RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....
خیلی خیلی از پاسختون متشکرم مطالبی رو که برام گذاشته بودید چند دفعه خوندم و فکر کردم
راستش اوایل خیلی به من تو جه می کرد و به قول معروف نازم خریدار داشت اوایل کلمات زیبا ازش زیاد می شنیدم ولی الان نتنها حرف قشنگی نمی شنوم بلکه تو دعواهامون همیشه دارم دوستت ندارم و از این حرفها می شنوم در حالیکه اوایل تو دعواهامون از این حرفها نمی زد
من خیلی رو رابطه و زنگ های شوهرم به پدر و مادرش و بر عکس حساس شدم و این قدر این حساسیت زیاد شده که وقتی اونا زنگ می زنند و یا شوهرم زنگ می زنه من به شدت عصبی می شم و عکس العمل نشون می دم و هیچ آرامشی تو خونه ندارم همش منتظر تماس اونا یا شوهرم هستم
همین طور به رابطه شوهرم با مادرش همش اون رابطه رو با رابطه خودمون مقایسه می کنم شوهرم به مادرش خیلی توجه می کنه اوایل این طوری نبود یا بود من به خاطر این که از محبت همسرم لبریز بودم متوجه نمی شدم نمی دونم.
احساس می کنم حرمت های بینمون به خاطر دعواهایی که با هم کردیم شکسته شده
و احترامم پیش شوهرم از بین رفته چه طور می تونم این احترام رو دوباره به دست بیارم؟
بدیم اینه که توی دعواهامون همسرم با گفتن دوست ندارم یا ازت متنفرم یا در آوردن ادای من که دارم گریه می کنم لج من رو در می آره و من هم پشت پدر و مادرش که رفتار خوب و با محبتی باهاشون دارم بد می گم و بعد..............
دوست دارم همسرم جلوی پدر و مادرش با من با محبت رفتار کنه یا بیاد پیش من بشینه یا برام مثل گذشته کادو بخره ... ولی سردی خیلی تو زندگی من زیاد شده
منتظر راهنمایی شما هستم و باز هم ازتون تشکر می کنم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)