دیروز با مادرم هم دعوام شد. خیلی خسته شدم از همه.
مادرم تزش اینه که دختر رو هرکاریش کنی بالاخره دخترمونه و محبت داره بهمون و باید داماد و عروس رو جذب کرد!
حالا چون می دونن من و شوهرم اختلاف داریم، گاهی اونا هم رفتار نامناسبی با من می کنند که شوهرم خوشش بیاد!!!!!!!!!!!
البته اعتراف می کنم که خانواده قوی ای ندارم. اونها هم خیلی اشتباه کردن و خیلی هم حرف مردم براشون مهمه.
دیروز تو حرفاش می گفت یه جوری رفتار کن که وقتی واقعیت رو فهمیدی، شرمنده نشی!
می گم خوب واقعیت رو به منم بگین که منم همراهتون باشم. از من بعنوان یه وسیله استفاده نکنید. من بچه نیستم و اجتماع دیده هم هستم. مسلما اگه واقعیت رو بدونم، می تونم کمک فکری باشم ولی از وسیله بودن بدم میاد.
منتها مادرم هم عصبانی بود و اصلا گوش نمی کرد من چی می گم و آخرش من گوشی رو قطع کردم.
راستی چه واقعیتیه که من نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شوهرم هم قهر کرده و دوباره از صبح پا می شه می ره بیرون! انگار از خداش بود که همچین حالتی درست شه!
راستی یه چیز رو هم بد نیست تعریف کنم:
شوهرم دوران مجردی با یه خانواده ای رفت و آمد داشت و طبق تعریف خودش ارادت خاصی به پدر خانواده داشت و برای من هم ندیده محترم شده بودند!
بعد از عقد رسمی شوهرم گفت من می خوام اسم تو را بزارم "س". گفتم چرا و گفت من این اسم رو دوست و البته اسم دختر اون خانواده هم هست ولی بخاطر اون نیست.
بعدها فهمیدم شوهرم خواستگار اون دختر خانم هم بوده و ایشون جواب رد دادند.
اولین بار که رفتم خونشون خوب برعکس تعاریف شوهرم اصلا حجاب مناسبی نداشتن و اون دختر خانم یه شیطتنی کرد و حرفی زد که احساس کردم روابط صمیمی با شوهرم داشته و اون حرف رو جلوی نامزد شوهرم می زد. بعدها هم یه نامه سراسر عاشقانه بین وسایل شوهرم پیدا کردم که آخرش اسم اون خانم بود.
مسائل دیگه ای پیش اومد که منجر به اختلاف و قهر ما شد و به دلایلی من این موضوع رو به کسانیکه برای وساطتت اومده بودم گفتم و همگی و حتی مشاورها حق رو به من دادند.
از اون روز احساس کردم شوهرم برای اینکه اون دختر خانم تبرئه بشه می خواد بین دیگران اینطور وانمود کنه که من کلا به شوهرم حساسم. اینرو همون اوایل به مادرم گفتم و واقعا هم سعی می کردم نسبت به کاراش بی تفاوت باشم. ولی اونقدر زیاده روی کرد و داره می کنه که متاسفانه حساسم کرده و به تقریبا به هدفش رسیده!!!
چند روز پیش می گفت تو ایام عید بریم اونجا وگرنه تنها می رم!
این حرف رو که زد یاد اون عکس افتادم. من چهره اون خانم رو تشخیص ندادم. فقط یه لحظه که دیدم مینیاتوری نبود و زن داداش قبلی شوهرم به گفته خودش ظاهر مینیاتوری داشت.
این خانم "س" هم دقیق یادم نمی یاد چه شکلی بود ولی بنظرم بی شباهت به اون عکس هم نبود.
و می دونم که شوهرم با اون خانواده شما هم رفته!
از اون روز می گم شاید اصلا عکس "س" بوده!
نظر شما چیه؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)