خداجونم اين خانم آويژه و سارابانو و اينا خيلي دل مارو ميسوزونند با اون تاپيك بيخود تسوكه به اسم "خاطرات قشنگ و عاشقانه ي من و همسرم"
يه كاري كن ما هم هي بيايم دلشونو بسوزونيم
یاسا جان! خدا بگم چیکارت نکنه! اون روز که این پستت رو خوندم، آن چنان قاه قاه زدم زیر خنده که همسری پرسید چی شده و ... خلاصه پی گیری شدیمو کاشف به عمل اومد که ما اینجا یواشکی خاطره نگاری می کنیم و ... نشستیم دو تایی هر چی خاطره نوشته بودم تو اون تاپیکُ خوندیم و کلی عشقولانه شدیم
خلاصه دفترچه خاطرات ما رو واسه آقای همسر رو کردی شما :D :P
واسه این دعای تو و سر افراز هم یه "آمممممییییییییییین" محکم و مشدد می گم.
اتفاقا داشتن رقیب عشقی :D آدمو واسه تلاش بیشتر ترغیب می کنه. بهله! ;)





و کاشف به عمل اومد که ما اینجا یواشکی خاطره نگاری می کنیم و ... نشستیم دو تایی هر چی خاطره نوشته بودم تو اون تاپیکُ خوندیم و کلی عشقولانه شدیم 


پاسخ با نقل قول
....... باید این تاپیک رو منتقل کنم
...... )


حالا چه با زبان خوش چه با پس کله زدن
و هی شما نقض کنید .... جریمه میشین ها!!!! ، گفته باشم 

بچه ها ديگه فكر كنم من متاهل شدم رفت! مگه ميشه دعاي فرشته ها مستجاب نشه؟؟!!


بعد خانومشم هی ریز می خنده میگه: "عشق پیری گر بجبند سر به رسوایی نهد " و اینا. 
) ولی شما بگین: صحبتهای مثل مادر بزرگ و پدربزرگ مذکور در پست شما که از صبح تا شب به هم میگن، میشه خاطره عاشقانه؟ یه چیزی که از صبح تا شب ورد زبون باشه، میشه عین ناهار و شام که اگه نباشه دادمون میره به هوا، اما وقتی هر روز سه وعده خیلی رنگارنگش رو هم میخوریم، زبونمون نمی جنبه که یه "خدایا شکرت" بگیم. 
علاقه مندی ها (Bookmarks)