به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 27 نخستنخست 1234567891011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 262
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سعيمو خواهم كرد بالهاي صداقت عزيز . اميدوارم كه موفق بشم .

    راستش ديروز خودمم با خوندن پستهام متوجه شدم كه هنوز خيلي كار دارم تا بزرگ بشم . اما واقعا سعي دارم تغيير كنم .


    درسته كه هنوز صد در صد از وابستگي خلاص نشدم ولي خيلي بهتر شدم .


    اصلا از جدا شدن نمي ترسم فقط دوست دارم كه جدا نشم از همسرم و چون دارم تلاشمو مي كنم وقتي اينجوري مي خوره تو ذوقم ناراحت مي شم .

    ناراحتم از اينكه تلاشام موفقيت آميز نيست


  2. 3 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  3. #62
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    جالبه وقتي به حرفاي پريروز شوهرم فكر مي كنم خندم مي گيره . از يه طرف هميشه بهم مي گه من نمي تونم طلاق بگيرم چون مهريتو ندارم بدم از طرف ديگه وقتي بهش گفتم من مهريمو مي بخشم بهت نگران چي هستي برو طلاق بگير بهم مي گه نمي خواد محبت كني . مهريتو مي دم . ولي نمي ره طلاق بگيره . حالا بهونه اش اين شده كه حوصله ندارم برم تو دادگاه ها علاف شم .
    من راهي به نظرم نمي رسه كه راضيش كنم برگرده . بازم كه فكر مي كنم تو حرف زدنهاي پريروزم كلي سوتي دادم و به قول دوستان مظلوم نمايي كردم . چيكار كنم اين عادتامو ترك كنم ؟ همش اشتباهاي گذشته رو پيش مي كشه و اعصاب آدمو خورد مي كنه .

