داداش خوبم،خیلی متاثر شدم.من واقعا به خدا حستو میفهمم.یه دختر با تو اینکارو کرد ویه پسر بامن.قضیمو تو قسمت ارتباط دختر و پسر با عنوان"چطور ازین وضعیت نجات پیدا کنم"نوشتم.اون به من میگفت من زندگی رو مدیون توام.اگه یه روز پاشمو ببینم همه ی دنیا نابود شده اما تو فقط وجود داری،همین برام کافیه.میگفت ازدواج میکنیم،من روزها میشینمو فقط نگات میکنمک تا سیر شم.اینقدر منو دوست داشت.اما رفت.من اولا داشتم دغ میکردم،یه بار به خاطرش رگ دستمو بریدم.اما الان دیگه خیلی قوی تر شدم.گذر زمان یه مرهم واقعی واسه دردای آدمه.تو هم بدون این روزا تموم میشه.یه جوری التیام پیدا میکنی که باورت نمیشه.الان حتما احساس میکنی تا ابد باید بخاطر این دختره زجر بکشی،اما بخدا خوب میشی.درست میشه.آدم وقتی زمان میگذره کم کم بهتر میشه.الان نمیگم خیلی خوبم اما خیلی خیلی بهتر از قبلم.من دیوونش بودم و اونم دیوونه ی من،اما اون فراموش کرد پس منم میتونم.سعی کن نقاط منفیه شخصیت اون دختر رو همیشه مرور کنی نه خوبی هاشو.داداش من مطمین باش عشق فقط یک بار تو زندگی اتفاق نمیافته.ایشالله اینبار عاشق کسی شی که لیاقت تورو داشته باشه.قوی باش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)