سلام
چشم عزیزم، حواسم به مادرم هست و قدرشو میدونم
آخه همیشه سر برج که حقوق می گرفتم، اول به بابام پول میدادم چون دلش صاف و پاک بود.میخواستم با این کارم هم خوشحالش کنم هم
برکت بیوفته تو حقوقم.
اونم می گفت" دخترم خدا روزیت بده" و بعد هم میگفت" دستت درد نکنه"...
میدونید، این دو جمله اش برابر بود با خراب شدن تمام دنیا رو سرموقتی همـــیشه اینارو میگفت ، میخواستم از درد بمیرم و آب شم برم تو زمین اما به روی خودم نمی آوردم و بهش لبخند میزدم...
میگفت" پول زیاد دارم میخوام چیکار؟ من فقط پول سیگارو لازم دارم ، بذار واسه قسط ها"
این حرفاش با اینکه رضایت پدرمو رو می رسوند اما تهش یه چیزی بود که منو آزار میداد اونم این بود که نمیخواستم بابام از لحاظ مالی وابسته به من باشه و من به اون پول بدم اما با روزگار چه میشه کرد وقتی از کار افتاده بشی و حتی حقوق بازنشستگی هم نداشته باشی؟
همیشه سعی میکردم برای یک ریال سر هیچکدام از اعضای خانوادم منت نذارم مخصوصا پدر و مادرم و مخصوصا پدرم

تا احساس نکنه دارم به جای اون ...همیشه می گفتم شما دوتا زحمتتون رو کشیدید حالا نوبت ما بچه هاست.
وقتی شیفت بودم و دیر می اومدم خونه، یه جوری نگاهم میکرد که میدونستم معنیش چیه ؟
یعنی اینکه : خسته ای،تو داری کار یه مرد رو انجام میدی، اما چیزی نمی گفت و فقط نگاهم میکرد
الهی بمیرم واسه اون نگاه پر معناش که حالا دلم براش تنگ تنگ تنگ شده و ...بازم گریه ام گرفت
حالا پولی که هر ماه بهش میدادم رو براش صدقه میدم و خیرات میکنم و بتونم یه خورده بیشتر ...
شاید باور نکنید اما از وقتی رفتم سرکار (حدود 8 سال) هیچوقت نتونستم پس انداز کنم اما این سی و چند روز که بابام نیست با اینکه پول خرج کردیم و مراسم و ... اما من پس انداز هم کردم و خدا روزیمون رو بیشتر کرده ...
چون میدونم از ته دل میگفت " دخترم خدا روزیت بده" و از ته دل می گفت " دستت درد نکنه"
این نتیجه اون رضایت پدرمه که می بینم، ازش ممنوم
عزیزان، هرکدام پدر و مادرتون در قید حیات هست، تا میتونید بهشون نزدیک بشید و قدرشون رو بدونید و بهشون نیکی کنید که فرمان خداست و یه روزی نتیجه اش رو می بینید
بیخود نیست که خداوند تو قرآن فرموده: وَ بِالوالِدَینِ اِحسانَا
اینو مطمئن باشید و یقین داشته باشید
علاقه مندی ها (Bookmarks)