سلام خواهرم...
ببین هنوزم نازت خریدار داره که هیچ... یکی هست که اگر بگی آخ برات می میره اما چند تا مشکل هست
یک. شما اعتماد به نفس لازم برای زندگی مشترک رو از دست دادی و داری از پایین پله های زندگی به بالا نگاه می کنی
سعی کن بری چند تا پله بالاتر از شوهرت بایستی...اون موقع رفتاراش رو بزرگوارانه تر می بینی و تحسیتش می کنی
سعی کن حساسیتت رو کم کنی و از دریجه دیگری به موضوع نگاه کنی...اعتماد به نفس لازم رو داشته باش
گاهی خودت رو بذار جای شوهرت... واقعا خیلی چیزها تقصیر اون نیست و ارتباطش با پدر و مادرش به معنی دوست نداشتن شما نیست.. تو این داستان ترغیبش کن! موضع نگیر .... حل میشه
راستی یه چیزی بگم... محل ارامش همسر شما فقط شما نیستی... مادر و پدرش هم هستند پس اونها رو کمک زندگیت ببین نه هووی خودت
دو. تو دعوا...که من دوست دارم بگم جر و بحث... هرگز به پدر و مادر ایشون دیگه چیزی نگو
سه. خواهرم! سعی کن اوضاع رو اول اروم کنی....نذار کار به بحث کشیده بشه که این حرفها که نه تو دوست داری و نه شوهرت تکرار بشه.... اگر اوضاع اروم باشه زن می تونه از سیاست ذاتی خودش استفاده کنه کاری که تو شلوغی محاله بتونه
از این سیاست استفاده کن و بذار احساس خوبی داشته باشه...مطمئن باش این احساس خوب رو پس خواهی گرفت
چهار. اگر کمی دقت کنی می بینی اوضاع اونقدرها هم بد نبوده که بهش دامن زدین و خرابش کردین... امروز تصمیم بگیر و اروم درستش کن... هیچ حرمتی از بین نرفته... یه چیزی گفتی.. یه چیزی شنیدی
پنج. شوهرت هم کمی حساس شده... تحریکش نکن! یه مدت نپرس کجایی... نوع بیان و کلامت رو اروم تغییر بده...
یه خورده به خودت برس... خیلی پریشون شدی.. هم ظاهری... هم روحی و باطنی









علاقه مندی ها (Bookmarks)