دروغ‏هاى تعصبى
تعصب، طرف‏دارى كردن از كسى يا چيزى است، از نظر آن كه بستگى به خودشخص دارد. از عقيده‏اى طرف‏دارى كردن، چون خود بدان معتقد است و به كمك‏ظالمى شتافتن، چون خويش است‏يا دوست گرمابه و گلستان است و شهر و ديارخود را بهترين شهر و ديار دانستن، همگى از مصاديق تعصب مى‏باشد.

تعصب گاه بسيار بسيار مخفى است، به طورى كه خود تعصب ورزنده هم‏مى‏پندارد كه روى حق و حقيقت قدم بر مى‏دارد، نه از روى تعصب. فداكارى در راه‏حق، وقتى زيباست كه براى حق باشد، نه براى خلق. تعصب‏هاى دينى قيمتى ندارد،بلكه گاه زيان خواهد داشت.

آخرين هدف در همه تعصب‏ها، من است. اين عقيده من است. اين روش من‏است. اين برادر من است. اين هم شهرى من است. اين هم كيش من است. از همه‏اين‏ها پشتيبانى مى‏كند، چون از آن اوست. آخرين هدف در حقيقت‏خواهى، حق‏است. اين عقيده، حق است. اين روش، حق است. اين برادر، حق مى‏گويد. اين‏دشمن، حق مى‏گويد. اين خويش، حق مى‏گويد. آن بيگانه هم حق مى‏گويد. از همه‏اين‏ها پشتيبانى مى‏كند، چون حق است.

متعصب و خود پسند مى‏گويد: چون من گفته‏ام، پس صحيح است. حقجوى‏مى‏گويد: چون صحيح است، پس من مى‏گويم. آن مى‏گويد: همه چيز در راه من. اين‏مى‏گويد: من در راه حق.

متعصب در راه مورد علاقه خود، از هيچ گونه گفتار و رفتارى دريغ نمى‏كند، حتى‏از دروغ گفتن هم دريغ نمى‏كند.