با سلام و نبريك سال نو حضور شما
من مجددا تشكر ميكنم از لطف و راهنمايي كه جهت كمك به اينجانب ميكند من در طول اين مدت يكسال سعي كردم بنحوي توجه خانمم را به خودم جلب كنم طوري كه با برخورد منطقي و با روي خوش باهاش برخورد كردم به همراه خواهرش هر چند دل خوشي ازش نداشتم باهاشون به مسافرت رفتم سعي كردم به عوض هر روز دو مرتبه سر زدن به مادرم يك مرتبه به خانه ايشون برم بالاخره مادره و انتظار داره انهم حدود 10 دقيقه و باز به خونه برميگردم ولي بازهم خصوصيات اخلاقي ايشون تحت تاثير خواهرش و وابستگي زيادي به اون داره بطوري كه شوهر خواهر اون هم مثل من با عينا با همين مشكلات دست و پنجه نرم ميكنه و گه گاهي نيز براي من از اين مشكلات در خانه صحبت ميكنه بعنوان مثال يكي از مشكلات هر دوي ( هر دو باجناق )ما بصورت مشترك در زندگي اين است كه به خانمهاي هر دوي ما تفهيم شده كه حتما بعد از ازدواج شوهر هاي شما بايستي خانه و ماشين بنام شما بزنند حال اينكه در قباله ازدواج هر كدام از آنها سه دانگ خانه ثبت شده است هر چقدر كه به آنها ميگيم زندگي مال شماست ما كه نميخوايم انو را با خودمان ببريم بي فايده است و همش ميگن شما براي ما ارزش قايل نيستيد (با اينكه مثلا باجناق من حدود 30 سال است كه با خانمش زندگي ميكنه ) اگه اينجور بود آنها را بنام ما ميكرديد
ما هم فكر ميكنيم اينها به اين خو و خصلتي كه دارند آمديم خداي ناكرده نخوان زندگي بكنند و مشكلات عديده اي براي ما بوجود ميآورند
خلاصه سر شما را درد نيارم مشكلات از اين قبيل براي ما به خصوص من پيش مياد و كماكان دارم با آنها زندگي ميكنيم تا ببينين خدا چه ميخواد