به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 62
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    ما در روز با هم قهر بودیم که با تماس تلفنی من به این قهر خاتمه دادیم
    قهرمون هم سر این بود که روز زن من برای خانمم یه عطر گرفتم که از بوی اون خوشش نیومد و از اون عطر و سلیقه من هزار تا ایراد گرفت میگفت که اصل نیست در صورتی که اصل بود میگفت گرون خریدی میگفتم تو مگه میدونی من چقدر خریدم آخرش هم گفت من از بوش خوشم نمیاد من هم گفتم بزار توی خونه و نزن ولی هدیه منه دیگه
    اون هم بهش برخورد و شام نخورد من هم چون از قبل بهش گفته بودم که شام می خوام ببرمت بیرون و می گفت که گرسنه نیستم من هم دیدم خیلی سفارش دادم خوب اصرافه دیگه اصلا به غذاش دست نزد من هم حالم گرفته شد
    نتونستم غذا بخورم اون هم از همون رستوران با من قهر کرد و رفت بیرون و به همین سادگی قهر ما شروع شد
    راستی اون گلی که به عنوان هدیه براش گرفته بودم رو از پنجره ماشین پرت کرد بیرون من هم انقدر حالم گرفته شده بود که می خواستم بشینم گریه کنم اما اصلا به روش نیاوردم که خدایی نکرده ناراحت نشه ولی دلم شکست
    خیلی هم شکست وقتی اون گلی رو که با احساس بهش هدیه دادم رو روی آسفالت خیابون میدیدم از خودم و احساسی که داشتم بدم اومد یه پسر چقدر میتونه بد بخت باشه که بهش اینجوری توهین بشه باز هم بگه عزیزم خودت رو ناراحت نکن ولی با من خدا حافظی هم نکرد و رفت
    بعد از 2 روز زنگ زدم و حالش رو پرسیدم با زور جوابم رو داد گفت چی می خواهی گفتم دلم تنگ شده می خواستم حالت رو بپرسم
    گفت پرسیدی خدا حافظ
    من هم گفتم خدا حافظ
    الان مثل قبل دوستش ندارم دارم نسبت به خانمم سرد میشم
    فقط همین

  2. کاربر روبرو از پست مفید mta تشکرکرده است .

    mta (دوشنبه 09 خرداد 90)

  3. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    آقای mta
    اینطور که از ظاهر امر پیداست خانوم شما هیچ علاقه ای به ازدواج با شما رونداره.
    تعجب می کنم،مگه اجباری بالای سر داشته که تن به ازدواجی بده که طرفش رو دوست نداره!!!
    بپذیریدکه خانومتون حاضر به زندگی باشمانیست وتمام کناره گیری هاش از رابطه جنسی به همین موضوع برمیگرده.
    من حرفم روپس می گیرم که گفتم سردی مزاج داره.نه ،واقعا دلش نمی خواد باشماباشه.
    شاید هم برعکس باشه ودلیل جداشدنش ازهمسر سابقش هم همین سرد مزاجیش بوده باشه.
    به هرحال اگر شما این رابطه رو ادامه بدید منتظر تمام عواقبش که کشته شدن اعتمادبه نفس واحساساتتون رودر بر داره باشید!
    من جا شما بودم روی پست بالهای صداقت بیشتر دقت می کردم.

  4. 2 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (دوشنبه 09 خرداد 90)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 18:17]
    تاریخ عضویت
    1389-10-29
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    3,401
    سطح
    36
    Points: 3,401, Level: 36
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    465

    تشکرشده 473 در 146 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    سلام دوست گرامی

    فقط می تونم بگم ناراحت شدم که در چنین رابطه ای قرار دارید و امیدوارم در شرایط کنونی تصمیمی بگیرید که در آینده پشیمونی براتون نداشته باشه...

    توصیه های دوستان رو جدی بگیرید و سعی کنید همین حالا مسائل رو حل کنید!

    موفق باشید

    یک مورد دیگه به ذهنم رسید:

    زنی که دسته گل همسرش رو از ماشین پرت می کنه بیرون یا از اولین هدیه روز زن، آشکارا انتقاد می کنه و می گه که خوشم نیومد به نظر من اصلا هم پخته نیست و به نظر من به صورت جدی دچار مشکل هست (مثلا می خواهند انتقام همسر قبلیشون رو از شما بگیرند یا چیزی شبیه این!!!)

    و شاید هم قصدش اینه که شما رو از خودش متنفر کنه که بسیااااااااااار عجیب به نظر می رسه، مگر اینکه:

    - یا به اجبار به شما جواب مثبت داده و الان از اینکار پشیمونه و سعی در برهم زدن رابطه داره!
    - یا شخص دیگه به زندگیش وارد شده و از شما دلزده شده و می خواد اونقدر اذیتتون بکنه که خودتون از زندگیش برید بیرون!!!!

