تقوا و بهداشت
اميرالمؤمنين درباره تقوا فرمود : « شفاء مرض اجسادكم » . بهبود بيماری تن شما است. و شايد بخواهيد بپرسيد چه رابطه ای است بين تقوا كه‏ امری روحی و معنوی است با سلامت بدن ؟ می‏گويم البته تقوا گرد يا آمپول‏ نيست ، اما اگر تقوا نباشد بيمارستان خوب نيست ، طبيب خوب نيست ، پرستار خوب نيست ، دوای خوب نيست ، اگر تقوا نباشد آدمی حتی تن خود و سلامت تن خود را قادر نيست حفظ كند . آدم متقی كه به حد خود و حق خود قانع و راضی است روحی مطمئن‏تر و اعصابی آرامتر و قلبی سالمتر دارد ، دائما در فكر نيست كجا را ببرد و كجا را بخورد و كجا را ببلعد ، ناراحتيهای عصبی او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمی‏سازد ، افراط در شهوت او را ضعيف و ناتوان نمی‏كند ، عمرش طولانی‏تر می‏شود . سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع همگی بستگی دارد به تقوا
تقوا و روشن‏بينی
عارف مسلكان به این آیه تمسک جسته اند :اتقوا الله و يعلمكم الله تقوای الهی داشته باشيد و خداوند به شما می‏آموزد و تعليم می‏كند
می‏گويند ذكر اين دو جمله پشت سر يكديگر اشعاری دارد كه تقوا تأثير دارد در اينكه انسان مورد موهبت افاضه تعليم الهی قرار گيرد
در كلام رسول اكرم است:با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه كنيد تا حكمت در دل شما وارد شود
در اصول كافی ، باب اخلاص ، از امام باقر ( ع ) نقل شده : " يعنی بنده‏ای چهل روز ايمان خودش را خالص نكرده است ، يا گفت بنده‏ای چهل روز خدا را خوب‏ ياد نكرده است ( اين ترديد از راوی حديث است ) مگر آنكه خداوند به او زهد عنايت كرده و او را نسبت به دردها و دواهای اين دنيا بصيرت داده و حكمت را در دل او قرار داده و به زبان او جاری ساخته است
در حديث ديگر امام صادق ( ع ) می‏فرمايد : اگر نبود كه شياطين‏ در اطراف دلهای فرزندان آدم حركت می‏كنند آنها ملكوت آسمانها را مشاهده‏ می‏كردند ..از اينگونه بيانات در آثار دينی ما زياد است كه يا به طور مستقيم‏ تقوا و پاكی از گناه را در بصيرت و روشن‏بينی روح مؤثر دانسته است ، و يا به طور غيرمستقيم اين مطلب را بيان می‏كند ، مثل اينكه تأثير هواپرستی‏ و از كف دادن زمام تقوا را در تاريك شدن روح و تيرگی دل و خاموش شدن‏ نور عقل بيان كرده است
تقوا و حكمت عملی
اين نكته را اول بايد بگويم كه آن حكمتی كه به اصطلاح مولود تقوا است و آن روشنی و فرقانی كه در اثر تقوا پيدا می‏شود حكمت عملی است نه حكمت‏ نظری و اما عقل عملی آنست كه مبنای علوم زندگی است ، مبنای اصول اخلاقی‏ است ، و به قول قدما مبنای علم اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن است
در عقل عملی مورد قضاوت ، واقعيتی از واقعيتها نيست كه آيا اينچنين است يا آنچنان ؟ مورد قضاوت ، وظيفه و تكليف است : آيا " بايد " اين كار را بكنم يا آن كار را ؟ اينطور عمل كنم يا آنطور ؟ عقل عملی همان است كه‏ مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و بايد و نبايد و امر و نهی و امثال اينها را خلق می‏كند . راهی كه انسان در زندگی انتخاب می‏كند مربوط به طرز كار كردن و طرز قضاوت عقلی عملی او است و مستقيما ربطی به طرز كار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد
