مرسي رهايي عزيز
دارم صبر مي كنم . خيلي روحيمو ضعيف مي كنه با اينكاراش . ديگه اصلا ناراحتيم اين نيست كه اون منو دوست داره يا نه . اصلا ازش نااميد شدم با اينكاراش . بيشتر از اين ناراحتم كه اينجوري مي خواد آبروي منو ببره . من يه اشتباهي تو گذشته كردم . خدا مي دونه كه رابطه من با اون پسره در چه حد بوده . خود اونم مي دونه ولي نمي خوام پيش خانوادم و همكارام آبرومو ببره .
دلم خيلي گرفته . كاش خدا يه نگاهي به من بندازه .









علاقه مندی ها (Bookmarks)