    در هر حال احتمالات رو در نظر بگیرید و مطمئنا مشاور می تونه بهتر از ما راهنماییتون کنه.

  6. 2 کاربر از پست مفید lonely sky تشکرکرده اند .

    lonely sky (پنجشنبه 12 خرداد 90)

  7. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    سلام دوست گرامی

    فقط می تونم بگم ناراحت شدم که در چنین رابطه ای قرار دارید و امیدوارم در شرایط کنونی تصمیمی بگیرید که در آینده پشیمونی براتون نداشته باشه...

    توصیه های دوستان رو جدی بگیرید و سعی کنید همین حالا مسائل رو حل کنید!

    موفق باشید

    یک مورد دیگه به ذهنم رسید:

    زنی که دسته گل همسرش رو از ماشین پرت می کنه بیرون یا از اولین هدیه روز زن، آشکارا انتقاد می کنه و می گه که خوشم نیومد به نظر من اصلا هم پخته نیست و به نظر من به صورت جدی دچار مشکل هست (مثلا می خواهند انتقام همسر قبلیشون رو از شما بگیرند یا چیزی شبیه این!!!)

    و شاید هم قصدش اینه که شما رو از خودش متنفر کنه که بسیااااااااااار عجیب به نظر می رسه، مگر اینکه:

    - یا به اجبار به شما جواب مثبت داده و الان از اینکار پشیمونه و سعی در برهم زدن رابطه داره!
    - یا شخص دیگه به زندگیش وارد شده و از شما دلزده شده و می خواد اونقدر اذیتتون بکنه که خودتون از زندگیش برید بیرون!!!!

    در هر حال احتمالات رو در نظر بگیرید و مطمئنا مشاور می تونه بهتر از ما راهنماییتون کنه.


    سلام
    از همدردی ممنوم
    راستش خیلی دلم شکسته اصلا انتظار این رو نداشتم من از یه هفته قبل داشتم برای اون شب برنامه ریزی میکردم و آخرش اینجوری شد
    انقدر دلم شکسته که نمیتونم منطقی فکر کنم اصلا فکرم کار نمیکنه
    اما اینها رو میدونم که خانمم
    انقدر حال منو میگیره
    انقدر به من توهین میکنه
    انقدر از من فرار میکنه
    انقدر من رو ناراحت میکنه
    که من خودم بگم که نمی خوامت
    اگر پست های قبلی من رو بخونی نوشتم که یه دفعه داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش حتی صورتش رو میاورد نزدیک که من بزنم اما اصلا زدن تو شخصیت من نیست
    به من بد دهنی میکنه و توهین میکنه که من هم توهین کنم اما اصلا من تو شخصیتم توهین نیست من اگر عصبانی بشم فقط صدام میره بالا فقط همین خیلی زود هم همه چی رو فراموش میکنم
    اما در مورد صحبت شما ((( - یا به اجبار به شما جواب مثبت داده و الان از اینکار پشیمونه و سعی در برهم زدن رابطه داره!
    - یا شخص دیگه به زندگیش وارد شده و از شما دلزده شده و می خواد اونقدر اذیتتون بکنه که خودتون از زندگیش برید بیرون!!!! )))

    به اجبار جواب مثبت نداده اما فکر کنم پشیمونه که چرا قبول کرده و از شرایط فعلی که داره راضیه و نمی خواهد که تغییرش بده
    اما در مورد خیانت باید بگم که نه اهل این کار ها نیست و کسی تو زندگیش نیست

    در شرایط خوبی نیستم . خیلی حالم بده . انتظار نداشتم اینجوری حالم گرفته بشه

    من تا حالا عشق رو تجربه نکرده بودم این اولین باری بود که عاشق یه دختر شدم و بد جوری خورده تو حالم نمیدونم چرا اینجوری شد ولی خاطره خوبی از عشق و عاشقی نمونده برام
    فکر کنم که یه کمی سرخورده بشم

  8. کاربر روبرو از پست مفید mta تشکرکرده است .

    mta (چهارشنبه 11 خرداد 90)

  9. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 18:17]
    تاریخ عضویت
    1389-10-29
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    3,401
    سطح
    36
    Points: 3,401, Level: 36
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    465

    تشکرشده 473 در 146 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    دلیلی برای سرخورده شدن و ناامیدی نیست!!!

    فقط 4 ماهه که از اولین ملاقاتتون با این خانم می گذره!!!

