سلام شمیم عزیزم.
من مشکل شما رو خوندم . می دونی احتمالاتی که به ذهنم می رسه چیه ؟
1- ایشون قبل از ازدواجتون در همون موقعی که مراوده کاری داشتید 2 سال به شما توجه داشته و شما متوجه نبودید بالاخره به شما رسیده ولی بعد به طور خودآگاه یا ناخودآگاه بی توجهی های اون موقع شما رو جبران می کنه .
2- شاید همسر شما از اون دسته آدمای فداکار باشه که زیاد نیازها و شرایط خودش رو در نظر نمی گیره و الان که شما رو با خودش یکی می دونه نسبت به شما هم این احساس رو داره .
3- 38 سالگی یه سنیه که دیگه مرد تقریبا راه خودشو پیدا کرده ایشون تا قبل از ازدواج با شما زمان زیادی رو با دوستانشون سپری کردند و احتمالا صحبت در مورد همه چیز با دوستان خیلی وقته که براشون تبدیل به عادت شده . شاید یک سال برای ترک یک عادت قدیمی کافی نباشه.
4- ایشون نسبت به شما اعتماد به نفس کمتری داره و اینجوری می خواد وانمود کنه که شما زیاد هم آدم مهمی نیستید .
شاید این رفتارا دلایل دیگه ای داشته باشه و مواردی که من گفتم نباشه. عزیزم خودت با دید وسیعی که به شرایط داری بهتر می تونی دلیل رفتارهاش رو حدس بزنی .ولی در هر صورت چون این موضوعات اینقدر شما رو ناراحت می کنه به نظر من باید در موردش با همسرتون حرف بزنین ولی در کمال آرامش . از نیازتون به محبت و ... (نمی دونم شاید در مورد این که چی باید بگین دوستان بتونن بهتر راهنمایی کنن ) صحبت کنین و شما هم حرفای همسرتون رو بشنوید البته امیدوارم که ایشون هم صادقانه حرفاشون رو بزنن چون معمولا مردای ما به خاطر غرورشون هیچوقت مهمترین حرفاشون رو نمی زنند.
این مطلب رو هم من به همه می گم که اگه آدم به خودش و کارهای مورد علاقش برسه راحتتر می تونه با همسرش کنار بیاد چون دیگه احساس یه قربانی رو نداره .
در این هم که همسرتون باید یه سری چیزا رو آموزش ببینه شکی نیست ولی چه جوریش رو نمی دونم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)