سلام مادر عزیز
خوشحالم که درحال تلاش برای درک بهتر فرزندانتون هستید. این پسر باید به داشتن چنین مادری افتخار کنه...
---
اما در مورد پسرتون-هر چند که دوستان نظرات کاملی رو ارائه کردند ولی من هم وظیفه خودم میدونم که به چنین مادری حتی در حد چند خط کمکی کرده باشم-
ببینید من هم 3-4 سال پیش در چنین سنی بودم. این احساس نیاز در این سن طبیعی هست. نیاز به مورد توجه قرار گرفتن. محبت بیشتر حس استقلال و ...
اما من وابسته به کسی نشدم. بخاطر همین جو گرم و صمیمی که بین من پدرم و مخصوصا مادرم حاکم بود.
با افتخار میگم خجالت هم نمیکشم. من و برادم اگه در طول 24 ساعت حداقل 10بار مادر و پدرمون رو درآغوش نکشیم و بوس نکنیم روزمون شب نمیشه. خوب این موضوع باعث شد که در این سن که جوونا دچار خلاء عاطفی میشن تا حدودی جبران بشه. می خوام بگم که تا اونجا که میتونید همراه و دوست پسرتون باشید. در کنارش حرکت کنید و اگه دیدید داره به مسیر نامناسبی میره آروم آروم دستشو بگیرید و از اون مسیر بکشیدش بیرون. نه اینکه یکهو جلوش سبز بشید و راهش رو بلاک کنید باهاش مخالفت کنید چون در این صورت تنها جوابی که میشنوید اینه که شما ما رو درک نمیکنید!!
الان پسر شما وارد یک جریان احساسی عاطفی شده. نباید با یک واکنش سریع باعث ایجاد حساسیت بشید.
سعی کنید بیشتر از قبل بهش نزدیک بشید و تنهاییاش رو کمتر کنید.
بفرستیدش کلاس های زبان شنا و هر چیزی که علاقه داره. باعث میشه تمرکزش از این موضوع کمتر بشه.
همچنین اگه یک دختری که 2-3 سال از ایشون بزرگتر باشن و بتونن نقش یک خواهر رو واسش داشته باشن خیلی خوب میشه. حالا میخواد اسمشو دوستی بزاریم یا .... ولی چون اون وابسته نمیشه مشکلی پیش نمیاد...
من هم خواهر نداشتم و میدونم که خیلی سخت تر هست توی این سن...
باید برم کلاس.
بعدا سر میزنم....









علاقه مندی ها (Bookmarks)