به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

موضوع: پر از خالی

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: پر از خالی

    بابا احمد آقا ما همه اميدمون به شما بود . چي شد ؟
    حرفاي اينجوري هيچوقت تمومي نداره . شما مطمئن باش بيست سالم از اين قضيه بگذره پدر و مادر شما اين قضيه رو فراموش نمي كنن و سر هر جر و بحث كوچيكي اين قضيه رو دوباره علم مي كنن . معلومه كه خانومتونم خيلي دوستون داره و اگه حرف ناپخته اي مي زنه خودش فوري پشيمون مي شه . به مرور زمان از شما ياد مي گيره كه چجوري درست رفتار كنه .
    در مورد حكم دادگاهم نگران نباشيد و باعث نشيد ناراحتي و استرس رو ادامه زندگيتون تاثير منفي بزاره . حتما مي تونيد بريد دادگاه و بگيد كه اصلا پشيمون شديد .
    من و امثال من داريم از شما درس صبر مي گيريما. حواستون به ما هم باشه .

  2. کاربر روبرو از پست مفید saboktakin تشکرکرده است .

    saboktakin (سه شنبه 06 اردیبهشت 90)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: پر از خالی

    سلام
    آني گرانقدر متشكرم
    بالهاي صداقت مهربان بابت كمك شما هم متشكرم
    ----
    بقيه بچه ها هم خيلي ممنونم ازتون ، لطفا تشكر شيرين من رو پذيرا باشيد .
    ----
    از ديروز اوضاع خيلي آروم و روتين شده و اوضاع دوباره روبه راه شده . ميگيم و ميخنديم .
    ----
    اما حالا كه اين اتفاق افتاد و باعث شد تا بحث من باز بشه حتما به نفع من هست . پس ادامه اش ميدم .
    ---
    آني گرانقدر ، دقيقا طبيعي بودن اين مراحل رو ميدونستم و ميدونم و ازت ممنونم كه در درك اين وضعيت من رو روشن ميكني و قبلا هم روشنم كردي .
    مشكل اساسي كه هست هنوز كه هنوزه پدرخانم من دنبال برنده شدن هست . در واقع اين وضعيت الان بخاطر خودخواهي پدرخانمم هست (البته اين تحليل من هست ) .
    چطور تحليل ميكنم ؟
    سه روز بعد از برگشت من و خانمم ، پدرخانمم به من زنگ ميزنه و دعوت ميكنه براي شام كه من سركار بودم و نرفتم و دو روز بعد رفتم ديدنشون و بعد از رفتن من پدر خانمم به خانم بنده ميگه به احمد بگو خودش رو اذيت نكنه هر چقدر پول ميخواد به من بگه بهش بدم بره دستگاه چاپ و اينا بخره كه من تشكر كردم و گفتم نيازي ندارم اينطوري راحت ترم كه با بازاري ها كار كنم . وقتي دو بار اين موضوع رو در جمع خانواده اش هم مطرح كرد ديگه مطرح نكرد و دفعه بعد پيشنهاد داد كه مغازه رو رهن كنه براي من و پولش رو بده كه باز من محترمانه تشكر كردم و گفتم نيازي نيست .
    در مرحله بعد پدر خانمم كه ديد بنده با پول راضي نشدم ، اقدام به نزديك شدن به خانمم كرد و دوباره خانمم رو پر كرد كه احمد رو اينكارو ميكنم و ... در مرحله بعد هم كه با كنترل وضعيت مواجه شد زنگ ميزنه به سعيد و سعيد رو محترمانه تهديد ميكنه كه تو مرد بودي و بايد سر قولت واي ميستادي و وقتي از اون لحاظ هم راه به جايي نميبره در همين وضعيت آشوب بازار اقدام به متاهل كردن پسرش ميفته كه كاملا مشخص هست از هول حليم توي ديگ افتادن هست .
    در اول اين اقدام زنگ ميزنه به من و دعوت ميكنه براي مراسم خواستگاري كه با رفتن من كلي خوشحال ميشه و از روي خوشحالي به خانم بنده ميگه ، من ديگه هيچ مشكلي با احمد ندارم و همه چيز براي من تموم شده هست .
    حالا چه اتفاقي ميفته كه ظرف سه روز رنگ عوض ميشه و دوباره با من سرد ميشن ؟ به نظر من كه فقط حدس هست اطرافيان پدرخانمم تحريكش ميكنن و او هم انقدر رشد نكرده كه بتونه در مقابل تحريك ديگران مقاومت كنه .

