به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 اردیبهشت 90 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1389-4-27
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    2,024
    سطح
    27
    Points: 2,024, Level: 27
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با همسر بخاطر خانواده اش

    سلام دوستان شدیدا به کمکتون نیاز دارم مشکلم خیلی حاد شده
    چند ماه پیش که ماه چهارم بارداریم بود و ویار شدیدی داشتم و حتی نمیتونستم سرپا وایستم شوهرم گفت که مادر و پدرش قراره بیان خونمون .شوهرم شیفت کاریش بود و سه روز بعد از اومدن خونوادش میومد خونه.بهش گفتم بهشون بگو نیستی بگو که که حالم خوب نیست تازه قراربود یک هفته بعد ما بریم شهرستان چون چند روز تعطیل بود.گفت قبلا گفتم اگه الان بگم بهشون برمیخوره تازه هر دو خواهرشوهرم با شوهراشون میان.خواهر شوهر دومم بعد از عروسیش اولین باری بود که میومد خونه ما و دوست نداشتم تو اون وضعیت بیاد .بالاخره مادر و پدرش اومدن و بعد هم خواهر شوهر کوچیکه اما برای خواهر شوهر اولم کاری پیش اومد که نتونست بیاد.خلاصه همون مشکلاتی که در بالا گفته شده بود بوجود اومد و گذشت .من هم توی اون مدت چند بار با برادرم تماس گرفتم و قضیه مسافرت رو مطرح کردم که مادر و پدرش بعد از یک هفته خیال رفتن داشته باشن و تعطیلات ما رو خراب نکنن .بالاخره قرار شد مادرش اینا با ما برگردن .بعد از رفتن خواهر شوهرم ،با مادرش تماس گرفت که دارین میایین رسیدین بیایین خونه ما .مادرش به من گفت من هم گفتم نه من اول میرم خونه مادرم یه روز دیگه میریم خونشون. چون شوهرم گفته بود هر چی مریم بگه مادرشوهرم بهش برخورد و با وجود مسایل دیگه ،شروع کرد به دادو بیداد که پسرم شده برده تو همش میره سر کار که تو بری خرید کنی (بعد از مدتها دو وسیله جدید خریده بوده)بهشون گفتم این چه حرفیه من خودم سر کار میرم یک قرون از حقوقم رو برا خودم پس انداز نمی کنم یعنی نمی تونم یه چیزی که دلم خواست بخرم گفت آره چون سر کار میری پول توی خونه میاری پسرم مجبوره به حرفت گوش بده . تو نمیذاری پسرمون بیاد دیدنمون نمیذاری ما رو ببره سفر (یه سال قبل بدون اینکه شوهرم بدونه اسمشون رو برا مشهد نوشتم تا با سهمیه شوهرم با ما بیان ) و...
    بعد هم دادو بیداد رسید سر پسرم که چرا موقع بدنیا اومدنش ما رو دعوت نکردی چون از وقتی چشم باز کرده خونواده تو رو دیده به ما علاقه ای نداره چرا خونه پدرت عقیقش کردی و...
    بعد هم رسید به خونواده خودم که چرا با برادرت رفتین شمال. چرا خواهرت جلوی پسر ما چادر نمی پوشه .چرا زیاد میاد اینجا(خواهرم تهران دانشجوو هر وقت ما کاری داریم لطف میکنه و میاد پسرم رو نگه میداره )
    بیشترین مشکلشم با خونوادم با مادرم چون نمی تونه ببینه بچه هاش زیاد بهش سر میزنن شروع کرد به توهین به مادرم که من که تا اون موقع آروم جوابشون رو میدادم داد زدم حق ندارین از خونوادم چیزی بگین اما مادرش همینطور داد میزد .
    گفت نمیذاری پسرمون بیاد پیشمون ما هم که میاییم ناراحت میشی من هم حرفی رو که می خواستم توی این چند سال بهشون بزنم رو گفتم .گفتم من از اومدن شما ناراحت نمیشم ولی کارمندم و می خوام بعد از اومدن به خونه راحت باشم چون اخلاقامون با هم جور نیست شما هر ماه بیایین ولی کمتر بمونین در حد دو سه روز
