بازم سلام به شمادوستای خوب ومهربون.قربونتون برم من خودم ازهمه بیشترمیخوام پاشم وزندگی کنم.ولی عزیزای من مدام میگن منودرمان نکردن من سرگرم کردن .شب بارونی نازنینم کی گفته اون دوره تموم شده بله من حافظم دارم ولی نمیدونین فراموشیای کشنده داره داقونم میکنه اونم نه عادی که فک کنین یادم رفته چیوکجاگذاشتم و......................
نه.چیزایی که مثل خوره میفته به جونم وخجالت میکشم الانم مطرح کنم.اصلاحالوحوصله جمع ندارم باورکنین به هرکی باورش دارین قسم نمیتونم به هم میریزم حالم خراب میشه.مثلامن دوره یه سلامتم خیلی شکموبودم الان برام عجیبه شایدچیزایی که اون موقع آرزوی خوردنشوداشتم وحالابه هردلیلی غراهم نبودبرام الان اگه فراهم بشه عذرمیخوام اینومیگم حالت تهوع میگیرم اصلاسیستم بدنم همش قاطی شده نمیتونم همه چیوتوضیح بدم ولی بازم مثال میزنم مثلانمیفهمم سردمه یاگرمم نمیدونین چی میکشم شایدبه نظرتون خنده دارباشه ولی برامن ............
هی لباسم زیادمیکنم هی میگم نه شایدگرمم باشه یعنی من مدام درتب وتابم تامتوجه بشم ونمیشم .یانمازم ومیخونم شک مثل خوره میفته به جونم نه یه رکعت بیشترخوندم نه بیشتریا...........................
ونگین ازکنارش ردشوکه نمیتونم ونمیتونم
یااینکه به آرزوهام نمیرسم فک میکنین براچیه ؟تمام وجودم رعشه میگیره کمردردشدید.بدنم یه هوسست سست میشه.گریم میگیره میگم قربونت برم من چیززیادی میخوام ازت؟آرزوی زیاده پیش بچه هام بودن؟آرزوی زیادیه ظرف شستن و..........................؟چشام اونقدتارشدن که اذیتم میکنن وخیلی مسائل دیگه که چی بگم؟
فقط خودم آروم میکنم ومیگم اندکی صبرفرج نزدیکست.همین یه کم امیدبهم میده والاهیچ.بازم ممنون ازهمه شمامهربونا.نمیدونین چقدخوشحالم توجمعتونم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)