سال نوی شما هم مبارک، امتحانو دادم دیگه، حالا چی بشه نمی دونم. باید ببینیم نتایج چی میگه.
اما در مورد کمک من:
آفرین. چون می خواهیم مشکلت حل شه، راست و پوست کنده بهت میگم، شما از شوهرت کم تقصیرتر نیستی. همش میگی این کار و کردم و ابراز علاقه و ... و شوهرم اله و بله. حواست نیست گاها چی از اون بی چاره میگی. من دو ساعت فقط دو تا تاپیک های شما را گشتم و این بود ماحصل ادبیات شما در مورد همسرتون و خانواده ی او:نوشته اصلی توسط baran.68
ولی بازم طبق معمول مامان (ببخشید کثافت وبیشعورش) بغ کرد و هیچی به پسر آشغالش نگفت که بماند با هر حرف من یه نچ میکرد و شوهر بیشعورمو به جون من مینداخت.
اونم از مامان بیشعورش که همیشه نمک به زخمم میپاشه چه مقصر من باشم چه پسر احمقش.
دوست دارم بره و برنگرده. بره به درک،
پررو طلبکارم هست.حالمم ازش به هم میخوره.
چرا انقد نفهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون از هیچ جنبه ای از من بالاتر نیست که پایینترم هست.
شوهر نامرد منم ورقش برگشت.
از رفتارای احمقانه شوهرم و مادرش(به خصوص از اون نچ کردناش یادم نرفته) زجرم میده.
انقد عموها و زن عموهاش پرفیس و افادنو و حسود که خدا میدونه
(البته حقوق من بیشتره)
اون اصلا خودش پایین تر از من نمیدونه(به نظرت باید همچین حسی داشته باشه.)
شوهرش خیلی خوش تیپ تر و باکلاس تر از شوهرمنه. شوهر اون خیلی رمانتیک و دوست داشتنیه نه مثل شوهر من قد و مغروووووووورر،خیلی باهاش خوب برخورد میکنه حداقل تو جمع که ما میبینیم،من آرزوم بود که شوهرم مثل اون باشه.ببخشیدا، درسته به نظر من شوهرش از هرنظر از شوهر من بهتره اما دیگه خوشبختانه بهش حسودیم نمیشه
دیگه چجوری بابای بیچاره من تحویل بگیره این آشغالا رو!؟
چرا اینو این شوهر احمق من و خونوادش نمیفهمن؟
چرا انتقدر بدجنس و بد ذات و بی منظورن!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکنه شوهر بیشعور من مثه همیشه باز بار و بندیلشو ببنده و بره خونه باباش!!!!
جملات بالا فقط از دو تاپیکه و اگه همه ی تاپیک های شما را بگردم حتما چند برابر میشه.راستی در مورد خودت این جوری فکر میکنی؟ این که چقدر خوبی و به فکر زندگی ات هستی و خانواده ات خوب و پولدار و باشعور و ... و اون شوهرت یه بچه ننه ی بی شعور که هیچی براش مهم نیست با یه خانواده ی بی شعور.
ببین، شما یه سری مشکل با شوهرت داری، معلومه چیه و راه حل هم از تغییر خودت شروع میشه. فرض کنیم که شما با شوهرت 4 مشکل داری. همه را گفتی و در تاپیک از خودم خسته شدم می خوام تغییر کنم گفتی که میخوای تغییر را از خودت شروع کنی و باز چند روز بعد یه تاپیک جدید باز میکنی و یکی از همون 4 مشکل را میگی و باز دوباره 3 تای دیگه را هم مرور میکنی. باز یه تاپیک دیگه و یکی دیگه از همون 4 تا و باز تکرار بقیه. به جای این بهتره که همون تاپیک را ادامه بدیم و به یه نتیجه برسونیم و بعد یه تاپیک دیگه.
بنابراین من برای کمک به شما در تاپیک از خودم خسته شدم می خوام عوض بشم منتظر جوابم.







راستی در مورد خودت این جوری فکر میکنی؟ این که چقدر خوبی و به فکر زندگی ات هستی و خانواده ات خوب و پولدار و باشعور و ... و اون شوهرت یه بچه ننه ی بی شعور که هیچی براش مهم نیست با یه خانواده ی بی شعور.

علاقه مندی ها (Bookmarks)