    ممنون فرشته مهربون

  4. 2 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  5. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    ممنون بالهاي صداقت عزيز
    دفعه اول كه نوشته هاتو خوندم متوجه نشدم منظورت از بعضي پستها چيه ولي دوباره كه برگشتم خوندم يه چيزايي تازه دستگيرم شد. حتما تو دلت مي گي خسته نباشي .
    من ناراحت نمي شم از جدا شدن يا نشدنمون . حتي متاسفانه وقتي فكر مي كنم مي بينم همسرم هيچ تغييري نكرده و هنوز ترجيح مي ده منو كنترل كنه و هنوز سر چيزاي اساسي زندگي باهم مشكل داريم . و انگار فقط قراره من كوتاه بيام . جالبه حتي با وجود اينكه من كوتاه مي آم بازم ناز مي كنه اينش خيلي جالبه . اصلا قبول نداره كه تو زندگي اشتباهي مرتكب شده و اصلا قصدم نداره كه يه ذره به خودش بياد .
    نمي خوام اينجوري باشه . و متاسفانه الان انقدر مسائلي كه پيش اومده بينمون حساسه كه اصلا نمي شه در مورد مسائل ديگه حرف زد . به خاطر اون مسئله اي كه پيش اومد( خيانت من به ايشون البته از نظر خودشون ) اصلا حتي نمي شه رو مسائل ديگه فكر كرد و اينكه اساسا چرا اون حتي اجازه اين كه من با يه همكارم معمولي هم حرف بزنم نمي ده و يا امثال اون. اصلا مهم نيست انگار ! من حاضر نيستم با اون وضعيت برگردم به اون زندگي . ولي متاسفانه هنوز تو همين مرحله اولشم كه شوهرم بتونه منو ببخشه بابت اون موضوع خيانت مونديم چه برسه به اينكه من اصلا مجال اينو پيدا كنم كه راجع به مشكلات فكري اون ناز كنم . متاسفانه اين موردي كه پيش اومده باعث شده كه خيلي همسرم دلچركين باشه و حتي اگه خيلي هم موفق بشم تو نحوه حرف زدنم و اين مسائل و حتي اگه هم همسرم برگرده در واقع همون آشه و همون كاسه . هيچ چيزي تغيير نكرده جز اينكه من بايد مطيع اوامر ايشون بشم و تغيير كنم چون ايشون مي خواد .
    مي دونم كه اين درست نيست . من فكر مي كنم متاسفانه اصلا اخلاق ما به هم نمي خوره . و اون حتي يه ذره هم از عقايدش كوتاه نيومده . به خاطر همين ديگه مثل اون اوائل به برگشتن صرف اون فكر نمي كنم . همسرم راست مي گه ما اصلا تو مسائل اصلي زندگيمونم با هم تفاهم نداريم چه برسه به خانواده ها و ... اونم با اين همه اتفاقاي بدي كه افتاده .
    شايد ديروز پريروز به هم ريخته بودم ولي الان خدا رو شكر خوبم . منم انسانم . چرا بايد هر جور كه همسرم مي خواد زندگي كنم . حداقل اگه حرفاشو يه كم با محبت بهم مي زد مي تونستم قبول كنم ولي متاسفانه اون همش دلش مي خواد زور بگه . البته مي خواست الان خودشم به اين نتيجه رسيده كه بهتره هر كدوم بريم سراغ زندگي خودمون و مي گه تو راه خودتو برو منم مي رم يكي عين خودم پيدا مي كنم . هر چي فكر مي كنم مي بينم اون بهتر از من تصميم گرفته . اون خيلي زودتر متوجه اين شده كه نمي تونه اخلاق خودشو تغيير بده و دنبال راهي رفته كه به هدفش برسه . اما من هنوز نتونستم انقدر اعتماد به نفس پيدا كنم كه بابا واسه خودت زندگي كن نه به خاطر كس ديگه . البته كم كم دارم به اين مرحله مي رسم .
    همه چي اوائلش خيلي سخت بود . اما حالا مي شه تحمل كرد و مي شه بهترش كرد . مي خوام برم دنبال كارايي كه بعد از ازدواج بي خيالشون شدم . چيكار كنم اگه شوهرم منو دوست نداره . خب بره با هر كسي كه دوست داره زندگي كنه . اون ضرر بيشتري مي بينه تا من . من چيزي رو از دست ندادم كه بابتش غصه بخورم .
    از نظر مالي بهش وابسته نيستم . خودم از پس زندگيم بر مي آم . اون حتي نياز عاطفي منم خوب برآورده نمي كرد در حقيقت عين مجسمه بود فقط من به حضورش عادت كرده بودم و حالا ديگه اون عادتم ترك كردم . اون هميشه جلوي خواسته هاي من مقاومت مي كرد هر پيشرفت من عوض اينكه خوشحالش كنه باعث حسوديش مي شد . اين كجاش يعني زندگي مشترك ؟
    دوست دارم خودمو پيدا كنم . تنهايي خيلي آزار دهنده هست و اينكه آدم متوجه بشه كه چند سال از زندگيشو بيهوده گذرونده و يه انتخاب اشتباه تو زندگيش باعث شده انقدر تحقير بشه و شخصيتشو از دست بده خيلي دردناكه ولي حقيقت تلخه . ولي سعي مي كنم به چيزاي مثبتي كه دارم فكر كنم . به توانايي هام فكر كنم . به هدف هايي كه دارم . و سعي مي كنم تنهاييمو پر كنم تا متوجه نبودش نشم .

  6. 8 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  7. #64
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سلام سبک تکین
    خیلی خوشحالم که موضوع اومد دستت

    هورا هورا هورا
    دقیقا گرفتی موضوع چیه

    اونقدر خوشحالم عزیزم

    دیدی شوهرت داره با دست پس میزنه با پا پیش می کشه

    حالا متوجه شدی که نباید رفتار شوهرت روی تو تاثیر بذاره
    تو راهت رو پیدا کردی
    استارت زدی می خواهی به دنبال علایق خودت بری
    اینها یعنی راه درست

    آفرین و صد آفرین

    پس حالا که دستت اومد باید چی کار کنی سعی کن تحت هر شرایطی آرام باشی و هیچ چیزی و هیچ حرفی آرامشت رو ازت نگیره


    تازه منتظر باش شوهرت با یه بهونه جدید دوباره بیاد بهت سیخونک بزنه


    اصلا هرچی گفت تو فقط گوش کن
    اگه گفت چرا حرف نمی زنی بهش بگو دارم روی حرفهایت فکر می کنم


    نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin

    اون دنبال راهي رفته كه به هدفش برسه .
    اما من هنوز نتونستم انقدر اعتماد به نفس پيدا كنم كه بابا واسه خودت زندگي كن نه به خاطر كس ديگه . البته كم كم دارم به اين مرحله مي رسم .



