دوباره سلام.میدونین نمیتونین متوجه بشین من همیشه این مثال توذهنم میارم وقتی امثال شماعزیزان بهم اینارومیگن .مثل این میمونه یه ادمی که سالمه ازپله هابره بالاوبه یه ادم پاشکسته بگه ببین کاری نداره بروبالادیدی چقدراحت بود.ولی اون بیاره ای که پاش شکسته اون براش سخته ودلش میشکنه ازاینکه بقیه نمیتونن درکش کنن.حالاآریانای عزیزحکایت منم همینه من مریضم دست خودم نیست که.صبرمم توزمانی نشون دادم که کتک میخوردم وصدام درنمیومد.بچه های مریضم میدیدم وکاری ازم برنمیومدو................................ ...........
خودمم نمیگم صبراطرافیانم کسانیکه دارن زندگیمومیبینن خودشوهرم مدام بهم میگن خداقوت.الانم که تمام سعیم براینه صبرکنم به چیزایی که داره سرم میادوناشکری نکنم خداخودش فقط شاهده واگاه زمانی که درسلامت بودم تمام سعیم دربندگی کردم.الانم حتماخودبزرگش اگاهه که سیستم بنی من سیستم روحی من ضعیف شده.ضمناباورکنین اصلاتلقینی نیستم چون به محض اینکه حتی کمی روحیم بهتره هرچیم بقیه بگن من میگم باباحالم خوبه.نمیدونم کجای کاروحال من نشون ازبی صبریم داشت .شایدحق دارین.مهربون عزیزدرجواب شمام بایدبگم به خاطرحال جسمی روحیم خونه خودمون نیستیم 2هفته خونه خواهرم 2هفته خونه اون خواهرشوهرم و.........
ناتوانی جسمی روحیم باعث شده نزارن توتنهایی به سرببرم بازم ممنون میشم جواب بدین








علاقه مندی ها (Bookmarks)