    بهتره توی این شرایط عاقلانه و منطقی با موضوع مواجه بشید و احساسات رو برای مدتی کنار بذارید، کمک از مشاوره فراموشتون نشه.

    موفق باشید

  10. 2 کاربر از پست مفید lonely sky تشکرکرده اند .

    lonely sky (چهارشنبه 11 خرداد 90)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    سلام
    بلاخره جلسه مشاوره رو رفتم
    خیلی علی بود با اینکه جلسه اول بود و هیچ شناختی از من نداشت اما خیلی خوب من رو درک میکرد و حتی با تعاریفی که از خانمم انجام دادم بعضی از خصوصیت های اخلاقی اون رو حدس میزد برام خیلی جالب بود
    به هر حال حرفهای خوبی زد و فکرم راحت شد به یه آرامشی رسیدم که میتونم مشکلات رو تحمل کنم اما به من گفت که جلسه بعدی باید با خانمم برم و من هم وقت گرفتم تا خانمم رو راضی کنم که اونهم بیاد مشاور یه روشهایی بلده که به ما یاد میده چشکلی همسرمون رو به جلسه مشاوره ببریم
    ولی یه چیز مهم اینه که بین من و خانمم یه فاصلهای افتاده که هرروز داره بیشتر میشه و رابطمون رو سرد کرده و خانم من اصلا به روی خودش نمیاره که تو این ماجرا مقصره و یکمی تاش کنه که رابطمون بهتر بشه من هم دیگه مثل سابق دوستش ندارم مخصوصا که آخرین بار بد جوری دلم رو شکسته ولی خدا بزرگه و خودش میدونه که کی مقصره
    اما دیگه دلم نمی خواد که برای این رابطه تلاش کنم و هیچ حرکتی برای بهتر شدن این رابطه انجام نمی دم بجز رفتن به مشاوره
    اگر خانم من من و زندگیش رو دوست داره خودش باید تلاش کنه از طرف من هیچ گونه تمایل و اشتیاقی برای بهبود رابطمون وجود نداره
    من یه منبعی از عشق و شور و شوق و محبت داشتم که همش رو خرج خانمم کردم و هیچ چیزی دریافت نکردم که دوباره شارژ بشم الان این منبع خالیه و طول میکشه که دوباره پر بشه حالا همه چیز به خانمم بستگی داره
    در حال حاضر ما هفته ای یه بار حدود 2 ساعت اخر شب همدیگه رو میبینیم که اون هم همش به دعوا و قهر میگذره تلفنی هم هر روز حدود 2-3 دقیقه بیشتر نمیشه در صورتی که مشاوره به من گفت که برای بهبود رابطه باید ما همدیگه رو بیشتر ببینیم و برخوردمون بیشتر باشه اما اینجوری که نمیشه باید خانمم هم همکاری کنه
    از خدا می خواهم که همه رو کمک کنه و بعد ما رو کمک کنه که زود تر مشکلاتمون حل بشه

  12. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    ببینید من به شخصه به عنوان خانومی که تجربه نامزدی خیلی بدی رو داشته از یه لحاظ هایی می تونم خانومتون رو درک کنم و احساس می کنم برخلاف صحبتهای دیگران نظر من شاید یه کم متفاوت باشه!
    ببینید دیدارهای اولیه و ملاقاتهایی که در طول نزدیک ترین زمانها بعد از یه عقد سنتی صورت میگیره؛ فوق العاده مهمه! اینکه شما توی اولین برخوردها که از نظر یه زن فوق العاده در جذب یا دفع یه آقا موثره؛ چه جوری برخورد کنید خیلی خیلی مهمه!
    که شما فقط به دنبال نیاز جنسی بودید و دوست داشتید به هر طریقی این نیازتون رو برآورده کنید؛ این از نظر من به عنوان یه زن اصلا جالب نیست و اتفاقا یه جور دافع نسبت به این مرد پیدا می کنم!
    می دونید نامزد من هم 5 سال پیش برای اولین بار وقتی بعد از عقد رفتم خونشون؛ نه تا حالا با هیچ دختری حرف زده بود؛ نه تا حالا به خواستگاری دختری رفته بود و دقیقا مثل مورد شما من اولین عشق و احساس عاشقانه اش در مسیر زندگیش بودم؛ ایشون توی اولین برخورد یه شلوار راحتی به پاش کرده بود و وقتی خواهرش به زور من رو به اتاق انداخت (بخاطر حجب و حیام) همسرم توی اولین لحظه من رو به شدت بغل کرد بدون هیچ برنامه ی قبلی؛ و من می دونید اون شب چون اولین بار بود که دست یه پسر بهم می خورد؛ با چه اضطراب و ترسی به خونمون رفتم؟ و هیچ وقت تا مدتها توی دوران عقد این برخوردش یادم نمی رفت و یه جورایی ازش بدم می اومد که اون قدر عجله داشت برای ارتباط!
    می دونید حتی یه زن بعد از چند سال زندگی مشترک و تجربه ی بارها و بارها رابطه ی جنسی با همسرش، اگه یه موقع دوباره بخواد که با شوهرش رابطه داشته باشه؛ از اینکه همون دقیقه ی اول همسرش دست به جاهایی بزنه که حساسه یا بخواد که سریعتر رابطه برقرار کنه بازم فراریه؟
    و دقیقا این صحبت های خانومتون که میگن شما بلد نیستید چه جوری با یه دختر ارتباط برقرار کنید مصداق همین حرفهاست و البته
    فکر می کنم که شما بجای کناره گیری کامل و سردمزاج شدن باید یاد بگیرید که چه جوری به مرور میشه یه فضای گرم و امن که توش پر از محبت و اعتماد باشه رو فراهم کنید؟!
    من فکر می کنم شما به مهارت های ارتباطی احتیاج دارید که یاد بگیرید.