    در واقع من نظرم اينه كه اگر قبلا دو تا تيم بوديم و عليه همديگه صحبت ميكرديم ولي الان سه تا تيم شديم و دو تيم ديگه هر كدوم كه تيم ما رو در دست داشته باشند ميخوان برنده اعلام كنند خودشون رو و ديگري رو له كنند .
    با اين حساب من تيم خانواده خودم رو كلا در انتظار گذاشتم كه همچين مطلبي رو مطرح نكنه ولي تيم خانواده همسرم رو به تنهايي نمي دونم بشه كنترل كرد يا نه چون گه گداري خانم بنده ميره به اون تيم ملحق ميشه و البته ميبينه كه من چقدر زجر ميكشم برميگرده داخل تيم خودمون .

    حتي پدرخانمم براي اينكه تيمش رو در معرض ديد قرار بده اقدام به آوردن يار كردن و ازدواج كردن پسرش جزئي از برنامه پدر هست .

    ميدونم كه نبايد انقدر ريز به ماجراها نگاه كنم اما اگر نگاه نكنم بايد دوباره با موجي از دخالت ها مواجه بشم و در اون صورت به نظرتون چيكار ميتونم كنم ؟
    آني بزرگوار و بقيه بزرگواران با تجربه من روي كمك شما حساب ميكنم و ميدونم دركم ميكنيد .

  4. 5 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (سه شنبه 20 اردیبهشت 90)

  5. #13
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: پر از خالی

    خوشحالم که قانون دانه را درک کردید ( بیش از یک بار باید تلاش کرد)
    شما با سعی و تلاش بسیار زندگی تون رو از نو ساختید
    انتظار نداشته باشید که سریع همین الان همه چیز بر وفق مرادتون باشه و زندگی تون بشه گل و بلبل
    بلکه با صبر و آرام آرام می تونید روی رفتارهای همسرتون هم اثر بگذارید تا اون زندگی رویایی رو بدست بیاورید

    حالا اگر تمایل دارید پست اخیرتون رو کمی مرور کنیم



    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh

    ----
    از ديروز اوضاع خيلي آروم و روتين شده و اوضاع دوباره روبه راه شده . ميگيم و ميخنديم .

    می بینی که اگر کمی حوصله کنید و گام هایتان را درست بردارید و به احساسات زودگذر منفی بها ندهید و همچنین مقابله به مثل نکنید ( که نمی کردید و جای تشویق هم داره )به راحتی می تونید سکان زندگیتون رو در دست داشته باشید و طعم شیرین آرامش را بچشید

    ----

    مشكل اساسي كه هست هنوز كه هنوزه پدرخانم من دنبال برنده شدن هست . در واقع اين وضعيت الان بخاطر خودخواهي پدرخانمم هست (البته اين تحليل من هست ) .

    شما این فرض رو بگیرید که همه و همه شما و همسرتون رو گذاشتند زیر ذره بین و مدام می خواهند با شما اره بدهند و تیشه بگیرند
    اگر شما تمام سعی و انرژی تون رو روی خونه خودتون و همسرتون و رابطه دونفری تون متمرکز کنید و به حرف های دیگران بها ندهید
    آنها نمی توانند به مقصود خودشون برسند
    یه راه این هست که توام با احترام به جا که به اونها می گذارید نسبت به صحبت ها و رفتارهاشون واکنشی نشون ندهید و بیشتر سکوت کنید

    البته سخت هست
    چون آنها این سکوت شما را به این تعبیر می کنند که شما در مقابلشون کم آوردید و اونها پیروز شدند
    ولی آیا به نظرتون این نظر اونها مهم هست؟
    آیا ارزشی توی زندگی شما و زنتون داره؟


    مادامی که شما و همسرت در کنارهم باشید و یار همدیگه باشید کسی نمی تونه شما دوتا رو از هم جدا کنه





    چطور تحليل ميكنم ؟
    سه روز بعد از برگشت من و خانمم ، پدرخانمم به من زنگ ميزنه و دعوت ميكنه براي شام كه من سركار بودم و نرفتم و دو روز بعد رفتم ديدنشون و بعد از رفتن من پدر خانمم به خانم بنده ميگه به احمد بگو خودش رو اذيت نكنه هر چقدر پول ميخواد به من بگه بهش بدم بره دستگاه چاپ و اينا بخره كه من تشكر كردم و گفتم نيازي ندارم اينطوري راحت ترم كه با بازاري ها كار كنم . وقتي دو بار اين موضوع رو در جمع خانواده اش هم مطرح كرد ديگه مطرح نكرد و دفعه بعد پيشنهاد داد كه مغازه رو رهن كنه براي من و پولش رو بده كه باز من محترمانه تشكر كردم و گفتم نيازي نيست .
    در مرحله بعد پدر خانمم كه ديد بنده با پول راضي نشدم ،

    می دونی چرا دیگه از اون پیشنهاد دست کشید؟
    چون شما در کمال احترام و ادب ضمن تشکر از محبتشون قاطعانه اعلام کردی که کمکشون رو نمی خواهی و خودت سر رشته کار و مغازه ات را در دست داری
    یعنی عملا شما نسبت به رفتار و صحبت های ایشون بی تفاوت و بی اهمیت بودی
    و این دقیقا بهترین راهی است که شما فعلا دارید
    .



