در عشق، یک بعلاوه یک، یک می شود و نه دو. در عشق ژرف، دوگانگی محو می گردد. ریاضیات پشت سر گذاشته می شود؛ نامربوط می شود. در عشق ژرف، دو فرد دیگر دو فرد نیستند. آنها یکی می شوند.
شروع می کنند به عنوان یک واحد، به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته، به عنوان یک شعف مستی آور، احساس کنند و عمل کنند.
سالک بیشتر به
منبع واقعی خویشتن خویش، اینکه کیست، علاقه مند است:
"من کی هستم؟"
این بنیادی ترین پرسش عرفانی است - نه خداوند، نه بهشت، نه جهنم، بلکه "من کی هستم؟"
زندگی نه کیفر، که پاداش است.
با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن، دیدن، دانستن، درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند، تو را پاداش داده اند.
من زندگی را روحانی می خوانم.
در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف هستند.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)