سرافراز جان
من نمي دونم چرا خدا همه خير و صلاحاشو براي من اينطوري پيش مياره . حتما بايد بميرم و زنده شم تا به اون چيزي كه خيرمه برسم . اگه خيرم تو اينه كه اصلا شوهرم بزاره و بره و من با يكي بهتر از اون ازدواج كنم نمي شه خدا از اولش همون خيرو برام قرار بده . نشد من تو زندگيم يه بار بدون بدبختي و زجر به يه خوشي رسيده باشم .
مي گه نمي تونم طلاقت بدم . مي گه نه عقدنامه دارم نه پول . مي گه پول ندارم كه به وكيل بدم، پول ندارم مهريه تو رو يه جا بدم . مي گه جون اينكه دو سه سال تو دادگاها بدوام رو ندارم . مي گه چرا بي انصافي مي كني ؟ من غلط كردم همچين پولي رو مهريه تو كردم ؟ من كه حتي حاضرم خورد خورد پول مهريتو بدم . چرا ول نمي كني منو ؟ چرا مي خواي اذيتم كني ؟ بابا يه آدم تو اين سن فهميده كه طرف مقابلشو دوست نداره . اين فهميدنش خيلي سخته ؟ يه اشتباهي چند سال پيش كرده حالا تا آخر عمر بايد پاش بسوزه و زجر بكشه ؟
ديگه سعي مي كنم بهش فكر نكنم . آخرش كه قطع مي كرد گفت باشه منم كه مي دوني كه نمي تونم طلاق بگيرم . مجبورم صبر كنم .شايد 10 سال يا بيست سال ديگه خودت فهميدي كه من امروز چي گفتم . تو فقط الكي عمر من و خودتو داري حروم مي كني . باشه اگه تونستم خودم مي رم اقدام مي كنم اگه هم نتونستم كه هيچي كاري از دستم بر مي نمي آد .
ممنون دوستان حرفاتون خيلي آرومترم كرد . اصلا همين حرف زدن با شما كلي نعمته براي من كه دو روزه نمي تونم دردمو به كسي بگم . سعي مي كنم دوباره فراموشش كنم و صبر كنم . دوباره سعي مي كنم به زندگي خودم برسم و همه چي رو بسپرم دست خود خدا . چون فعلا كاري از دست من بر نمي آد . خدا رو شكر مي كنم كه حداقل دوستاي خوبي مثل شماها رو پيدا كردم .









علاقه مندی ها (Bookmarks)