اينكه در آثار دينی وارد شده كه تقوا عقل را روشن می‏كند و دريچه حكمت‏ را به روی انسان می‏گشايد - همچنانكه لحن خود آنها دلالت دارد - همه مربوط به عقل عملی است ، يعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی كه بايد در زندگی پيش بگيرد می‏شناسد ،
دشمن دشمنان عقل
از كلمات علی ( ع ) است : « اصدقاؤك ثلاثة ، و اعداوك ثلاثة » يعنی‏ تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری . « فاصدقاؤك : صديقك و صديق‏ صديقك و عدو عدوك » يعنی دوستان تو يكی آنكس است كه مستقيما دوست‏ خود تو است ، دومی دوست دوست تو است ، سومی دشمن دشمن تو است ، « و اعداؤك : عدوك و عدو صديقك و صديق عدوك » (1) دشمنان تو عبارت‏ است از آنكه مستقيما با خود تو دشمن است ، و آنكس كه دشمن دوست تو است ، و آنكس كه دوست دشمن تو است مقصود از نقل اين كلام اين بود كه يكی از انواع دوستان ، دشمن دشمن‏ است . علت اينكه دشمن دشمن به منزله دوست خوانده شده اين است كه دشمن‏ را ضعيف می‏كند و دست وی را می‏بندد و از اين راه به انسان كمك می‏كند
اين خود يك حساب و قاعده‏ای است كه دشمن دشمن مانند دوست ، است آدمی‏ را تقويت می‏كند
اين قاعده كه در افراد جاری است ، در حالات و قوای معنوی انسان هم‏ جاری است . قوای معنوی انسان در يكديگر تأثير می‏كنند ، و احيانا تأثير مخالف می‏نمايند و اثر يكديگر را خنثی می‏كنند . اين مطلب جای انكار نيست . در قديم و جديد به تضادی كه كم و بيش بين قوای مختلفه وجود انسان هست توجه شده ، و اين خود داستان مفصلی دارد
برای مثال جوان محصلی را در نظر می‏گيريم . اين جوان از مدرسه برگشته‏ فكر می‏كند لازم است درسهايش را حاضر كند ، برای اين كار چندين ساعت‏ بنشيند و بخواند و بنويسد و فكر كند ، زيرا بديهی است نتيجه لاقيدی و تنبلی مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است . اين‏ ندای عقل او است . در مقابل اين ندا ممكن است فريادی از شهوت و ميل به‏ گردش و چشم چرانی و عياشی در وجود او باشد كه او را آرام نگذارد .
بديهی است كه اگر اين فريادها زياد باشد ، جوان ندای عقل خود را نشنيده و چراغ فطرت را نديده می‏گيرد و با خود می‏گويد فعلا برويم خوش باشيم تا ببينيم بعدها چه می‏شود . پس اينگونه‏ هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند ، تأثير عقل را ضعيف می‏كنند ، اثر عقل را خنثی می‏كنند ، و به تعبير ديگر اين هوا و هوسها با عقل آدمی‏ دشمنی می‏ورزند . در حديث است كه امام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو العقل » . هوا و هوس دشمن عقل است . علی ( ع ) درباره عجب و خودپسندی فرمود : خودپسندی‏ انسان يكی از اموری است كه با عقل وی حسادت و دشمنی می‏ورزد . درباره‏ طمع فرمود : بيشتر زمين‏ خوردنهای عقل آنجا است كه برق طمع ، جستن می‏كند رسول اكرم ( ص ) می‏فرمايد : بالاترين دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سركش تو است كه از همه به تو نزديكتر است و در ميان دو پهلويت قرار گرفته است
علت اينكه اين دشمن بالاترين دشمنان است واضح است ، زيرا دشمن عقل‏ است كه بهترين دوست انسان است . هم رسول اكرم ( ص ) فرمود : « صديق‏ كل امرء عقله » يعنی دوست واقعی هركس عقل او است
تقوا و تلطيف احساسات
