یاسا جان سلام
خوبی عزیزم ؟
حرفی برای گفتن دارم که چون فکر می کنم میتونه در کل به دردت بخوره قصد کردم بیانش کنم .
خانمی اصل مشکلت ( به هم ریختگیهات از حرف دیگران ) به هیچ کدام از اونها بر نمی گرده ، یعنی حرف اونها نیست که تو رو به هم میریزه ، و به همین دلیل هم میگم که تأیید دوستان همدردی یا هر کس دیگه در مورد تصمیمی که گرفتی هم نمیتونه آرامش قطعی و مستدام رو بهت بده ، بلکه مسکن هست ، لذا هر وقت حتی نه فقط در این مورد که کلاً در مورد خودت نظری بشنوی با این مفهوم که دافع خیر هستی ، به هم می ریزی .
سعی می کنم ریشه مسئله رو برات باز کنم تا بتونی کلاً از این احساس هر از گاهی رها شوی .
عزیزم ، مشکل اصلی تو که در این موضوع شدید خودش رو نشون داده ، مردد بودن در تصمیم گیری هست . تصمیم میگیری اما نه با اطمینان .
در این موضوع انفجاری و احساسی گفتی بگو "نه" ، اما درونت هنوز به " نه " نرسیده بود ، به " آری " هم نرسیده بود لذا چون تصمیمت با اطمینان نبوده و مردد بوده ای ولو پنهان و در درون ، با هر تلنگری به هم ریختی و به هم می ریزی . خوب دقت کن تا یادت بیاری تصمیمی در طول زندگیت که با اطمینان خیلی بالا گرفته ای و هرچه هم دیگران بهت گفته باشند اشتباه کرده ای به هم نریخته باشی . اونوقت بهتر متوجه میشی که این به هم ریختگی ها ربطی به حرفهای مادر و برادر و خواب دوستت و ... نداره ، فقط به درون خودت بر میگرده .
ریشه راحت ابراز عقیده نکردنت هم همین تردیده .
بنا بر این بررسی کن ببین این تردیدها به چی بر می گرده ، به باورهات ، به نقشت ، فقط در تصمیم گیری و ابراز عقیده هست یا در جاهای دیگه هم نمود داره ؟؟ و ..... . و وقتی بررسیهات برات روشن کرد که ریشه تردیدهات کجاست ، برای برطرف کردنش اقدام کن و به طمأنینه برس که آرامش بیابی حتی در سخت ترین شرایط .
یاسا پشت شیطونیهات و .... ، هاله ای از اضطراب ناشی از همین مردد بودنها پنهانه ، درسته ؟
عجالتاً در مورد تصمیم گیری ، برای ممارست در تصمیم بهتر و محکم و قاطع و بدون تردید تاپیک زیر رو بخون :
بهترین شکل تصمیم گیری








علاقه مندی ها (Bookmarks)