    اقدام به نزديك شدن به خانمم كرد و دوباره خانمم رو پر كرد كه احمد رو اينكارو ميكنم و ... در مرحله بعد هم كه با كنترل وضعيت مواجه شد

    این هم میشه اینکه شما و خانومت با هم در یک موضع هستید و پشت یکدیگرید
    آفرین
    اینجا هم دیگران نتونستند به هدفشون برسند بنابراین رفتند سراغ راه دیگر



    زنگ ميزنه به سعيد و سعيد رو محترمانه تهديد ميكنه كه تو مرد بودي و بايد سر قولت واي ميستادي و وقتي از اون لحاظ هم راه به جايي نميبره در همين وضعيت آشوب بازار اقدام به متاهل كردن پسرش ميفته كه كاملا مشخص هست از هول حليم توي ديگ افتادن هست .
    در اول اين اقدام زنگ ميزنه به من و دعوت ميكنه براي مراسم خواستگاري كه با رفتن من كلي خوشحال ميشه و از روي خوشحالي به خانم بنده ميگه ، من ديگه هيچ مشكلي با احمد ندارم و همه چيز براي من تموم شده هست .
    حالا چه اتفاقي ميفته كه ظرف سه روز رنگ عوض ميشه و دوباره با من سرد ميشن ؟ به نظر من كه فقط حدس هست اطرافيان پدرخانمم تحريكش ميكنن و او هم انقدر رشد نكرده كه بتونه در مقابل تحريك ديگران مقاومت كنه .

    همه اینها که می گویی درست و مهتر و درست تر تدبیری است که شما در پیش گرفته اید
    خسته نباشید و خدا قوت
    اگر هر ازگاهی از ادامه راه خسته شدی اینها رو با خودت مرور کن تا انگیزه ات قوی تر بشه



    در واقع من نظرم اينه كه اگر قبلا دو تا تيم بوديم و عليه همديگه صحبت ميكرديم ولي الان سه تا تيم شديم و دو تيم ديگه هر كدوم كه تيم ما رو در دست داشته باشند ميخوان برنده اعلام كنند خودشون رو و ديگري رو له كنند .
    با اين حساب من تيم خانواده خودم رو كلا در انتظار گذاشتم كه همچين مطلبي رو مطرح نكنه ولي تيم خانواده همسرم رو به تنهايي نمي دونم بشه كنترل كرد يا نه چون گه گداري خانم بنده ميره به اون تيم ملحق ميشه و البته ميبينه كه من چقدر زجر ميكشم برميگرده داخل تيم خودمون .
    حتي پدرخانمم براي اينكه تيمش رو در معرض ديد قرار بده اقدام به آوردن يار كردن و ازدواج كردن پسرش جزئي از برنامه پدر هست .

    ميدونم كه نبايد انقدر ريز به ماجراها نگاه كنم اما اگر نگاه نكنم بايد دوباره با موجي از دخالت ها مواجه بشم و در اون صورت به نظرتون چيكار ميتونم كنم ؟
    آني بزرگوار و بقيه بزرگواران با تجربه من روي كمك شما حساب ميكنم و ميدونم دركم ميكنيد .

    همه این مشکلاتی که گفتید هست
    و بسیار زجر دهنده هستند
    گاهی مایوس می شویم
    گاهی دلسرد می شویم
    گاهی خسته می شویم
    گاهی هم دلمون می خواد بزنیم به سیم آخر و قید همه چیز رو بزنیم

    اما خوب که نگاه می کنیم می بینیم
    ما زندگیمون رو دوست داریم و برای دوباره بدست آوردنش تلاش کردیم ، ماه های طولانی رو به تنهایی سپری کردیم
    روی تک تک رفتارهای خودمون و همسرانمون فکر کرده ایم
    و در نهایت دیدم عشق و علاقه ای که در زندگی مشترکمون هست به مراتب با ارزش تر از همه ی این ناراحتی ها و غصه هاست
    اقای m25teh هرچقدر شما بیشتر روی رابطه خودت و خانومت کار کنی و وقت بگذاری
    بیشتر انرژی می گیری ؛ شک نکن
    هرچقدر به همسرت محبت به جا و متعادل داشته باشی بازخورد مناسب تری می گیری