    پدر شوهرم خیلی بهش برخورد که توبرای ما تعیین می کنی که کی بیاییم و چقدر بمونیم مگه ما مهمانیم مگه خواهراش مهمانن گفتم از نظر من مادرم که خونه من میاد مهمانه خلاصه گفتن همین الان که ساعت 12 شبه ما میریم میدونستم که نمیرن من هم که نمی دونستم جواب شوهرم رو چی باید بدم بهشون گفتم که اگه شما برین من هم از خونه میرم که اونا موندن.
    صبح زود شوهرم میومد که بریم شهرستان.توی ماشین هیچکس صحبت نمیکرد هر چی شوهرم می گفت چی شده کسی چیزی نمیگفت من رفتم خونه مامانم و شوهرم رفت خونشون .از صحبتا هر چی به نفع خودشون بود رو به شوهرم گفته بودن اما واسه اولین بار شوهرم از من و خونوادم دفاع علنی کرد که اصلا اونا انتظارش رو نداشتن بعد از اون قضیه با شوهرم هم سر سنگین شدن
    و همه جا گفته بودن اینا ما رو از خونه بیرون کردن اما همچنان شوهرم مثل قبل باهاشون تماس میگفت من هم دو بارخونه خواهرشوهرم که دعوت کرده بود رفتم خواهرشوهر دیگم از کربلا اومد رفتم .
    تا عید که من که زودتر رفته بودم شهرستان صبر کردم شوهرم بیاد با هم بریم خونشون و قضیه دعوا تمام بشه که همون شبی که شوهرم رسیده بود و من خونه مادرم بودم جلوی دومادا هرچی خواستن به شوهرم گفتن و به من توهین کردن با این حال فرداش که شوهرم بهم گفت چون خودش خیلی ناراحت بود من رفتم خونشون و به ظاهر آتشفشانشون خاموش شده بود .
    ولی باز برای مراسم ختم یکی از آشنایانشون اومده بودن تهران نیومدن تهران شوهرم رفت دنبالشون همون حرفای قبل رو تکرار کردن ونیومدن.
    یک هفته قبل از اینکه بچه ام بدنیا بیاد به خاطر شوهرم خودم خواستم که به مادر شوهرم هم بگم بیاد بهش زنگ زدم وبا احترام ازش خواستم بیاد اما بعدش به شوهرم زنگ زد و همون حرفا
    بچه ام که بدنیا اومد مادرش اصلا زنگ نزد یه خواهر شوهرم روز سوم یکی هم روز ششم زنگ زدن بچه ام بخاطر زردی سه روز بستری بود هیچ تماسی نگرفتن بعد از 15 روز اومدم خونه مادرم . شوهرم که منو رسوند رفت خونه خودشون حتی حال بچه رو نپرسیدن بعد ازاینکه شوهرم برگشت تهران بهش زنگ زدن که ما هر جور رفتار کردیم وظیفه تو بود که بچه رو میاوردی ببینیم
    شوهرم قراره دوشنبه بیاد بهش گفتن باید بچه رو بیاری یا با مادرش یا بی مادرش البته این حرفای خواهر شوهرمه
    تازه شوهرشم خطاب به شوهرم گفته چه مرد بی عرضه ای که نمیتونه خونوادشو اداره کنه.
    شوهرم میگه بیا با هم بریم اما من نمیتونم .تمام توهین ها به خودم و خونوادم رو تحمل کردم وباز هم رفتم اونجا اما اونا دارن با آبروی ما بازی می کنن [/size]بدتر از همه حتی یه احوالپرسی خشک و خالی هم بعد از زایمانم نکردن .پدر شوهرم مدیر بازنشسته مدرسه بوده و مرد فوق العاده غد و یک دنده ایه می دونم با رفتن من موضوع حل نمیشه به شوهرم گفتم نمیام و بچه 20 روزه رو هم نمیدم بدون مادرش جایی ببری شما بگین چیکار کنم.

    [size=medium]

  2. کاربر روبرو از پست مفید مریم 85 تشکرکرده است .

    مریم 85 (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.