تقوا و طهارت در يك ناحيه ديگر هم تأثير دارد و آن ناحيه عواطف و احساسات است . كه احساسات را رقيق‏تر و لطيف‏تر می‏كند . اينطور نيست‏ كه آدم با تقوا كه خود را از پليديها و كارهای زشت و كثيف ، از ريا و تملق ، از بندگی و كاسه ليسی دور نگهداشته ، ساحت ضمير خود را پاك‏ نگهداشته ، عزت ومناعت و آزادمنشی خود را حفظ كرده ، توجهش به معنا بوده ، نه به ماده ، يك همچو شخصی نوع احساساتش با احساسات يك آدم‏ غرق در فحشاء و پليدی و غرق در ماديات يكی باشد . مسلما احساسات او عالی‏تر و رقيق‏تر و لطيف‏تر است ، تأثرات او در مقابل زيبائيهای معنوی‏ بيشتر است ، دنيا را طور ديگری و با زيبائی ديگری می‏بيند ، آن جمال عقلی‏ كه در عالم وجود است بهتر حس می‏كند
تقوا و نيروی پيروزی بر شدائد
اما اثر ديگر تقوا كه قرآن كريم می‏فرمايد : « و من يتق الله يجعل له‏ مخرجا »هر كس كه تقوای خدا داشته باشد خداوند برای او راه بيرون شدن از سختيها و شدائد را قرار می‏دهد ، ايضا می‏فرمايد : « و من يتق الله يجعل له‏ من امره يسرا »هركس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند يك نوع سهولت و آسانی در كار او قرار می‏دهد ، اميرالمؤمنين سلام الله عليه می‏فرمايد : هركس كه چنگ به دامن تقوا بزند سختيها و شدائد بعد از آنكه به او نزديك شده‏اند از او دور می‏شوند و كارها كه بر ذائقه او تلخ‏ آمده‏اند برايش شيرين می‏شوند ، موجها كه روی هم جمع شده‏اند
تقوا و صبر و پاكی و نزاهت در اين جهان گم نمی‏شود ، آدمی را از حضيض‏ ذلت به اوج عزت می‏رساند . « انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين ». مثل اينست كه قرآن كريم نتيجه داستان يوسف را در اين يك‏ جمله خلاصه كرده است كه عاقبت از آن تقوا است . تقوا آدمی را از مهالك‏ و شدائد بسياری نجات می‏دهد و به اوج عزت می‏رساند « و من يتق الله يجعل‏ له مخرجا »برای مردمان متقی كه در همه حال خود را حفظ می‏كنند بن‏بست و شكست وجود ندارد
وقتی كه انسان كلمات و خطابات اباعبدالله ( ع ) را به خاندان محترمش‏ می‏بيند كه با چه ايمان و اطمينانی به آنها اطمينان می‏دهد غرق در حيرت‏ می‏شود : يارب ! اين چه روحيه و چه ايمان و چه اطمينان است و اين تضمين‏ را از كجا گرفته بود ؟ ! در كتب نوشته‏اند برای بار دوم با اهل بيت خود وداع كرد ، به آنها گفت : مهيا و آماده تحمل سختيها باشيد و بدانيد خداوند شما را حفظ و حمايت می‏كند « شما را نجات خواهد داد و سرانجام كار شما را نيك خواهد كرد دشمنان شما را به اقسام عذابها گرفتار خواهد كرد و به شما به عوض اين شدائد و بلايا انواعی از نعمتها و كرامتها خواهد داد مبادا شكايت كنيد و مبادا جمله‏ای برزبان بياوريد كه از قدر و قيمت شما بكاهد
اطمينانی كه حسين ( ع ) به پيروزی نهائی داشت و به خاندانش تلقين‏ می‏كرد ، از همان آيه قرآن سرچشمه می‏گيرد كه می‏فرمايد : « و من يتق الله‏ يجعل له مخرجا ». اين تضمين را از قرآن گرفته بود
كلمات شمرده حسين مثل تير بر قلب خاندانش نشست . سختيها و اسارتها را تحمل كردند ولی در پناه صبر و تقوا ، عاقبت كارشان همانطور شد كه‏ حسين ( ع ) به آنها وعده داده بود و خداوند در قرآن تضمين كرده بود . بعد از چندی می‏بينيم كه زينب سلام الله عليها همان جمله‏های حسين را به الفاظ ديگر با يك دنيا اطمينان بازگو می‏كند . خطاب به يزيد بن معاويه كرده‏ می‏گويد : هر حيله‏ای كه می‏خواهی بكار ببر و هر چه دلت می‏خواهد كوشش كن ، اما به‏ خدا قسم كه نخواهی توانست نام ما و محبوبيت و احترام ما را از بين ببری‏ ، نمی‏توانی وحی زنده خدا را كه در خاندان ما پيدا شده بميرانی . برای تو جز عار و ننگ و رسوائی در اين جهان چيزی باقی نمی‏ماند