    شما راه و رسم زندگی کردن را آموختی ای
    زمان می برد تا به طور نامحسوس به همسرت هم بیاموزی

    یه نکته هم بهت بگم ... وقتی آروم آروم این مراحل رو سپری کنی و هربار با صبر و انرژی بیشتری آجرهای زندگی ات را مستحکم تر کنی بنایی می سازی که حتی تندباد هم قادر به خراب کردنش نیست و روزی میرسه که همسرت بهت می گه


    احمد ، تو واسه من یعنی زندگی

  6. 12 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (سه شنبه 06 اردیبهشت 90)

  7. #14
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: پر از خالی

    سلام احمد


    مي داني كه زندگي نياز به درايت و آينده نگري داره اما گمانه رني و حدس به هيچ عنوان .


    پذيرش - پذيرش - پذيرش

    يعني هست هر آنچه كه هست . از مادر تو - پدر تو - پدر خانمت - مادرش و.....اينها هست . اينها اين ويژگي ها را دارند . آيا تو مي تواني آنها را تغيير دهي ؟!

    مسلما پاسخ نه است .

    پس احمد به چه چيزي نياز دارد تا كامل كند پذيرش خود را تا از رنج رفتارها و اعمال و افكار و احساسات ديگران در امان بماند

    احمد ،انعطاف پذيري

    چقدر ؟ تا آنجا كه احمد احساس آ‍رزدگي و رنجيدگي در خودنداشته باشه .

    اين حرفها به معناي بي تفاوت بودن و منفعل بودن و .....نيست . زندگي سالم هميشه مسئوليت و و مديريت سالم و ....را طلب مي كند .
    در صورت بالا بردن سطح مهارتي ات در اين دو باب تو آرامش دروني خواهي داشت .

    يادت باشه


    ديگران مي توانند تا بي نهايت درخواست از ما داشته باشند و ما هم همينطور ولي الزاما جواب هر درخواستي مثبت نيست ( اشاره به پيشنهادات پدر خانمت كه با درايت با آن رو به رو شده اي ) پيشنهادات و يا درخواستهاي او را با گمانه زني متصل به بازي برنده - بازنده نكن . تو خودت صاحب اختياري و تصميم گيرنده و هزاران فرصت بي نظير . مي خواهد او خوشش بيايد مي خواهد بدش بيايد . تو سهم خودت را از رابطه به شكل مسئولانه ببين و مسئولانه عمل كن . ( همانطور كه عمل كرده اي )


    و باز يادت باشه

    با بدبيني و گمانه زني با زندگي و اطرافيان رو به رو نشو .لازم نيست آنهايي را تحليل كني كه به درد نمي خورد . خودت و همسرت و رابطه ات را درياب و انرژي خودت را آنجايي كه صرف كن كه بايد صرف كني و با تحليل و گمانه زني و حدس و انرژي هاي خوبت را صرف اين تحليل ها نكن .






  8. 8 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (سه شنبه 13 اردیبهشت 90)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: پر از خالی

    احمد آقا به نظر من توی این زمان بهترین کار اینه که شما به محکم کردن رابطه ات با همسرت بپردازی! یعنی اینکه باید سعی کنید تا از نظر روحی بیشتر و بیشتر به همسرت نزدیک بشی! می دونی این کار چه منفعت هایی میتونه برای شما داشته باشه؟
    1. وقتی همسرت ببینه که شما حامی ایشون هستید و رابطه تون فوق العاده ست و توی زندگی با شما احساس خوشبختی میکنه؛ مطمئن باشید با همه ی برنامه هایی که پدرش میریزه و همین طور رفتارهای بد خانواده اش مقابله می کنه؛ اگه مقابله نکنه، لااقل گفتار و حرفهای اونها روش تاثیری نمیگذاره!
    2. وقتی شما دو تا از همدیگه انرژی بگیرید؛ شما از لحاظ روحی تامین باشید؛ با انرژی بیشتری می تونید مسائل اطرافتون رو تحلیل کنید و با قدرت بیشتری می تونید از زندگیتون محافظت کنید!
    3. تامین شدن از لحاظ روحی و محبتی باعث میشه که هر دوی شما یه مقدار انعطاف پذیری بیشتری داشته باشید و در مقابل خطاها و اشتباهایی که ممکنه از هردوتون سر بزنه یا از طرف خانواده ها؛ که کاملا هم طبیعی هست؛ گذشت بیشتری داشته باشید و بخشش کم کم وارد زندگیتون بشه!
    4. و اینکه وقتی یه زن صمیمیت رو توی زندگیش احساس کنه؛ بیشتر از نهال عشقش مراقبت میکنه و کمتر فرصت میکنه که گذشتش رو مرور کنه!
    پس؛ این دوست داشتنی رو که بین شما و خانومتون هست که کاملا هم مشهوده و لمس میشه؛ با عشق، احترام و محبت بیشتر مستحکم ترش کنید!

