سلام دوباره به همه شما
می خواستم بدونم معنی این حس ها چیه؟اگه یکی این احساسات رو تو زندگیش داشته باشه تو چه وضعیتیه؟
احساس کنه زندگی راکد و یکنواخته.احساس دوگانگی.با خودش حرف بزنه.نقشه بکشه.یهو که شاده ، شادیش از بین بره و لبخندش کمرنگ و کمرنگ تر بشه.به ابراز علاقه جنس مخالفش بی تفاوت باشه.احساس هیچکس به خودش رو باور نکنه.گاهی حس تنفر داشته باشه و بعد حس بخشش.تو فکر انتقام باشه و بد بگه بیخیال اما دوباره فکرش رو مشغول کنه.فکر کنه اشتباه کرده یا نه.آیا حرف هایی که شنیده ابراز علاقه ها واقعی بوده یا نه.فکر کنه واقعا عاشق بوده یا نه.عاشقم بوده یا نه.حس کنه بی روحه.بی احساسه و اینکه همه اینارو هیچکس دیگه نمیبینه.حس کنه عجب آدم دورویی هست یا 1 بازیگر ماهر که هیچکی از درونش خبر نداره.حس کنه باید نابود کنه خیلی چیزارو اما الان نه به موقش.احساس ضعف نکنه.تمام وجودش از قدرت پره و فکرو ایده.منتظره فرصت هست واسه ضربه.گاهیم مهربون و دلسوز که میخنده به خاطرات کوچیک و جالب.و خیلی چیزای دیگه که الان وقت نمی کنم بنویسم.اینا چین؟







اگر حواستون جمع نباشه و احساساتتون رو تحت كنترل نداشته باشين، ممكنه جنبه منفيش به ثبات برسه ها! بنابراين بهتره هرچه زودتر با اين تغيير روحيه كنار بياين و بپذيرينش.

اما من به این اعتقاد دارم که اولا تا آدم واسه به دست اوردن چیزی زحمت نکشه قدرش رو نمیدونه. در ثانی این دنیا مثل ترازو میمونه. اگه ماشین داشتی که راحت تر اینور اونور بری یه جای دیگه یه سختی رو باید بیشتر تحمل کنی.(تعادل ترازو همیشه باید برقرار بشه)
علاقه مندی ها (Bookmarks)