    همه چي اوائلش خيلي سخت بود . اما حالا مي شه تحمل كرد و مي شه بهترش كرد .
    مي خوام برم دنبال كارايي كه بعد از ازدواج بي خيالشون شدم .

    چيكار كنم اگه شوهرم منو دوست نداره .


    ایول بابا اینو خوب اومدی
    اون دوست نداره که نداره
    سبک تکین که خودش رو دوست داره مگه نه




    از نظر مالي بهش وابسته نيستم .
    خودم از پس زندگيم بر مي آم .
    من به حضورش عادت كرده بودم و حالا ديگه اون عادتم ترك كردم .

    دوست دارم خودمو پيدا كنم .

    ایول ... ایول



    سعي مي كنم به چيزاي مثبتي كه دارم فكر كنم .

    دمت گرم ...


    به توانايي هام فكر كنم . به هدف هايي كه دارم . و سعي مي كنم تنهاييمو پر كنم تا متوجه نبودش نشم .

    اخ جون قربون آدم چیز فهم


    امروز عصر پا میشی میری بیرون واسه خودت جشن می گیری
    واسه این جونه ی رشدی که توی وجودت زده شده

    به خدا خستگی از تنم بیرون اومد

    سبک تکین آفرین

  8. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  9. #65
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    چی شد سبکتکین جون کجایی؟ خوبی؟ چند روزیه نیستی؟!
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  10. #66
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    هستم . ممنون . از تجربيات ديگران استفاده مي كنم .
    فعلا خبري از همسرم ندارم و دارم زندگيمو مي كنم .

  11. 6 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (جمعه 16 اردیبهشت 90)

  12. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    ديروز شوهرم زنگ زد و ازم پرسيد كه نامه نيومده در خونه. گفتم نه . گفت كه رفته دادگاه و تقاضاي طلاق داده . به سه دليل . رفته شركت همون پسره كه با هم ارتباط داشتيم و با هم ازش شكايت كرده بوديم . نامه هاشو گرفته . بهم گفت نمي دونم از اينكارات چي عايدت مي شه . اگه خودت مي يومدي طلاق مي گرفتي اينجوري نمي شد . حالا به ضرره خودته نمي دونم بعدا چه جوري مي خواي تو روي پدر و مادرت نگاه كني . بهش گفتم من نمي خوام چيزي رو قايم كنم . اگه قرار باشه بفهمن بزار بفهمن . خيلي نامرده . بهم گفت اون پسره نويدم مي كشونمش دادگاه . حالا ببين . گفتم هركاري صلاح مي دوني بكن . آخرشم با ناراحتي و قطع كرد و منو مسخره كرد .
    خيلي از ديروز ناراحتم . هرچي فكر مي كنم مي بينم اون راست مي گه صبر كردن من هيچ مزايا يا نتيجه مثبتي برام نداره ولي در عوض كلي عيب داره . آبروم پيش پدر و مادرم مي ره . ديگه روم نمي شه تو روشون نگاه كنم . دوباره مجبور مي شم بعد از سه سال اون دو تا پسر عوضي رو ببينم و چقدر تحقير مي شم و چقدر به ريش من مي خندن اونا . آخرشم هيچي بازم مجبورم طلاق بگيرم . خيلي خسته ام . روحيم داغونه . با اين كه اين همه نشستم فكر كردم و مي دونم اين كار كلي برام گرون تموم مي شه ولي ديگه الان اگه كنار بكشم شوهرم فكر مي كنه ترسيدم و خيلي خوشحال مي شه .
    بهم گفت من كه نمي تونستم بشينم اينجا و كلي بدبختي رو تحمل كنم و تو عين خيالتم نباشه . مي بينين تو رو خدا . انگار من بيرونش كردم از خونه . انگار من دارم خوش مي گذرونم شب و روز . اين همه التماسش كردم آخرم اون به من مي گه من سختي مي كشم .
    جالبه انقدر بي كسم كه هيچكي پادرميوني هم نمي كنه . پدرو مادر اون كه اصلا انگار نه انگار . مال منم كه از اونا بدتر .
    ببخشيد سرتونو درد آوردم . مي دونم تنها كاري كه مي تونم بكنم بازم صبره و توكل به خدا . از ديروز دلم گرفته بود و مي خواستم با يكي درد و دل كنم . شما تنها دوستامين كه مي تونستم باهاتون حرف بزنم . منو ببخشيد . برام دعا كنيد .