  10. 7 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 13 اردیبهشت 90)

  11. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: پر از خالی

    سلام عليكم

    خيلي خيلي خيلي متشكرم از محبتتون

    خدا رو هزار مرتبه شكر كه دارم رشد ميكنم و واقعا متشكرم از خدا كه روز به روز به من مسائل بيشتري ياد ميده . اميدوارم بتونم به روزي برسم كه حقيقتا يك مرد باشم و نه تنها كودك درون خودم رشد كرده باشه بلكه بتونم كودك درون ديگران رو هم نوازش كنم .

    نكته شيرين ماجرا اينه كه : يه چيزي هست كه توي اين مدت دارم مشاهده ميكنم و اون اينكه خانمم مثل آينه اعمال خودم ميمونه ، خيلي از فكرهايي كه ميكنيم يا عملي اجرا ميكنه يا حتي به زبون مياره .

    قسمتي از خوبي هاي زندگي هم كه توي اين دو ماه تجربه كردم مثل اين هاست : وقتي پا ميشم نماز بخونم نماز ميخونه ، از يه مدل شخصيت خوشم نمياد او هم سعي ميكنه خوشش نياد اگه خوشم بياد خوشش مياد . منتهي مسئله اينجاست كه هنوز احساس ميكنه من دارم با اعمالم خامش ميكنم و به قول اون بنده خدا « تحت تاثيره » بقيه قرار ميگيره .

    از محبت همتون متشكرم .
    درسهايي كه آموخت ام در اين مبحثي كه راه افتاد و دارم اجرا ميكنم :
    1 ـ‌ حقايق رو انكار نكنم و بدونم كه انكار كردن جز زيان ، هيچ چيز ديگري ندارد .
    2 ـ بپذيرم هر شخصي را همانطور كه هست ، حتي خودم را بپذيرم با خوبي ها و بدي هايي كه دارم و البته از رفتار و منش ديگران آزرده نشوم و بدانم كه ميتوانم انتخاب كنم : محكم و با شجاعت حتي اگر ديگران از انتخاب من دلگير يا خوشحال شوند .
    3 ـ با همه سعي و تلاشي كه كردم ، انتظارات خود را نيز كنترل كنم و توقع نداشته باشم قطار زندگي ام به يكباره قطار سريع السير شود .

    4‌ ـ محبت كنم و دانه هاي محبت را در زمين زندگي همسرم بكارم تا در آينده رشد كند و برداشت كنم .

    5‌ ـ با اينكه صبر را آموخته ام اما ياد بگيرم چگونه از آن بهره اي بيشتر و سودآور تر ببرم .

    6 ـ‌ كليه مسيرهاي بالا را و هر آنچه كه آموخته ام را بارها و بارها در زندگي ام كاشته و رشد دهم تا سرشار از شادي و طراوت گردم .

    7 ـ بدانم اگر همسرم قرار است در خود تغييري صورت دهد ، او هم همانند من ، در هنگام تغيير ، درد مي كشد پس بايد دركش كنم و در كنارش باشم .

    8 ـ بپذيرم هر آنچه كه هست ، هست .

    بازم از همتون متشكرممم.
    يامولاعلي

  12. 11 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  13. #17
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: پر از خالی

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh

    درسهايي كه آموخت ام در اين مبحثي كه راه افتاد و دارم اجرا ميكنم :

    1 ـ‌ حقايق رو انكار نكنم و بدونم كه انكار كردن جز زيان ، هيچ چيز ديگري ندارد .

    2 ـ بپذيرم هر شخصي را همانطور كه هست ، حتي خودم را بپذيرم با خوبي ها و بدي هايي كه دارم و البته از رفتار و منش ديگران آزرده نشوم و بدانم كه ميتوانم انتخاب كنم : محكم و با شجاعت حتي اگر ديگران از انتخاب من دلگير يا خوشحال شوند .

    3 ـ با همه سعي و تلاشي كه كردم ، انتظارات خود را نيز كنترل كنم و توقع نداشته باشم قطار زندگي ام به يكباره قطار سريع السير شود .

    4‌ ـ محبت كنم و دانه هاي محبت را در زمين زندگي همسرم بكارم تا در آينده رشد كند و برداشت كنم .

    5‌ ـ با اينكه صبر را آموخته ام اما ياد بگيرم چگونه از آن بهره اي بيشتر و سودآور تر ببرم .

    6 ـ‌ كليه مسيرهاي بالا را و هر آنچه كه آموخته ام را بارها و بارها در زندگي ام كاشته و رشد دهم تا سرشار از شادي و طراوت گردم .

