آزاده جان،
بهتره در این زمینه خیلی جدی با والدینت صحبت و مشورت کنی. ما نمی تونیم از دور به شما بگیم قطعا کدوم کار درسته. ولی من می دونم که حتی از نظر اسلام هم اگه جنین زیر 4 ماه باشد با شرایطی می شه سقط کرد و همون که گفتم دیه یا فکر کنم کفاره بدهید. دقیقش را نمی دونم ولی اگر از نظر شرعی هم برات مهم هست می تونی پیگیری کنی و تکلیفش را مشخص کنی.
ببین عزیز من حتی اگر خودش هم گفته باشد، شما خودت که داری می بینی ایشون ثبات رفتاری ندارند، دو روز خوبه سه روز بده. ایشون تکلیفش با خودش و شما مشخص نیست، حتی تکلیفش با زندگیش و خود خودش هم انگار معلوم نیست.
می دونم که همسرتون را دوست دارید و باید تا جایی که ممکنه برای حفظ زندگیت سعی کن. اما خب وقتی هنوز وضعیت زندگی خودت معلوم نیست، وقتی هنوز ایشون نمی دونه بالاخره می خواد با شما زندگی کنه یا نه و هزار تا وقتی دیگه ... نباید گولش را می خوردی و بچه دار می شدی.
اینجا خیلی ها هستند که می آن و بهت امیدوار خواهند داد که باهاش بساز و زندگی همینه و فردا زیباست و همه چیز عالی می شه و ... من این قسمت های زیبا را می ذارم اونها بگن و می خوام یک کم بدجنس و بدبین باشم. تو از موازنه ی حرفهای ما و با در نظر گرفتن واقعیتهای زیادی از زندگیت که ما خبر نداریم نتیجه ی نهایی را بگیر. همه را بذار کنار هم ببین باید چیکار کنی. من نمی گم حرف من درسته. می گم حرف من نیمه ی زشت و بدبینانه ی قضیه است. این را هم بشنو. خوب ها را هم بشنو. بعد بشین فکر کن ببین باید چیکار کنی. حتما با والدینت صحبت کن. چرا به پدرت نمی گی که مشکلاتت چیه. به هر حال ایشون مرد هستند و مردها را بهتر درک می کنند. معنی این رفتار و حرکات همسرت را بهتر می فهمه. شاید داره با زبان بی زبانی میگه نمی خوام باهات زندگی کنم. شاید نشانه ی ناپختگی و بچگیشه ... بالاخره این رفتارها را پدرت بهتر می تونه تحلیل کنه تا مادرت. چون همجنس هم هستند.
من فکر می کنم همسر شما خودش هنوز تو زندگیش گم هست. به هر حال یک پسر روستایی که بره یک شهر بزرگ و پزشک بشه ( نشان دهنده ی تواناییهای ایشون هست و امیدوارم دوستان روستایی ناراحت نشن ) یک کمی شاید خودش را گم کنه. شاید شاید یکی از دلایل ازدواجش با شما فکر رفتن از ایران و زندگی در انگلیس بوده. این فکر و این رویا را با ازدواج با شما عملی می کنه و می آد لندن، اما بعد می فهمه که سرابی بیش نیست. دنیا همه جا همینه و به دلایلی ایران براش جای پیشرفت بیشتری داره. حالا که دلیل ازدواج با شما از بین رفته فکر می کنه که شاید اگه این دلیل نبود به انتخابهای دیگه ای فکر می کرد و ... حالا سرگردونه. مطمئن نیست که چرا با شما ازدواج کرده. نمی دونه آیا اگر این دلیل نبود باز هم شما بودید یا نه و .... از طرف دیگه پزشک عمومی وضعیت کاری و اجتماعیش خیلی مناسب نیست و زیر فشار قبول شدن تخصص و ... است و خب همه ی اینها باعث شده که سردرگم باشد.
عزیز من سعی کن اول درست را تمام کنی. بعد بری پیش همسرت و بدون هیچ باجی ( یادمه بهت گفته بود که باید توی ایران خونه به اسم شوهرت براش بخری !!! ) و با عقل و درایت تمام سعی کن زندگیت را و تکلیفتون را مشخص کنی. بعد که زندگیت به ثبات رسید و وضعیتتون مشخص شد، انشالله بچه دار هم می شی. اما الان همسرت تکلیفش با خودش هم مشخص نیست، براش سخته که مسئولیت دو نفر دیگه را هم به اسم همسر و فرزند قبول کنه.
می دونم که الان چقد دلت یه آغوش گرم و یه همراه خوب می خواد. الان بارداری و نیاز بیشتری به محبت همسرت و اطرافیان داری. منو ببخش که اینقد خشن می نویسم.دلم می سوزه وقتی می بینم آقایون اینقد راحت از صداقت و پاکی و سادگی دخترها سو استفاده می کنند و احساساتشون را به بازی می گیرند ...![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)