بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما
تشکرشده 569 در 128 پست
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما
shomila (جمعه 02 اردیبهشت 90)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
ای گل نشستن با خسان، پیوسته ات گر خوست
روزی بیاید کز تو نه رنگی به جا نه بوست
hamed65 (شنبه 03 اردیبهشت 90)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
دل خوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهیِ برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانیم
خوب ترین حادثه میدانم ات
خوب ترین حادثه میدانی ام؟
حرف بزن، ابرِ مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن، حرف بزن، سالهاست
تشنه ی یک صحبتِ طولانی ام
دختر مهربون (سه شنبه 06 اردیبهشت 90)
تشکرشده 1,724 در 298 پست
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
تشکرشده 3,560 در 934 پست
دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
بوی شراب میدهی خربزه در دهان مکن
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
دلگیرم از خموشیِ تقویمِ روی میز
از دنگ دنگِ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
تشکرشده 3,560 در 934 پست
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
مقصود دعا در ره جانانه نهادیم
بر خرمن صد عارف زاهد زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
تشکرشده 1,724 در 298 پست
من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تشکرشده 3,560 در 934 پست
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که برخواست مشکل نشیند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)