    راستي يادم رفت بگم اولين بار 5 شنبه زنگ زده بود ولي من چون كلاس بودم نتونستم جوابشو بدم . ديروز كه زنگ زد بهم گفت كجا بودي گفتم كلاس .با حالت طلبكارانه گفت كلاس چي : گفتم ويولون مي رم . دلم نمي خواست اصلا بهش جواب بده . آخه به اون چه كجام . اگه شوهرمه كه پس چرا خونه نيست اگه شوهرم نيست كه چه حقي داره ازم سوال بپرسه .
    فكر كنم الان پيش خودش بيشتر دلش به حال خودش مي سوزه . الان پيش خودش فكر مي كنه من دارم اينجا زجر مي كشم و اون داره واسه خودش مي ره كلاس و زندگي مي كنه . من دلم براش مي سوزه تقصير من چيه . خودش نمي خواد برگرده .

  13. 3 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)

  14. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مرداد 91 [ 03:14]
    تاریخ عضویت
    1389-7-26
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    3,417
    سطح
    36
    Points: 3,417, Level: 36
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    259

    تشکرشده 267 در 88 پست

    Rep Power
    28
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سلام سبکتکین عزیز

    واقعا متاسف شدم. انشاالله که هرچه زودتر مشکلاتت حل بشه

    نمیتونی‌ به عموت بگی‌ پا در میونی کنه؟ نمیدونم حرفم درست هست ‌یانه. اگر درست نیست از مدیران محترم معذرت می‌خوام. اما اگر بتنی‌ با عموت صحبت کنی‌ بد نمی‌شه.

    امیدوارم هرچه زودتر شوهرت به خودش بیاد و برگرده:

  15. کاربر روبرو از پست مفید azadehh_mm تشکرکرده است .

    azadehh_mm (شنبه 10 اردیبهشت 90)

  16. #69
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    امروزم دوباره زنگ زد و شماره فكس سركارمونو گرفت و ازم پرسيد فكسا به دست كي مي رسه . نمي دونم مي خواد تو شركتم آبروريزي كنه . حتما به مديرمون نامه نوشته . به خدا دارم ديوونه مي شم . نمي دونم چرا اينجوري شده . افتاده رو دنده لج . يه جوري باهام حرف مي زنه انگار طلبكاره ازم . انگار نه انگار كه 5 ماهه گذاشته و رفته .
    فكر مي كنه من نمي تونم ازش شكايت كنم و اذيتش كنم . من نمي خوام اذيتش كنم و اون داره اينكارو مي كنه . حتما خيلي ازم متنفره كه انقدر براش همه چي بي اهميت شده . يه دنيا بغض گلومو گرفته . كاش همون اول به حرفش گوش كرده بودم و مي رفتم براي طلاق توافقي . حداقل اينجوري با آبروم بازي نمي كرد . ديگه چجوري روم شه تو چشم همكارا و پدر و مادرم نگاه كنم .

  17. کاربر روبرو از پست مفید saboktakin تشکرکرده است .

    saboktakin (شنبه 10 اردیبهشت 90)

  18. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 13:01]
    تاریخ عضویت
    1387-1-25
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    4,116
    سطح
    40
    Points: 4,116, Level: 40
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 214 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    عزیزم به خودت مسلط باش
    سعی کن اروم باشی
    ارامش لازمه گرفتم بهترین تصمیم هست
    مگه یادت رفت بالهای صداقت مهربون چی بهت گفت ؟ اون گفت که باید منتظر باشی تا شوهرت با یه سیخونک بیاد سراغت
    یادت رفت ؟ الان هم این حرفهاش و مدارکی که به قول خودش میخواد فکس کنه همش همون سیخونکی هست که اون دوست خوبمون بهت گفت
    توکل کن به خدا
    ارامش رو حفظ کن و فعلا کاری نکن سعی کن خنثی عمل کنی انگار نه انگار چنین حرفی بهت زده و یا میخواد اقدامی بکنه
    عزیزم ایشون داره بازی روانی با تو میکنه
    سعی کن درک کنی
    برات ارزوی ارامش می کنم

  19. 8 کاربر از پست مفید رهايي تشکرکرده اند .

    رهايي (جمعه 16 اردیبهشت 90)


 
صفحه 7 از 27 نخستنخست 1234567891011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.