ممنون دخترمهربون که جوابم دادی عزیزم.میدونی وقتی ازدواج کردم من پرازانرزی بودم ونشاط وشادی ومحبت که نثارشوهرم میکردم ولی دقیقاشوهرم عکس من بودهرچی من احساساتی بودم شوهرم سرد.بااین وجودخیلی دوسش داشتم ودارم وهمیشه هم باصبرم تونستم آبروداری کنم وبقیه فقط خنده هام ببینن نه غم وگریه های توتنهاییمو.تاتوسن 18سالگی بعداز3سال انتظارچون جفتمون عاشق بچه بودیم اولین پسرم به دنیااومدکه بچم لب شکری وشکاف کام داشت بماندکه چی کشیدیم حالانه فقط براسلامتیش که مهمترینشم اوضاع مالی بودکه نمیتونستیم ازهزینه های عملش بربیایم.این فقط مقداری بودازمشکلاتم ضمنابچه دیگمم این مشکل داره.الان ازروحیه داقون خودم آزرده ام.براخاطربچه هام ناشکری اصلانمیکنم برامریضیای خودم همه وهمه روازلطف خودبزرگش میدونم ولی شکننده شدم دیگه نمیکشم اصلاتحمل ندارم
ممنون ازکمکت خانومی








علاقه مندی ها (Bookmarks)