    7 ـ بدانم اگر همسرم قرار است در خود تغييري صورت دهد ، او هم همانند من ، در هنگام تغيير ، درد مي كشد پس بايد دركش كنم و در كنارش باشم .

    8 ـ بپذيرم هر آنچه كه هست ، هست .







    واقعا خسته نباشید
    آفرین و صدها هزار بار آفرین
    از صمیم قلبم خوشحالم که به اینجا رسیدید
    باز هم جای بسیار قدردانی داره از این راهی که در پیش گرفته اید
    واقعا تلاشتون ستودنی است


    می بینید زندگی چقدر زیباست
    چقدر لذت بخش هست


    یکی از دوستان به من گفت که قهرمان زندگی ام هستم و من الان با غرور و افتخار عنوان می کنم که


    احمدآقا شما قهرمان زندگیتون هستید





  14. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  15. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: پر از خالی

    به نام خدا
    سلام عليكم

    در واقع نميخواستم بنويسم اما اين كودك درونم همش از ديشب ميگه برو به آني بگو ، چند بار هم نصيحتش كردم اما باز هم اينطوري قانع ام كرد كه ،(( من كه چيزي نميخوام فقط ميخوام بري بهش بگي .))

    اگر جمله بالا نشان وابستگي و فرار از فشار هست به من بگيد تا تمرين كنم . انكار نكردم تا اگر نادرست هست متوجه اش بشم .

    خب به لطف خدا اين چند روز با خانمم رابطه اي دوستانه و البته آرام و در راستاي رسيدگي به نهال كوچولوي زندگيمون يعني دوست داشتن و مهربانانه رفتار كردن هستيم و رابطه خوبي داريم .
    غروب تصميم گرفتيم كه بريم حرم حضرت شاه عبد العظيم ع و البته خواهر خانمم رو هم ببريم چون مجرد هست و تنها بود خونه كه زنگ زديم و ايشون نيومد و خلاصه دو نفري رفتيم و اتفاقا شيرين هم بود و برگشتيم .

    شب ساعت 8 برگشتم مغازه و چند تا كار بود انجام دادم و 9 و نيم بود كه بسته ام و برگشتم خانه ، در بين راه بودم كه قلبم شروع كرد به زدن و احساس كردم پدر خانمم حسابي از من شاكي هست و داشتم به همين قضيه فكر ميكردم كه همون لحظه پدرخانمم به من زنگ زد .
    جواب دادم و مشخص بود كه خيلي شاكي هست اما گفت كجايي ، گفتم دارم ميرم خونه ، گفت بيا ببينمت كارت دارم . گفتم باشه دور زدم و چند دقيقه بعد با هم سلام عليك كرديم و نشستيم داخل ماشين .
    پدر خانمم : احمد يه چيز ميپرسم ميخوام ببينم حقيقت داره يا نه ، اين حرف اتفاق افتاده يا نه ؟
    گفتم كدوم ، نميدونم كه كدوم حرف هست .
    كاملا مشخص بود كه داغ كرده و اگر ولش كنن احمد قشنگ يه كتك مشتي خورده .
    گفت : ايني كه شوهر خواهر من اومده به حاجي شما يه سري حرفا زده .
    گفتم : خانم من چيزي به شما گفته ؟ گفت حالا به من نگفته ولي به كسي گفته و منم شنيدم امروز .
    گفتم خب چي گفته ؟ برام گفت .
    اونجا بود كه خودم رو نباختم و گفتم الان وقتشه مرد بودنت رو نشون بدي و با درايت و عاقل بودن خودت اين محيط رو جمع كني .
    گفتم اره گفته . وقتي ديد منكر نشدم ، گفت من فردا اينو ميارم جلوي در خونه شما و با حاجي روبرو ميكنم و از اين حرفا .
    گفت الان با خانمم دعوام شده و اونم به من ميگه بايد با خواهرت قطع رابطه كني ، من الان مشكل دارم .
    اگه شما رودر رو نشي خانمم رو كتك ميزنم اگه بشي شوهر خواهرم رو له ميكنم . حالا كدوم رو دوست داري ؟

    من هم داشتم گوش ميكردم ديدم نوبت حرف زدن من هست شروع كردم كه : اگه نظر من رو ميخواي بشنوي من ميگم صبر كن و اجازه نده كه ديگران با خورد كردن اعصابت ، بهت صدمه بزنن . براي ديگران فرقي نميكنه من خراب بشم يا تو ، ميخوان يكي از ما دوباره خراب كنه قضيه رو . بايد صبور باشي .
    الان شما محور هستي . اگه شما كه بزرگتر من هستي كم بياري من چيكار كنم ؟ ميدونم كه خيلي روت فشار هست ولي بايد صبور باشيم و تحمل كنيم . الان تا ما همه با هم متحد نشيم اين صحبت ها زياد هست .

