سلام سابینای عزیز من وقتی تایپیکتو خوندم( تقریبا همه رو) به این نتیجه رسیدم که شما شوهرتو زیاد دوست نداری و این خیلی خوبه. چون یک چیزایی از عیبهای شوهرت گفتی که اگه شوهر من اونطوری بود روزی صد هزار بار خدا رو شکر میکردم . و این نشانه حماقت منه البته! راستش مشکلاتی که شما دارید یک هزارم مشکلات منم نیست و هنوز هم خیلی جوانترید و زود به فکر افتادید. اما من با اینکه مشکلاتم خیلی بیشتره با یک روز تمرین خوب حرف زدن یه کم امیدوار شدم. منم مثل شما میخواستم همین هفته طلاق بگیرم و سریع هم از ایران خارج بشم. چون دیگه از دست این جامعه خسته شدم. شما هم اگر تونستی یه خورده فکر کن و ببین واقعا تمام تلاشتو کردی و همه جوره از مهارتهای کلامی استفاده کردی . یک مثال خوب برات بزنم اینه که من دیروز سعی کردم از همون کلماتی که خودش در وصف خودش استفاده میکنه استفاده کنم و احساس کردم خیلی تاثیر داشت یعنی با اینکه همیشه کفری میشد و سرد یک دفعه شاد و سرحال شد انگار نه انگار که میخواستیم بریم طلاق بگیریم. به هر حال سرنوشت من هم هنوز معلوم نیست اما حداقل یه چند هفته سعیمو میکنم. شما هم بکن و بعدش هم توکل کن به خدا. راستش منم مثل شما یه نامزدی ناموفق قبلش داشتم. حالا به این نتیجه رسیدم که خودم مهارت کلامی ندارم و حتی اگر هم بخوام جدا بشم باز باید این مهارتها را برای آینده داشته باشم. به هر حال بیا با هم این دوسه هفته رو تلاش کنیم بعدش با خدا.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)