نقل قول نوشته اصلی توسط بهشت
سلام

راستش من هم نصفه خوندم. ولی کم و بیش ماجرا دستم اومد. نمی تونم این همه را بخونم. اما این را بگم که شما باید تکلیفتان را در مورد مسایل این چنینی که به قول خودتان جزو عقایدتان است قبل از ازدواج و دوران آشنایی روشن می کردید.

در مورد این مساله هم شرعا و عرفا و قانونا حق با همسرتان است. هیچ مردی دوست نداره بهش زنگ بزنند بگن مدارک همسرت را ببر فلان زندان یا فلان کلانتری تحویل بده. ببخشید که اینقد صریح می نویسم. به هر حال اگر ایشون و شما در یک گروه بودید باهم می رفتید دنبال این برنامه ها. اما الان در دو جبهه ی مختلف هستید و ایشون هم از شما می خوان برای حفظ آرامش خانواده و آبروی ایشون از این فعالیت دست بردارید.

فكر نميكنم صد در صد با من مخالف باشه ولي حاضر به كاري هم نيست!

من دوسال پيش با ايشون نامزد كردم اون موقع همچين مسئله اي نبود كه امكان تجسس در اين زمينه رو بهم بده!

به دليل مشغله زياد كاريش خيلي مواقع قبل و حتي بعد ازدواج در اين موارد در جريان نذاشتمش و كار خودمو كردم. ولي از وقتي ازدواج كرديم به مشكل برخوردم چون نه امكانش هست و نه صحيحه كه من بخوام مخفي كاري كنم! قبل از ازدواج هم وقتي ميپرسيد كامل بهش ميگفتم...
من اصراري به مشاركت همسرم ندارم كسي رو نميشه مجبور به كاري كرد.... با مخالفت هاش و اينكه ميخواد ارباب سالارانه حرفشو به كرسي بنشونه مشكل دارم!

نه فقط در اين مسئله در هر مسئله اي كه براي شوهرم يا هردومون مهم هست اوضاع كماكان به همين صورت هست در اين مورد حادتر به يه اوضاع بحراني رسيديم!

درسته از حق و حقوقش اينطور استفاده كنه؟ نميتونه منو ببره دادگاه عليه م در اين مورد شكايت تنظيم كنه كه!... ايشون شگردهاي خودشون رو دارن كه دائما منو تهديد ميكنن كه اونارو عليه م به كار ميبرن!.... اين كه ديگه قانوني و شرعي نيست؟ يا من دارم اشتباه ميگم؟

تصور نميكنم همسرم اينطور فكر كنه كه اعتقادات من براش بي آبرويي بياره!! البته اينو اطمينان ندارم شايد بايد از خودش بپرسم ولي تصور اينكه بخواد اينطوري فكر كنه هم برام عجيبه!

نقل قول نوشته اصلی توسط arix
سلام saturen عزیز

به تالار خوش آمدید



خب به نظر می رسد با همسرتان سر یک سری از مسایل به مشکل برخوردید.ولی متاسفانه هیچ کجای نوشته تان توضیحی مبنی بر اینکه دقیقا این اختلافات سر چه چیزی بوده و کی چی گفته ، وجود ندارد.

فقط یک سری توضیحات کلی راجع به اینکه به عقاید شما احترام گذاشته نمی شود داده اید.به هر حال ما برای اینکه بتوانیم کمکی بکنیم باید ابتدا بدانیم اصل مشکل سر چه بوده!

فرمودید مسایل جاری کشور .... منظور تان را شرح دهید.دقیقا سر چه موضوعی بحثتان شد.


به عنوان راهنمایی اولیه دو حالت دارد :

1 - (احتمال کمتر) همسرتان فردی مستبد است.که اگر این چنین باشد اینجا با کمک هم این مشکل را تا حد قابل قبولی تعدیل می کنیم

2 - (احتمال بیشتر) نوعی لج و لجبازی میان شما و همسرتان به وجود آمده.همسرتان به خاطر غرورش هیچ جوره نمی خواهند کوتاه بیایند و شما نیز بر خلاف گفته های ظاهریتان یعنی "زندگی مشترک ما بیشتر از این ارزش دارد" و "بیا با گفتگو مشکل را حل کنیم" سعی در به زانو در آوردن همسرتان حداقل یکبار در یک موضوع مهم دارید تا اینگونه احترام به عقاید شما ، در زندگیتان به شما ثابت شود

برای شروع پست دوم تاپیک زیر را مطالعه بفرمایید

http://www.hamdardi.net/thread-15431.html



منتظر نوشته ی بعدیتان هستیم





با احترام



arix عزيز مسئله رو باز نكردم چون فكر كردم ممكنه با قوانين تالار مغايرت داشته باشه! اگر اجازه باز كردنش هست بيانش ميكنم همينقدر بگم تا الان كه منظورم مسائل سياسي بودن.... اگر اجازه دارم بازش كنم با جزئيات دعوامون رو تعريف كنم اگر نه فكر كنم اصل موضوع ديگه مبهم نباشه!

