نبايد دلت براي اون بسوزه اون بالاخره شريك زندگي خودشو پيدا مي كنه ولي اين تويي كه با ترحم ممكنه زندگيتو ببازي . مگه نمي گي كه پدرت هم اينگونه بوده پس چرا مي خواي همون سرنوشت مادرت و شماها براي تو و بچه هات پيش بياد مگه نمي بيني كه اخر عاقبت پدر و مادرت به جدايي رسيد پس مال شما هم به جدايي مي رسه پس چرا همين جا تمومش نمي كني ؟ فكر مي كني شايد تو بتوني كنار بياي كه مادرت نتونسته ؟ فكر مي كني شايد اون بتونه ترك كنه كه پدرت نتونسته ؟ اگه اينجوري فكر مي كني اشتباه مي كني چون اون حتي قبول نداره كه كارش اشتباهه و نمي خواد قبول كنه كه بزاره كنار و مي گه كه بايد تا اخر عمر استفاده كنم كه جايگزين بشه و مي خواد كاري كنه كه تو با شرايط كنار بياي . پس از چنين ادمي نمي شه توقع داشت كه كنار بزاره . تو هم نمي توني تحمل كني الان داري از روي احساسات تصميم مي گيري ولي بعد كه توي سختي هاي زندگي قرار گرفتي نميتوني تحمل كني و زود جا مي زني . الان سختيش چند روز يا چند هفته است بدون هيچ اثر منفي در زندگيت ولي بعدها بايد يك عمر بچه هات و بدون پدر بزرگ كني و تا اخر عمر سختي بكشي و چوب حماقت خودت و بخوري . پدر شما از چند سالگي شمارو ترك كرده ؟ مادرتون چقدر سختي كشيده تا شمارو بزرگ كنه ؟ ايا كمبود پدر و هيچ وقت حس نكرديد ؟ ايا اين نقطه منفي پدرتون هيچ وقت باعث نشده كه اعتماد به نفس شما پاييين بياد ؟ ايا هيچ وقت احساس بدي از پدرتون نداشتيد ؟ يك كم به گذشته مادرتون و خودتون فكر كنيد و ببينيد كه چرا بايد يك زندگي دوبار تكرار بشه ؟ تازه اولين بار ممكنه از روي ندونم كاري انجام شده باشه ولي الان كه تومي دوني پس چراميخواي دوباره تكرارش كني