سلام
من یکی از عضوهای قدیمی تالار بودم و مدتی طولانی تنها پست ها را تعقیب میکردم .(گرچه خودم پستی داشتم به عنوان سردرگمم....) و بلاخره با راهنمایی دوستان و خصوصا فرشته عزیز تا حدی این مورد روال منطقی پیدا کرد.
اما سبکتکین عزیز من دوباره به همان در بسته ای خوردم که شما الان از سردرد این ضریه در فغانی
عزیزم همسر من نیز به دلایلی بیهوده از خانه گذاشت رفت و الان من بعد از 7 یا 8 روز جدایی دارم تازه میفهمم که سهم من از این قضیه چه بوده
گاها رفتارهای غلط ما که ناشی از تربیت های معیوب خرد سالیمان است مارا اشخاصی وابسته و در مانده که تنها نیازما نیاز به حمایت و دوست داشته شدن است بار می اورد.
ما زنانی هستیم که هویتمان برای خودمان مجهول مانده
امیدوارم فکر نکنی تو را یا زنان دیگر را تشویق به جدایی می کنم چون خودم هنوز به زندگیم دید منفعلانه ای ندارم و نیز امیدوارم تاکید من به روی زنان موجب این بشود که من فمینیستم
نه! هرگز
اما این گونه نیاز تشدید شده مورد محبت قرار گفتن بیشتر به لحاظ فرهنگی در ساختار فرهنگ و جامعه ما در خانمها پر رنگ تر از اقایون است.
اما به قول دوست عزیزم فرشته این گونه ریشه یابی ها موجب سلب مسوولیت ما نمیشود
عزیزم
خلاصه کلام درد تنهایی، اضطراب،ترس و خیلی از احساسات نامطلوبی که در این مدت دچارش شده ای را با تمام وجودم درک میکنم چون من نیز این دردها را چشیده ام
اما در پس این بحران با تکیه بر خدا و خویشتن شناسی به تدریج چنان اعتماد به نفسی پیدا می کنی که بودن در کنار همسرت مانند زنجیری نمیشود که به پای خودت ببندی
دلبسته میشوی اما گرفتار ،وابسته و درمانده هرگز
خواندن کتاب چگونه از عطش دلبستگی(منظور نویسنده همان وابستگی بوده)رهایی یابیم را بهت توصیه میکنم
برای توو خواهران خوبم که همگی دچار دوست نداشتن خودمان هستیم(واز جمله خودم) دعا میکنم که طعم شیرین خویشتن دوستی و رهایی را در عین دلبستگی بچشیم
امین![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)