آقای مهردادمن که تا حالا این حسو نداشتم که!!!!! به منم حق بدین. چند سال درس خوندم چقدر شبا بیدار موندم و چقدر بدبختی کشیدم که به اینجا رسیدم فقط نمیخواستم بیگدار به آب بزنم. کاش میشد هم کارم حفظ کنم و هم بقیه وظایفم.خیلی از مشکلاتش میترسم و اینم میشه یه دلیل دیگه واسه فرار کردن از این حقیقت زندگی. همیشه با خودم میگم شاید یکی دو سال دیگه این ترسم کمتر بشه شاید شرایط کارم فرق کنه که بتونم هردو داشته باشم و شایدم دیر بشه نمیدونم فقط میخواستم ازتون سوال کنم و راهنمایی بگیرم.مشکلاتمو گفتم که ده ساعت خونه نیستم چی کار کنم؟
مرسی خانوم آفتابگردون.چقدر شرایطمون شبیه به همه.
چرا انقده ناامیدی؟ چرا مطمئنی کارتو از دست میدی؟خدا خودش انشاء الله همه شرایطو برات درست کنه. از الان موج منفی نفرست.
منم سه ساله خونه خودم هستم.27 سالمم هست.
خجالت میکشی از همکارات؟محیط کارتون مردونه نیست؟دنیا و فکری که گفتی اینا رو هم شامل میشه؟
چند ماهتونه؟تو ماهای اول ویار و حالت تهوت زیاد نبود؟میتونستی بری سر کار؟نمیتونی شش ماهه اول مرخصی بگیری و بعد یه پرستار بچه خوب پیدا کنی؟