بارها و بارها بهم گفتین که؛
تغییر کنم،
غرورم رو کم کنم،
میشه موردی یکی محض رضای خدا بگه یعنی من الان چی هستم بعد باید تبدیل بشم به چی و به کی؟!
فرشته مهربون بهم موردی گفت که یکی از رفتارهام نشون میده که شخصیت کنترلگر دارم. می دونم اگه کنترل گری از حدش بگذره برای دیگران ناراحت کننده می شه و باید فرد کنترلگر اول این روحیه خودش رو کنترل کنه که افراط نکنه.
ولیکن یه شخصیت کنترل گرا مسلما نمی تونه تبدیل بشه به یه شخصیت رمانتیک و هنرگرا. در واقع شخصیت آدمها یه بخشیش ژنی و بخشی هم اکتسابی است که تو دوران کودکی و نوجوانی شکل می گیره.
ما نباید آدمها رو انتخاب کنیم و بعد بخواهیم که مطابق میل ما تغییر کنن!
می دونین در واقع من هنوز نمی فهمم برای چی ما باید بخواهیم که یکی مطابق میل ما بشه؟ چرا می خواهیم یکی رو خرد و ذلیلش کنیم و ازش بخواهیم که مثل خواسته ما خودش رو بسازه؟
خیلی دلم می خواد یکی توجیهم کنه! بابا یکی بیایید با هم بحث کنیم تو این زمینه! بالاخره به یه نتیجه ای می رسیم. بخدا اگه قانع بشم که این حرف درسته، با انگیزه تمام تلاشم رو می کنم که اجراش کنم! منتها در حال حاضر بنظرم غلطه.
ببینید تغییر با اصلاح فرق داره. تو ابتدای این پست فرقش رو از نظر خودم بیان کردم. شخصیت کنترلگری که سعی می کنه کنترلگری خودتش رو هم کنترل کنه که احیانا به حریم شخصی دیگران یا آزادی آنها خدشه ای وارد نکنه، میشه اصلاح. شخصیت کنترلگری که می خواد از خودش یه شخصیت رمانتیک و هنرگرا بسازه، می شه تغییر!
بنظر من تغییر غیر ممکنه ولی اصلاح لازمه و امکانپذیر.
بخدا عقلم می گه زندگی با شوهرم بی فایده است. ما به درد هم نمی خوریم و در کنار هم خوشبخت نیستیم. زندگی با یه مرد اونقدر ارزش نداره که بخواهی از خود واقعی ت بیرون بیای و شکل ظرفی رو بخودت بگیری که شوهرت دوست داره!
اما مسائل دیگه ای هست که ریشه عقلانی و منطقی نداره ولی نمی ذاره که جدا شم.
خیلی دلم می خواد تو این زمینه که تقریبا خیلی ها تو این تالار بهش اشره کردن، توجیه بشم. کاش کمکم کنین!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)