با تـــــو آغاز میکنم تو عشــق دنیای منی
با تــــو به آخر میرسم تو خط پایان منی
تشکرشده 196 در 47 پست
با تـــــو آغاز میکنم تو عشــق دنیای منی
با تــــو به آخر میرسم تو خط پایان منی
تشکرشده 4,314 در 675 پست
رهایم کرده ای در این جهان بی گفتگو که در نگاه مردمانش یک شعر، یک کلمه حتی، جوانه نمی زند، نمی شکفد ... رهایم کرده ای در این زمین دل مرده که هیچ گیاه لبخندی حتی از آن نمی روید ...
در غرفه های آسمان مگر چه قدر ازدحام تبسم است ، چه قدر واژه ، چه قدر شعر موج می زند که رهایم کردی چنین بوی خاک بگیرم بوی تنهایی ؟! ...
دست نوشته ای از رضا کاظمی
آویژه (سه شنبه 20 اردیبهشت 90)
تشکرشده 3,519 در 509 پست
دلم خیلی گرفته!ازخودم وخودم.
ازهرچی کلمه عشق ودوست داشتنه بدم میاد.
ازهرچی عاشق ومعشوق تودنیا بدم میاد.
آروم نشدم.اونقدردلم ازخودم پرشده که به این زودیها آروم نمیشم!
تشکرشده 100 در 53 پست
واااااای خدا این بچه نمیخوابه عجب گیری کردیما
اینم خودش یه حرفیه دیگه بابام جان خب فکر کردید من خوابالو از اینهمه بیداری این شیطونک اومدم اینجا و درددل کردم
مگه نگفتید هر چه میخواهد دل تنگت بگو
این هم خودش یه دل مشغولیه
ولی شیطنت هاش و خنده هاش خواب آلودگی را از سرم بیرون میکنه
دلم هوس شعر کرده
شعری از مهدی سهیلی مینویسم که زیر لب برای کودکم زمزمه میکردم:
چه بهاریست خدایا؟گل صدرنگ که نیست
بلبلان را هوس نغمه و آهنگ که نیست
در دل سبزه به هر باغ و چمن چون نگری
آتش جنگ بود سرخی نارنگ که نیست
روز و شب زمزمه پرداز غم خویشتنم
بهر ما خسته دلان زمزمه چنگ که نیست
بر لب ما نبود جز نفس سرد سکوت
در شب ما غزل مرغ شباهنگ که نیست
چشم پر اشک مرا چون نگری طعنه مزن
گریه در خلوت تنهایی خود ننگ که نیست
ما عقابان فلک سیر جهان پیماییم
عرصه بال و پر ما قفس تنگ که نیست
تو ز من خسته و من از تو بسی خسته ترم
سر خود را گیر و برو ما و تو را جنگ که نیست
من غزلخوان بهارم تو بد آواز خزان
قول ما و تو در این نعمه هماهنگ که نیست
چشم گریان تو آتش فکند بر دل من
تاب این غصه ندارم دلم از سنگ که نیست!
گل گلزار غزل جامه صد رنگ منست
چو منی را هوس جامه صدر رنگ که نیست!
میدونی بد حالم
دلم از غم خونه
دست تو درمونه
این دل داغونه
شبهای شبگردی
کاشکی بودی پیشم آرومم میکردی
مادر (پنجشنبه 09 تیر 90)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
مگر قلبم
از کدامین سال کودکی من
ناتمام مانده است
که کلاف نگاهم
با پرواز کبوتر ها
تا فراسوی ابرها
گشوده می شود؟
احمد شاملو
keyvan (چهارشنبه 07 دی 90)
تشکرشده 4,874 در 1,141 پست
كاش بشه ضوابط رو به روابط ترجيح بدن تا هيچ حقي ناحق نشه![]()
گلنوش67 (جمعه 12 اسفند 90), سرگشته دوست (دوشنبه 10 شهریور 93)
تشکرشده 968 در 217 پست
هیاهوی هیج باران دیوانه ای صدای لبخند تو را کر نمی کند و بازهای ولگرد هیچ نیمه شبی کبوتر خیال مرا را از مسیر چشمان تو باز نمی دارند محبوب من ! ساحل آغوشت کجاست ؟! که قایقم پر از دریاست
[size=medium]یک اتاق، اندکی نور، سکوت من خدایی دارم که همین نزدیکی است ... در امتداد لحظه هایم، هر روز در سایه هایی قرمز شناور می شوم می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه معنی ِ اشک ... کبودی، درد رامی دانم بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام من در این تاریکی، دور از همه...خدا را می خوانم خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود... یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم
هاله نو (جمعه 12 اسفند 90)
تشکرشده 4,874 در 1,141 پست
باز باران بارید...
خیس شد خاطره ها...
مرحبا بر دل ابری هوا...
هر کجا هستی سلامت باشی...
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه دنیا خالی.
از پست خانم هاله نو اينجا نوشتم
گلنوش67 (جمعه 12 اسفند 90), سرگشته دوست (دوشنبه 10 شهریور 93)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
سکـوت دل انگيـزتـرين نغمـه اسـت.... آنـگاه کـه از دنيـا و همـه آدمهـاش خستـه ای...!
keyvan (جمعه 12 اسفند 90), سرگشته دوست (دوشنبه 10 شهریور 93)
تشکرشده 15,109 در 3,401 پست
من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.
ویدا@ (شنبه 13 اسفند 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)