سلام دوستان :
می خواستم بگم من مثل طاهره بلد نیستم تخصصی و منطقی نظر و ایده و ذهنیات خودم روبیان کنم .ولی کلا با درنظر گرفتن محتوای بیانات طاهره و اقای ارمانخواه یه چیزهایی رو تو ی ذهنم دارم که بیان می کنم.
تعیین هدف و تشخیص بیهوده بودن یا مفید بودن ان در همان ابتدای کارنقش بسزایی در رضایت و موفقیت هر فردی داره.چون نوع خواسته و دیدگاه و ارمان هرکسی با کس دیگه متفاوته. انجام یک کاری به نظر یک نفر کاملا مفید و درسته و در دید یه نفر دیگه ممکنه بسی کاری عبث باشه .به نظر من بررسی اون و دیدن اینکه ایا با رسیدن به این هدف اون ارامش و اون رضایتی را که می خواهم به دست خواهم اورم یانه؟این مهم است!
وفرددرمرحله های بعدی با اراده و تمرکز به هدف می تونه نیروها یی را که دراختیار داره اعم از نیرو های خودش و همین طور تشویق و درخواست
کمک دیگران و بهره گیری از نیروی انهادرراستای هدف خودش گام برداره.
مثال:
نقل قول:
زمانی که دانشجو بودیم ترمهای اخر دانشگاه، روزی یکی از دوستانم نگران و مظطرب پیشم امد وگفت :من دلباخته ی دختری شدم که فکر می کنم وصال اون برام خیلی مشکله.
گفتم :اول خوب فکر کن بعد جوابم را بده!ایا تو واقعا این دختر را دوست داری؟وفکرمی کنی این همان کسی هست که با اون خوشبخت می شی و به ارامش می رسی ؟.گفت مدت یکسال است که روی این تصمیمم فکر می کنم و امروز تصمیم گرفتم از تو یاری بگیرم .و تورا با خودم همراه کنم و این ریسک را بکنم و به خواستگاری کسی که خیلی بهش علاقه دارم برم.چون اقوامم ازاینجا بسیار دورند و پدرم زمین گیر است و کسی را برای رفتن به خواستگاری بهتر از تو ندیدم .
وقتی دیدم این قدر مصمم است گفتم قبول!
باهم به راه افتادیم و مرا با خود به محله ای در بالای شهر تهران برد و در خانه را زدیم مردی دررا باز کرد و گفت بفرمایید فرمایش !
گفتم اگر اجازه بفرمایید ما برای خواستگاری دختر شما امده ایم .مرد با رویی گشاده گفت بفرمایید .داخل منزل شدیم .دوستم مضطرب بود .مرد گفت: خب! چرا پسرم با والدینت نیامدی .دوستم گفت انها ازاین شهر دورندو پدرم نیز زمین گیراست و مادرم پرستارش.
مرداز شغل و برنامه و هدف دوستم سوال کرد.دوستم گفت که دانشجو هستم و فعلا از لحاظ مالی صفر ولی من به دختر شما علاقه مندم .پدر دختر گفت :تو این صحبت خودت رو که عاشق دختر من هستی چگونه ثابت می کنی .دوستم، گفت: هر کاری شما بگید می کنم.پدر گفت :تو باید یه سند شش دانگ یک خانه مناسب دخترمن و یک ماشین و 10 میلیون ( پول 15سال پیش)حساب بانکی داشته باشی تا من دخترم را به تو بدهم.گفتم اخه من درس می خونم و هیچ ندارم .گفت اراده که داری اگر دختر مرا می خواهی ،قبول. من از امروز و این تاریخ دخترم را برای تو و به نیت همسری تو نگه می دارم تا سال دیگه همین موقع و همین تاریخ. اگر تو با این شرایط اومدی دخترم را به عقدت درمی اورم اما، اگر نه دیگر عهدو پیمانی بین ما نیست .با ناامیدی و ...قبول کردیم و از خانه خارج شدیم . اما همان شب دوستم تصمیمی گرفت .گفت این دختر همان کسی است که من دوست دارم برای رسیدن به او تمام سعیم رامیکنم . ان شب خوب فکر کرد و برنامه ی یکساله اش را تدوین کردواز روز بعد با تمام نیرویی که داشت کار کرد.روزها دانشگاه وبعداز مرخص شدن روی یک ماشین شخص دیگه ای کار کرد و بعد شب تا صبح ترجمه زبان.
