم رفت حالا من با کی بشینم شبا تخمه بخورم و تلویزیون نگاه کنم!
برادر شوهر بزرگم هم با زنش مشکل داره، خواهر شوهرم صد دفعه گفته که بیا بریم برات از شهرستان زن بگیرم! اون بیچاره رو اونقدر اذیت کردن که سکته کرده!
برادر شوهر کوچیکم، یه دختر بیچاره رو عقد کرد و خانواده شوهرم تو مراسم عقدش دعوا راه انداختن و بعدشم چند تا تهمت بهش زدن و طلاقش دادن!
سیسیلی جان من بعد از این صحبت شما که خیلی هم دلم شکست، یکی از تاپیکهاتون رو خوندم.
شما عزیزم دقیقا نقطه مقابل من هستین. من آدمی حساس به شوهرم و شما خیلی راحت.
من تو تاپیکتون نظری ندادم ولی اینجا می خوام بگم، فکر نمی کنین همین رفتار شما به شوهرتون اون رو نسبت به شما تا حدودی بی تفاوت کرده؟!
شاید من شما تو انتهای دو پشت بام ایستاده باشیم. شاید لازم باشه هردومون بیاییم وسط پشت بام!









علاقه مندی ها (Bookmarks)