ممنون از لينكي كه قرار دادين!

من هم حرفم همين هست كه توي تصميم گيري پاي احساسات رو وسط نكشيم!
ايشون اشك منو درآورد تا من بهش بگم كاري كه تو ميگي انجام ميدم! نميدونم اين اصلا چه ارزشي براي ايشون يا من داره!

من نميگم اون غرورشو زيرپا بذاره ميفهمم مردها ميخوان رئيس باشن ولي اگر با توسل به زور و تهديد بخوان به چيزي برسن اين ديگه احترام از روي عشق نيست!

من ازش ميترسم وقتي داد و فرياد ميكشه يا تهديدم ميكنه تازه بازم فرقي به حالم نميكنه به خودشم گفتم اين روش تو فقط باعث ميشه من هركاري ميكنم ديگه تورو در جريان نذارم!

گاهي فكر ميكنم مخصوصا يه چيزي رو مطرح ميكنه فقط ميخواد ببينه كه من مطيع خودشم يا نه!!!

من در برخوردم مسلما اشتباهاتي داشتم كه كار به اينجا كشيد اينو انكار نميكنم!
هفته گذشته كه ما سر اين جريان پشت تلفن دعوامون شد من هم نميخواستم كوتاه بيام؛ چون حس ميكردم همسرم داره از ابزار بدي استفاده ميكنه (اينكه تهديدم كنه بخاطر همچين چيزي جدا بشيم!!!)....... و اينكه داره به من و افكارم بي احترامي ميكنه!....... خب حرفش براي من خيلي گرون بود.

من هم واكنش خوبي نداشتم البته مثل ايشون توهين نكردم ولي نحوه صحيح برخورد رو هم نميدونستم!

وقتي فرداش تماس نگرفت تازه نشستم به رفتار خودم فكر كردم چون فكر ميكردم با من قهر كرده و دنبال علت ميگشتم!
اهل قهر كردن نيستم ايشون هم نيست! ولي سر اين مسائل خيلي باهم اصطكاك داريم! نميخوام هر دو سه شب سر و صدامون از خونه بره بيرون!

وقتي هم برگشت ازش بخاطر لجبازي كردنم عذرخواستم
ولي خب عذرخواهي كردن من مشكلمون رو فقط ميتونه مقطعي حل كنه!

و اينكه ايشون داره اينطوري من رو تهديد ميكنه مسلمه كه احساس ميكنم داره تحقيرم ميكنه بهم برميخوره مسلمه كه ميخوام عزت نفسم رو داشته باشم!

واقعا دلم ميخواد همديگه رو درك كنيم يكم ايشون كوتاه بياد يكم من!
وقتي ميبينه مسئله اي براي من انقدر مهمه چرا با بيان اينكه تو اون مسئله رو بيشتر از من دوست داري ميخواد منو احساساتي كنه كه مطابق ميلش رفتار كنم؟

اينطوري من بايد مدام توي زندگي در حال اثبات عشقي كه همسرم تعريف ميكنه باشم يعني مدام از خواسته ها و اهدافم بگذرم تا بگه خوبه كافيه! باورم نميشه خودشم بخواد علاقه منو با اين چيزا محك بزنه!!!!
خب من كه خودم ميدونم از ته قلبم راضي به كوتاه اومدن نيستم تا كجا اصلا ميتونم اينطوري ادامه بدم؟
حتي بعد اين جريان هم كوتاه نمياد! ميگه بـــــــــايد اين كارو ميكردي راه ديگه هم مگه داشتي!!!!!!!
حالا من با اين طرز برخورد چه كنم؟ خودمو گول بزنم كه بخاطر عشق دارم كوتاه ميام؟

من حس ميكنم اينكه من دائم كوتاه بيام يه مشكل ديگه هم ايجاد ميكنه من در ناخوداگاهم حس ميكنم دارم از خودگذشتگي ميكنم از شوهرم توقع پيدا ميكنم كه اين رو ببينه و جواب فداكاري منو بده!
طبق معمول ايشون اين رو نميبينه (فكر ميكنه وظيفم هست در برابر هرچيزي كه بهم ميگه كوتاه بيام به اسم عشق!!) در نتيجه دچار مشكل ميشيم دلخوري و سردي پيش مياد!

نتيجه همين ميشه كه الان وقتي پيشم نيست دلم براش خيلي تنگ ميشه ولي به محض اينكه مياد ازش فاصله ميگيرم ناخوداگاه بدون اينكه دست خودم باشه!

براي همسرم مسئله جنسي خيلي مهم هست كه خب بعيد ميدونم وقتي من به اندازه قبل از رابطمون راضي نيستم ايشون هم كمال لذت رو ببرن! هرچند كه بيانش نميكنه!
يك مسئله ديگه اينكه از هفته پيش مدام ميگه تو فكر انتقام گرفتني!!! در حالي كه من هيچ كار خاصي نكردم! شايد دلخوري ها و سرد شدن من، اون رو به اين نتيجه رسونده باشه!



ممنون از وقتي كه براي خوندن مسئله من و راهنمايي كردنم ميذارين!