دوباره سلام علیکم دوستان خوبم.ممنون که وقت گذاشتین .امروزخیلی حالم دوباره خراب شده بود.ازسرشب تاموقعیتی گیرم بیادگریه میکنم .بخداخسته شدم.من که خواسته زیادی ازخدام ندارم ولی نمیدونم حتماصلاح وحکمتی درکاره.ضمنامن 4تابچه دارم نه 2تا.2تاشون مریضن گفتم.الهی مادرشون بمیره که فقط داره عذابشون میده.
الان دخترم چندکلام حرف داشت میزدیه دفعه کنترل ازدستم خارج شدزدم تودهنش
خدددددددددددددددددددددددد ددددایا
دلم شکست.دوباره زدم زیرگریه 9سالشه خیلی خانومه اول ازم دلگیربودبعدزدزیرگریه ومنم گریه کردم.موندم موندم بخدا.ذله شدم دیگه.امشب به شوهرم گفتم دیگه بریم خونمون تاب ندارم .راه رفتنی روبایدرفتوولی امشبم نگهم داشتند.خواهرم گریه میکرددلش برامن واین طفلای معصوم میسوزه.نمیتونین تصورکنین دارم چی میکشم وهمین طورتک تک اطرافیانم.بابااین شوهری که الان داره میسوزه وصداش درنمیادخودش بزرگترین عامل این حال زارمنه.بخدامن عاشقشم دوسش دارم ازش راضیم.ولی وقتی حالم به هم میریزه وقتی پوچ میشم وقتی میگم خدامرگ برامن بهتره تااین زندگی یادم میادباهام چیکارکردیاالان داره باطفلای معصومم چیکارمیکنه؟میدونم میدونم دست خودش نیس میدونم عصبی میشه میدونم زودپیرشده
ولی من بودم مدام درک کردم من بودم مدام آروم کردم به خودم گفتم نه گناه داره دست خودش نیست پس کیه منودرک کنه؟خدایادیگه نمیکشم به خودت قسم نمیکشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)