بسم الله
سلام بالاخره پس از کارهای مختلف و پاسخ به ایمیل یکی از دوستان نوبت به این جا رسید! (ساعت یک و ربع بامداد! )
نکته ی مثت: خوب خارپشت عزیز هنوزم داغونی اما الان چند تا پستت فقط شده مزه پرانی! یعنی این که اوضاعت خیلی بهتره! فکر کنم همه ی خارهاتو پروندی به استاد بیچاره دیگه خار واسه ت نمونده، نرم شدی!(شوخی بود به دل نگیر)
دفاع از مدیران محترم تالار: با بیش از شش سال سابقه ی فعالیت تالاری و بیش از دو سال مدیر و مالک تالاری تخصصی بودن کاملا دوستان عزیزم را که مدیریت این تالار را بر عهده دارند و سانسور را هم به عنوان ابزاری مدیریتی استفاده می کنند تائید می کنم. حتی دوستی داشتم که با این که در دنیای واقعی بسیار مدافع آزادی بیان و ... بود اما در تالاری که مدیرش بود واقعا به این رسیده بود که بهترین شیوه برای اداره ی تالار دیکتاتوری است! البته منظور دیکتاتور نامیدن مدیران نیست بلکه در تالاری تخصصی مانند این بدون اعمال سانسور عملا تالار پر می شود از مطالب بیهوده که ارزشی برایش نمی ماند.
اول این که خدا هیچ کس را هیچ وقت تنها نمی گذاره من و تو و استاد و دیگران فرقی نداریم در این مورد(سنت رحمانیت الهی)خدایا تنهام نذار323
دوم این که شما که حرف ما را گوش نمی دی اصلا با عاشق حرف زدن قول لغو و بیهوده است! دزد دانا برده اول آن چراغ خانه را!
به هر حال هر چی ما ازت می خوایم سنجیده و منطقی عمل کنی می ری احساسی کارتو می کنی و بعدش هم میای ...
به هر حال در این مرحله همچین هم بد نبود برای اولین رابطه بعد از سه سال و برای شکستن تصویر ذهنی موثر بود اگرچه می تونه منجر به شکل گیری تصویر ذهنی بدتری بشه!
رفتی حسابی داد و قال کردی سر استادت اومدی!
راستش را بخوای واقعا نمی دانم توی این مرحله کار عاقلانه و درست چیه؟
اما خودم را که جای تو می گذارم
پیشنهادی که می تونم بهت بدم اینه که بازم بری پیشش این بار با یه دسته گل و عذرخواهی جدی به خاطر احساسی شدن و صدا را بلند کردن.
البته اگر می خواهی باز هم احساسی عمل کنی و باز هم با یه متلک، یه شوخی یا یه حرف نامربوط و یه برخورد سرد و ... به هم بریزی و ... به هیچ وجه این کار را نکن و اصلا نرو
توصیه ی خصوصی: یه مدت توی قنوت نمازت دعای سعه ی صدر را بخون
رب شرح لي صدري و يسر لي امري وحلل عقدتا من لساني يفقهو قولي
یا علی







(شوخی بود به دل نگیر)



علاقه مندی ها (Bookmarks)