طوری که در شبانه روز 2ساعت می خوابید ولی ازعشق و فکر «ناهید» نیرو می گرفت طوری که یک شب نیمه شب دیدم خوابش برده رفتم صدایش کردم که مریض میشی اقلا این دوساعت را در رختخواب بگذران تا سرحال شوی یه دفعه از جا پرید گفت :چی می گی ناهید.
خلاصه 2ماه تمام بی وقفه کار کرد وباوام توانست ماشینی بخرد .این اولین شرط بود. دیگه لازم نبود بابت ماشین درامد را نصف کند و درامد ش کلا کنار می رفت 6ماه متوالی به همین روال کار کرد و توانست اپاتمانی را در قسمت ازادی بااقساط تهیه کند .این دومین شرط.
حالا 4ماه وقت داشت تا 10 میلیون تهیه کند واین یکی دیگه خیلی مشکل بود. چون کلی قسط داشت .ولی امیدوار و هدفمند ادامه داد تا روز و تاریخ اون روزرسید .توی حسابش 5میلیون بود .با هزار مکافات 3میلیون را ازاطرافیان ودوستانش قرض گرفت و با امید گفت بلکه ان 2 میلیون را هم از پدر دختر تخفیف بگیرم .
الوعده وفا! همان تاریخ رفتیم و درب خانه را زدیم پدر در را باز کرد .دوستم با افتخار سند ماشین و سند اپاتمان را نشان داد و گفت پدر جان امیدوارم درک کنید که من همه ی سعیم را کردم وتوانستم شروط شما را عملی کنم بجزسومی که ناقص است و دوست دارم شما به من تخفیف دهید .پدر اغوشش را باز کرد گفت :پسرم تو از این ازمون پیروز بیرون امدی .من می خواستم ببینم تا چه حد دخترم را دوست داری و اثبات می کنی و حالا دیدم عشق تو واقعی است وگرنه چه طور میشه جوانی که سال گذسته صفر بوده حالا ....
پدر دامادش را دراغوش کشید وگفت : من فقط می خواستم جوهره ی وجودی تورا ببینم این شروط را گذاشتم و حالا اپارتمانی به عنوان هدیه (مجلل)به نامت می زنم و همان موقع سوئیچ ماشین مدل بالایی را بهش داد و گفت دخترم را به عقد تو درمی اورم تو برازنده اونی.
الان بعد از 15 سال از اون سال، سالی که اسمشو سال تلاش و رسیدن به هدف گذاشته بود به خوبی یاد می کنه و کلی از خودش راضیه .اون سال دوستم 40 کیلو وزن کم کرد ولی به اندازه یک عمر برای خودش رضایت کسب کرد .او می گفت هر وقت یاد اون سال می افتم ناخداگاه لبخند روی لبهام میشینه .من اون اپارتمان را یادگاری نگه داشتم و به پسرم که 12 ساله هست نشون می دم می گم این بهای بدست اوردن مادرته بهای اثبات یه عشقه و........
حالا یه دنیا رضایت توی سینه ام دارم و احساس می کنم الان که خودم رو غرق در خوشبختی در کنار مادرت می بینم تو اون سالها چقدر خوب عمل کردم و ارزش اون همه سختی رو داشت.
