هر دم از این باغ بری می رسد
تو تمام این سالهایی که با ازدواج کردم، هر سال شب عید ازش کتک خوردم. امسال اولین سالی بود که تا الان دعوا نشده بود. هرچند که من دارم کوتاه میام و احساس می کنم اونقدر تغییر کردم که تبدیل شدم به یه درازگوش!!!!!!!!
گفته بودم قصد بچه دار شدن داریم و دکتر گفته بود که باید یک روز درمیان نزدیکی داشته باشیم. همین آقا دفعه آخری که بهش به شوخی گفتم امروز هم باید برنامه داشته باشیم، کلی آه و ناله کرد که ای وای خسته شدم و ضعیف شدم و ...
خیلی دلمش شکست و گفتم خوب به من هم فشار میاد و وقتی تو اینجوری اظهار بی میلی می کنی، من هم به اینکار منزجر می شم و ...
خلاصه که اونروز نمی دونم چی شد که من زودتر از موعد لکه بینی کردم و اصلا نشد برنامه نزدیکی رو مطابق توصیه پزشک ادامه بدیم!
امروز صبح آقا دلش نزدیکی می خواست و من با اینکه خسته بودم و واقعا بدنم نمی کشید، ممانعت نکردم! آقا بعد از کارش میگه مرد همینه و گاهی اونقدر بهش فشار میاد که نمی تونه خودش رو نگه داره، اون موقع اگه تو خونه تخلیه نشه، ممکنه شیطون گولش بزنه و بره بیرون خونه خودش رو تخلیه کنه!
یه مقدار بحثمون شد و آخرش گفت منظورم اینه که از طریق شرعی اینکار رو می کنه! گفت شرع مجاز دونسته تو هم مشکلی داره برو با مراجع تقلید بحث کن!!!!
یادمه اولین باری که کنارش خوابیده بودم، اولین بار تو تمام عمرم، لحظه ای که بغلم کرد، برام تعریف کرد که دوران مجردی یه بار از یه خانم تقاضای همخوابی کردم و اونم رد کرد و گفت من قصدم ازدواجه و اهل این مسائل نیستم!
نمی دونم می تونین حس من رو تو اون لحظه درک کنید یا نه؟!
اونقدر بدم اومد که ازش دور شدم و بی اختیار گریه ام گرفت. آقا بجای اینکه یه لحظه فکر کنه که با این حرفش چی به روز روح و روان و احساس زنش آورده، بازم شرع رو وسط کشید و توجیه می کرد. اونقدر بهم فشار آورد که گفتم خدایی که به مرد چنین اختیاری داده، غلط کرده و آقا دست پیش رو گرفت که تنها عشق من خداست و تو به عشق من توهین کردی و قهر کرد و رفت!
اینم عیدی امسالم بود. نمی دونم چی کار باید بکنم. منظورش از این حرفا چیه. می خواد حرف پیش بکشه که زن صیغه کنه؟!
نمی دونم چرا شرع ما زن رو، احساسشو و نیازشو ندیده؟
خیلی دلم گرفته!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)