چرا بی انصافی میکنید الان بهش گفتم بیاد تا باهم حرف بزنیم به من میگه خونه خانوادت نمیام .تمام حرفاش اینه باهم باید جایی بریم ولی خودش بدون من میره خب روزی هزار بار میره جلو مغازه باباش بهش میگم منو تو زندگیمون جداست دیگه مجرد نیستی که تنها بری همیشه بدون من میره خانوادشم از وقتی عروسی کردیم ما رو دعوت نکردن فقط پسرشونو ببینن کافیه خب وقتی منو نمیخان چی ازشون انتظاره میشینن بهش رفتار خوب با زنو یاد میدن ؟؟؟؟؟؟میگه من یه دیقه میرم سر میزنم میگم خوب همونو با هم بریم به خدا من نمیخام از خودم تعریف کنم یا نوشابه باز کنم فقط میخام راهنماییم کنید نمیتونم تحملش کنم باشه با کلک جهیزیمو نمیگیرم چون حتی طاقت دیدنشو ندارم چه برسه زندگی کردن باهاش میگه منو تو به جایی نمیرسیم چون هنوز باور نکرده من زنشم باید باهم باشیم نه هرکی واسه خودش بره بیرون میگه تو میخای واسه اینکه بری خونه خاهرت از من میخای جداشی ولی این درصورتیه که اصلا جریان این نیست میگه من مرد خونه ام باید بگم بریم یا نریم میگه نمیخام رفتو امد داشته باشم خیلی ناراحتم
شوهرم تا تقی به توقی میخوره دیر میاد یا نمیاد شب تنهام میزاره بار اولش نیست و همه این کاراش به این دلیله که خانوادش پشتشن خب من عجول من احمق من نفهم خب چیکار کنم هر کی واسه خودش بره مهمونی هرکی هرکی باشه پس چرا عروسی کردیم
از همون اولم مثل خانوادش از رفتو امد خوشش نمی اومد الانم که خانوادش از تمام زندگیم خبر دارن بیشتر رو حرفاش می مونه و خیلی محکم حرف میزنه مهمترین حساسیت منم رو رفت و امده این مرد باید چی میداشت که نداره واسه دلیل طلاق خوب باشه الان اخلاقش طوری شده که اگه به حرفاش نه نگم هیچ وقتم نباید بگم چون پیشش گریه کردم فکر میکنم از مطلقه شدنم میترسم که البته میترسم فکر میکنه خیلی کارش درسته خصوصا با حرفای مادرش و خانوادش بیشتر میخاد رو من سلطه داشته باشه
به خدا نشستم ببینم مشکلیه که بعدش پشیمون میشم یا نه ؟ یا طلاق بگیرم خوبه یا بد ؟
اره باشه حق داره راست میگید حق داره هر چند ساعت بره به خانوادش سر بزنه اره حق داره بدون من بره اصلا بره اشکال نداره خوب اون مرد منه باید به حرفاش گوش بدم خوب بره با باباش مشورت کنه ماشین بخره من چیکاره ام به من چه که میره به باباش سر بزنه اره اشکال نداره من باید تحمل کنم من باید خودمو تغییر بدم وای اخه تا کی ؟من باید بگم چشم نباید با خانوادم رفتو امد داشته باشم اگه برم اونم تنها میره اینو مطمئنم اگه هم نرم اون بازم تنها میره
همه مشکلات رو که ریشه یابی میکنم به خانوادش ختم میشه اگه واقعا دلسوز بودن فقط 1بار فقط 1بار زن پسرشون رو به خونه دعوت میکردن و پاگشاش میکردن چرا دیشب باباش پسرشو نگه داشته خونش چرا پدرش با من پشت تلفن حرف نزد خانوادش منووووو نمیخان وقتی منو نمیخان زندگی میشه کرد خود شوهرم به داداشمم حتی گفته بود که خانوادش منو نمیخان.شوهر منم که به اونا وابستست نبیندشون روزش شب نمیشه خب چه جوری میشه ارامش داشت دوسته دشمن من دشمن منه .بهش میگم اگه دوستم داشتی نباید بهشون این همه توجه نشون میدادی اخه اونا منو دوست ندارن









علاقه مندی ها (Bookmarks)