    نميدونم اشتباه كردم يا كار خوبي كردم اما يه دفعه شرايط عوض شد . و بجاي تهديد شوهر خواهرش و خانمش ، شروع كرد من رو تهديد كردن و دوباره توهين كرد بهم هر چند مهربون تر . خلاصه ميگم .

    گفت : ببين ، من به تو بي شعور گفتم ، حمال گفتم ، بي شرف گفتم ، اما اولا به پدر و مادرت فحش ندادم دوما پيش ديگرون نگفتم .
    بگو ببينم تو قبول داري اشتباه كردي ؟‌ من هم گفتم بله يه جاهايي من اشتباه كردم .
    گفت اره منم ميدونم دختر منم يه جاهايي اشتباه كرده .
    بعد گفت ببين من ميدونم همه دارن حسودي تو و خانمت رو ميكنن ، من تو رو از سر راه نياوردم كه ، ميدونم كيا ميخوان زندگيت از هم بپاشه و ميدونم چرا اما اگه بخوام طلاق دخترمو بگيرم كار يه روز هست و من برام كاري نداره و ...
    با اينكه باز داشت اين كوچولوي من رو تحريك ميكرد اما صبر رو ياد گرفته بودم .
    گفتم من ميدونم الان همه زير فشار هستند ، شما بايد صبور باشي . ما الان از همديگه ناراحتيم ، شما از من ناراحتي ، خانمت از من ناراحته ، خانم من از من ناراحته ، من از شماها ناراحتم ، ولي بايد تحمل كنيم اين مسير زمان نياز داره .
    بخاطر من و زندگيمون كه مثل نهال تازه ميمونه تحمل كن و بدون با رودر رو كردن فقط زندگي من و دخترت صدمه ميبينه بازم رحم نكرد گفت : ببين من آدم كله شقي هستم اگه ببينم كسي داره باهام بازي در مياره حتي رابطه ام با دخترم رو ميبرم بعد گفت : امشب ديگه جوش اوردم گفتم بايد يه سره كنم اما بخاطر شما باشه هيچ كاري نميكنم و ميذارم بمونه ، تو هم اگه چيزي شنيدي از طرف من ، به اون شخص بگو وايسا زنگ بزنم بهش ببينم همچين حرفي زده يا نه ، گفتم باشه همين كارو ميكنم (‌فكر كنم يه گندي زده به كسي چيزي گفته ميخواد پيش دستي كنه بعدا بگه دروغ ميگه من نگفتم ) .
    خلاصه باز من شروع كردم كه اره شما بايد تحمل كني تا ما هم تحمل كنيم . اجازه نديم ديگرون با ما بازي كنند و ...
    در آخر هم گفت تو پسر جا افتاده اي هستي من خيلي جاها گفتم و ميدونم اينده ات روشن هست و خيلي ها حسوديتون رو ميكنن ( البته كلا موفقيت رو مالي ميدونه ) و به چيزهاي بزرگ ميرسين .

    خلاصه منم گفتم درست ميشه ميدونم فشار زياد هست . گفت بريم شام گفتم نه برم خونه نگران ميشه . دوستت داريم . شب بخير . (گفتم دوستت داريم كودك درونش به وجد اومد ديدم كه خنديد ) و روشن كردم و برگشتم خونه .

    در منزل خانم پرسيد اقا چي ميگفت ، گفتم هيچي حرفاي مردونه بود . يه خورده فشار اورد و منم گفتم هيچي فقط ياد بگير زبانت رو كنترل كني .
    در ادامه خواست از روش قهر استفاده كنه ولي بازم با زيركي و خنديدن و خودم رو به اون راه زدن اين فرصت رو ازش گرفتم .
    تا اينكه امروز عصر انقدر گفت كه چي گفتيد به همديگه من هم شروع كردم به گفتن : هيچي هر چي كه شما محبت كردي به مادرت گفتي از حرفاي بنده ، و مادرت هم نگه داشته در دعواي با پدرت به عنوان برگ برنده استفاده كرده پدرت هم داغ كرده و اومده سراغ من .
    عزيز دلم من كه به شما گفته بودم حرفا رو نبر بگو ، آخرش من ضايع ميشم و كوچيك ميشم . گفت نه احمد اگه نميگفتم نميشد بايد رو در رو بشيد .
    گفتم تو به من قول دادي ، من به تو اعتماد كردم گفتم ! اشتباه كردم ؟ ايرادي نداره اين دفعه رو كه گذشت اما ممنون ميشم كه ناراحت نشي .
    گفت ميخوان بگن مرد نيست ميره حرفشو به خانمش ميگه بذار بگن مهم نيست .
    گفتم به به ، من اصلا به اين مورد فكر نكرده بودم ، چه ديدگاه جالبي ، حتما در موردش فكر ميكنم .
    خانمم هم گفت ببخشيد ببخشيد معذرت ميخوام منظوري نداشتم .
    بعد دو سه تا هم بوسيد كه مثلا دلخور نشم و حالا هم اومدم مغازه و يه جورايي خالي كردم خودمو .
    متشكرم