و یه نقل قول دیگه البته متفاوت
چند سالی بودارزوی یک خانه 90 متری و مستقل را داشتم و براش نقشه می کشیدم .و راههارو بررسی می کردم شوهرم بیخیال بود و من می خواستم هر طور شده به این هدفم برسم .تمام سعیم را کردم و باهر بدبختی بود راههارو رفتم و یک وقتی متوجه شدم فوق تصورم در یک خانه 170 متری در قسمت بالای شهر و دوطبقه دارم زندگی می کنم و خوشحالی من دوامی نداشت چون متوجه شدم توی این مسیری که طی کردم و روی هدفم متمرکز بودم خیلی چیرهای اساسی رو از دست دادم که دیگه جبرانش کمی غیر ممکن شده بود .و خودم رو توی دریای از غم و قصه های دیگه دیدم .کم کم متوجه شدم که غفلت و پیمودن راه اشتباه و تعیین هدفی که خیلی چیزهارو نادیده گرفته بودم باعث شد همه چیزم رو از دست بدم و ...........
متوجه شدم هدفم مرا به راهی اشتباه سوق داد و تو اون سالها تلاشی بیهوده کردم.وای کاش همان ابتدای کار متوجه اون می شدم.
من اگر تونسته باشم خوب منظورم را برسونم می خواستم با مقایسه ی این دو مثال بگم رمز موفقیت فرد اول در دقت و پیدا کردن پاسخ همون صحبیتهای قشنگ طاهره هستش .
امیدوارم در هر مسیر و ارمان و هدفی که برای خودمون تعیین می کنیم .رضایت خدا رو درنظر بگیریم و عاقبت کار ختم به خیر باشه و در اخر رضایت خدا و خودمون همراهش باشه.«امین»پس ما با یک روند طراحی و عملیاتی توامان روبروییم که نیازمند کسب سطوح مختلفی از آگاهیها و مهارتهاست . حالا بسته به میزان پرورش و بهره مندی ما از این قوای چند گانه و شدت و ضعف تحریمهای درونی و بیرونی در بروز و تقویت این ویژگیها ، باید اقدامات ویژه ای رو در بالانس چرخهای این نوع از توسعه در پیش بگیریم ...
بنابراین اولین گام ، بررسی نقاط قوت و ضعف ، توانمندیها ، محدودیتها ،نیازمندی ها و گرایشات خواهد بود ... و بعد تعیین مقصد و مسیر ... و سپس آغاز پنچر گیری ، تعویض روغن ، ... و تجهیز خودرو برحسب مقصد و مسیر تعیین شده .... و در نهایت پا گذاشتن در راه ...
خوب ؛ به نظر شما این آماده سازی چطور امکان پذیر خواهد بود ؟
من فکر می کنم باید جستجوگر باشیم و بریم دنبال پاسخ سوالاتی از این دست که می تونه ما رو در رسیدن به میزان قابل قبولی از مهارت و دستیابی به نقطه ی تعادل در عملکردمون یاری کنه ...
" آیا خودمون رو می شناسیم ؟ چطور می تونیم از خودمون آگاهی بیشتری داشته باشیم ؟ وضعیت موجود رو با به کارگیری چه فاکتورهایی می تونیم واقعی تر و روشن تر تشخیص بدیم ؟ اهدافمون رو بر حسب چه اولویتهایی تعیین می کنیم ؟ چگونه ایده ها و افکار نو و جدید رو در ذهنمون بپرورونیم ؟ چجوری قدرت تشخیصمون رو بالا ببریم ؟ در تصمیم گیریها کنترل و هدایت متوازن عقل و احساساتمون چطور امکان پذیر خواهد بود ؟ انتخاب گری یعنی چه ؟ چطور بر ترسهامون غلبه کنیم و اعتماد به نفسمون رو چگونه افزایش بدیم ؟ برای به عهده گرفتن مسئولیت نتایج و تبعات ناشی از انتخابمون به چه شکلی عمل کنیم ؟ چطور برنامه ریزی کنیم ؟ پایبندی به برنامه هامون تحت چه شرایطی امکان پذیر خواهد بود ؟
و ...."







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)