پرناز جان عروسی بود ولی پدرم رو در اوردن و من نمی تونم لب وا کنم و به شوهرم بگم.
حتی عروس خانم هم با اینکه من روز عروسیش اولین بار بود که می دیدمش.
بخدا به همشون احترام گذاشتم. شوهرم می خواست نره عروسی داداشش، ولی باهاش حرف زدم که بریم. حدود 200-300 تومن فقط کادو دادیم.
روز پاتختی رفتم دستشو گرفتم که بیاد برقصه، اومد نزدیکم گفت پیف چه بویی می ده!!!!!!!!!!! حالا یه سری از اقوام دیگه هم بودن و فکر کنم شنیدن!
بنظر شما عجیب نیست که اون خانم که دفعه دومش بود منو می دید (شب عروسیش و اون روز)، اینقدر بی ادبانه و وقیح رفتار کنه؟!
به روی خودم نیوردم، چون می دونستم مثل چند سال پیش من حتی اگه از زور ناراحتی گریه ام بگیره شوهرم جلوی همه خردم می کنه و دست روم بلند می کنه!
حدس خودم اینه که زیر سر خانواده شوهرمه، لابد اونقدر غیبت منو کردن که ازم متنفر شده! اصلا بعضی وقتا فکر می کنم اون عکسا رو مخصوصا گذاشته بودن لای وسایل شوهرم که من ببینم تا عروسی نرم و شوهرم بشه نوکر دربست اونا.
بخدا منو ول می کنه که آژانس بگیر بیا عروسی من سرکارم و سرم شلوغه و شب عید کلی ضرر می کنم اگه نرم سر کار. بعد می فهمم که رفته شده راننده خصوصیه خانوادش! حتی خانواده عروس!
بخدا خیلی باهام بد و توهین آمیز رفتار می کنن و من نمی دونم باید چی کار کنم!
احساس می کنم خانواده شوهرم همچین بدشون نمیاد که ما از هم جدا شیم تا پسرشون دربست در اختیارشون باشه!
زن داداش جدیدم خوش چهره ست. اما خانواده شوهرم هیچکدوم قشنگ نیستن. صدبار می گفنم این خوشگله تو زشتی به خاطر اینه (حالا چی بخاطر اینه، من نمی دونم!)
آخه خودتون بگین اینجور مقایسه درسته؟ خوب هرکسی رو خدا یه جور آفریده و خود پسراتون پسند کردن! چرا آدمها رو حساس می کنین و مقابل هم قرار می دین؟ (تازه من هیکلم و قدم خیلی قشنگ تر از زن داداشم بود ولی زشته و کسر شان که آدمها بخاطر ظاهرشون مقایسه بشن! دلم می خواست برم به برادرشوهرم بگم چه زن قشنگی داری، انشاءا.. که خوشبخت بشین! اما جوری رفتار می کنن که اصلا آدم نمی تونه اونجوری که تو ذاتشه رفتار کنه!)
تازه افتخار من به تحصیلاتمه، به اینکه یه موقعیت اجتماعی مناسب داشتم. یادمه اون سالی که تو شهرستان کلی تحقیرم کردن، مادر شوهرم می گفت تو یه کمک منشی هستی!!! در صورتیکه که بنده مهندس بودم و حقوقم از پسرش بیشتر بود. هرچند الان دیگه کار نمی کنم.
حالا این عروسشون رو می گفت مهندسه!
از شوهرم پرسیدم گفت نه.
به خنده به مادرم گفتم، حاج خانم (مادر شوهرم) جای آموزش عالی مدرک می ده، مدرک می گیره! جای مدیر عامل سمت سازمانی می ده و سمت می گیره! خلاصه که اینه دیگه!
اونقدر به اعصاب آدم فشار میارن که صدات در بیاد، بعد که چیزی گفتی، پسر قند عسلشون پدرت رو در بیاره!!!
دلم برای این عروس هم می سوزه. نه خودش و نه خانوادش عقلشون نرسید که چرا اینا عروسای قبلی شون رو قایم کردن! بنده خدا اونم مثل سه تا عروس دیگه این خانواده بیچاره می شه. مگه میشه مستثنا باشه! می خواستم بهش بگم حالا صیر کن، عجله نکن، تند نرو! هیچی نگفتم، با اینکه اونم مثل بقیه رفتارش بد بود بازم دلم نیومد کاری کنم که روز عروسیش و پاتختیش خاطره بدی داشته باشه!
تو دوران نامزدی شون شوهرم چندبار کتکم زد و می گفت تو تو کارای ما دخالت نکن! حالا روز تعطیل منو ول می کرد و می رفت برای تحقیق و امثالهم برای داداشش و من رو هم آدم حساب نمی کرد!
البته همه هم با من بد نبودن. خوب معمولا وقتی به وضوح به یکی توهین می کنی، یه جور موضع گیری و جبهه گیری بوجود میاد و بعضی ها هم بی دلیل زیادی تحویلت می گیرن!
خوب میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
مهم این بود که من مودب بودم و به همه کسانی فکر می کنم که نسبت بهم محبت داشتن و آدمایی که بهم توهین کردن رو از ذهنم پاک می کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)