    حالا سئوال من اينه : آيا بنده با اين رفتار با توجه به اينكه از شوهر عمه خانمم بحث چرخيد و به طرف خودم نشانه گيري شد اشتباه برخورد كردم ؟‌ايا بايد محكم واي ميستادم جلوي كسي كه اينطور برخورد ميخواست كنه ؟‌ايا من نتونستم قاطع باشم ؟‌
    ------
    بالهاي صداقت گرامي ، از محبت شما بسيار سپاسگذارم ، انشالله هميشه سلامت و سربلند باشيد . الهي امين
    -----
    با تشكر

  16. 5 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (سه شنبه 13 اردیبهشت 90)

  17. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: پر از خالی

    سلام احمد

    همه چيز عالي است داري مردونه رفتار كردن را ياد مي گيري . اين حرفها بايد بين تو و پدر خانمت زده مي شد طي چند گفتگوي مردونه ي ديگه كم كم اوضاع بهتر هم مي شه .

    خوب كاري كردي كه نشان دادي حرفها برات مهم نيست و فعلا بايد به خودتان و چهارچوبهاي خانواده ي دسته يك پرداخت .

    بقيه را ول كنيد . به هر حال هميشه از اين حرفها هست اما بايد همه ي شما رفتار صميمانه باهم را ياد بگيريد و وقتي اتحاد بين شماها اتفاق بيفتد بقيه هم حساب كار دستشان مي آيد و سكوت كردن و حرف بي خودي نزدن را ياد مي گيرند . .

    نه اينكه همه ي حرفهايي كه زدي بي اشكال بوده و يا هر چي كه شنيدي ، اما از آن جايي كه مي داني كه در مسير خواست و باور و انتخاب خودت بوده كه به اين شكل ماجرا را مديريت كني پس حتما هم خوب است مسئله اين است كه در درون خودت اون حس رضايت دروني وجود داشته باشه .

    بعد هم يادت باشه پدرخانمت يك بزرگتر است شايد بعضي از حرفهاش به نظر حرف زور بياد اما به هر حال فكر كن پدر خودت است . و باز دقت كن كه او هم نمي خواهد زندگي دخترش و تو خراب شود .

    مي بيني زندگي سراسر از اين افت و خيزها ست و واقعا خيلي از حرفهايي كه مي شنوي سنگيني گذشته را برات نداره يعني اينكه تو نوع ديگر ديدن را ياد گرفته اي و داري ياد مي گيري كه چگونه كنترل خودت را مثل يك مرد مقتدر و مدير و مدبر در دست بگيري . بهت تبريك مي گم .

    كلا همه چيز عالي است .

  18. 4 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)

  19. #20
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: پر از خالی

    m25teh گرامی

    شما تمایل زیادی به بیان جزئیات داری و گرفتن تحسین و تأیید . این بد نیست ، اما پیامد آن وابستگیست . از طرفی شما از هوش درایت و خلاقیت کافی برای مدیریت زندگیت برخورداری و الحمدلله داری استفاده هم می کنی .

    لذا بهتره این بخش از کودک درونت را هم کنترل کنی >>> یافتن بهانه ای برای آمدن و اینجا قصه زندگی را گفتن .



    برای اینکه به شما در این جهت کمک کرده باشم . تاپیک را قفل می کنم و به توصیه می کنم جز در موارد خیلی حاد و بحرانی سراغ دیگران نرو ( چه مشاوره مجازی چه غیر مجازی ) و روی پای خودت باش و به خودت اعتماد کن . در مواقع حاد هم بهتره هر دو با هم با مشاوری که حضوری میرفتید در ارتباط باشید و اگر موردی برای اطلاع دوستان ( در این موارد حاد، و مشاوره حضوری دریافت کردن و نتیجه گرفتن برای دوستان مفید دیدی در تجربیات فردی ذکر کنی .

    امیدوارم از این به بعد بیشتر وقتتون در همدردی را صرف راهنمایی دادنهای مفیدتون به مراجعین کنید که قطعاً بیمه زندگی شما هم میشه

    موفق باشید



    .

  20. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.