سلام دوستان
من دوشنبه رفتم بانک و ایشون رو با دقت بیشتری دیدم
و به خواهرم گفتم که می تونن همکاراشون منو به آقای .. معرفی کنند بی خبر از اینکه رئیس شعبه قبلا اینکار رو انجام دادن و آقای ... هم از ماجرا با خبر هستن و منو با دقت دیدن
روز جالبی بود توی همون یک ساعت 3 بار رفتم بانک، کارم ایجاب می کرد که 3 بار برم
نظر من نسبت به این آقا عوض شد و دیگه مثل زمانی که درست ندیده بودمشون نگران نبودم
ظاهرشون رو تایید میکنم و دیگه با قد و قوارشون مثل قبل مشکل ندارم و انگار که منتظرم این ماجرا ادامه پیدا کنه
حالا باید دید نظر این آقا در مورد من چیه!؟
رئیس شعبه در جواب همکارای دیگه ی بانک که پرسیدن چی شد شیرینی می خوریم یا نه ؟! گفتن حالا چند روز صبر کنید تا فکراشون رو بکنن و بعد ازش می پرسم
جالبه که آقای ... همون دوشنبه باید می رفتن شعبه دیگه ودیگه تا شنبه شعبه خواهرم نیستن و شنبه دوباره میان
حالا یه راهنمایی ازتون می خوام
به نظرتون چرا موضوع قد و قواره برام کمرنگ تر از قبل شد و تازه دیگه به موضوع دوست برادرم هم مثل قبل فکر نمی کنم؟!!
این حال ، همون به دل نشستن این آقاس؟؟
من که به خودم میگفتم حالا زوده که بگیم به دل نشسته چون هیچ شناختی ازشون ندارم (حالا ایشون هم که نظرشون رو نگفتن شاید اصلا ایشون رضایت نداشته باشن!)
از دیگران هم این سوال رو پرسیدم گفتن که آره به دلت نشسته و رضایت داری که دیگه حساسیت قبل رو نداری
حس خوبی نسبت به این آقا دارم
نباید به حسم شک کنم؟!منی که حساس بودم و حالا نیستم








علاقه مندی ها (Bookmarks)