  13. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 26 مهر 90)

  14. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط del
    ببینید من به شخصه به عنوان خانومی که تجربه نامزدی خیلی بدی رو داشته از یه لحاظ هایی می تونم خانومتون رو درک کنم و احساس می کنم برخلاف صحبتهای دیگران نظر من شاید یه کم متفاوت باشه!
    ببینید دیدارهای اولیه و ملاقاتهایی که در طول نزدیک ترین زمانها بعد از یه عقد سنتی صورت میگیره؛ فوق العاده مهمه! اینکه شما توی اولین برخوردها که از نظر یه زن فوق العاده در جذب یا دفع یه آقا موثره؛ چه جوری برخورد کنید خیلی خیلی مهمه!
    که شما فقط به دنبال نیاز جنسی بودید و دوست داشتید به هر طریقی این نیازتون رو برآورده کنید؛ این از نظر من به عنوان یه زن اصلا جالب نیست و اتفاقا یه جور دافع نسبت به این مرد پیدا می کنم!
    می دونید نامزد من هم 5 سال پیش برای اولین بار وقتی بعد از عقد رفتم خونشون؛ نه تا حالا با هیچ دختری حرف زده بود؛ نه تا حالا به خواستگاری دختری رفته بود و دقیقا مثل مورد شما من اولین عشق و احساس عاشقانه اش در مسیر زندگیش بودم؛ ایشون توی اولین برخورد یه شلوار راحتی به پاش کرده بود و وقتی خواهرش به زور من رو به اتاق انداخت (بخاطر حجب و حیام) همسرم توی اولین لحظه من رو به شدت بغل کرد بدون هیچ برنامه ی قبلی؛ و من می دونید اون شب چون اولین بار بود که دست یه پسر بهم می خورد؛ با چه اضطراب و ترسی به خونمون رفتم؟ و هیچ وقت تا مدتها توی دوران عقد این برخوردش یادم نمی رفت و یه جورایی ازش بدم می اومد که اون قدر عجله داشت برای ارتباط!
    می دونید حتی یه زن بعد از چند سال زندگی مشترک و تجربه ی بارها و بارها رابطه ی جنسی با همسرش، اگه یه موقع دوباره بخواد که با شوهرش رابطه داشته باشه؛ از اینکه همون دقیقه ی اول همسرش دست به جاهایی بزنه که حساسه یا بخواد که سریعتر رابطه برقرار کنه بازم فراریه؟
    و دقیقا این صحبت های خانومتون که میگن شما بلد نیستید چه جوری با یه دختر ارتباط برقرار کنید مصداق همین حرفهاست و البته
    فکر می کنم که شما بجای کناره گیری کامل و سردمزاج شدن باید یاد بگیرید که چه جوری به مرور میشه یه فضای گرم و امن که توش پر از محبت و اعتماد باشه رو فراهم کنید؟!
    من فکر می کنم شما به مهارت های ارتباطی احتیاج دارید که یاد بگیرید.

    سلام
    از نظرتون ممنونم
    بهتره شما تمام پست های من رو بخونید
    اما اینکه من نمی تونم با خانمم ارتباط برقرار کنم این نظر اونه در صورتی که مشاور من گفت که شما مشکلی ندارید و مشکل خانمم هستن من عقد کردم زنمه زن قانونی و شرعی تا الان یه بار بوسش کردم اونهم توی فیلم بخاطر فیلم نامزدی متوجه میشید برام سخته و دیگه برام مهم نیست خانمم من داره با این کار هاش من رو از دست میده نمی خوام از خودم تعریف کنم اما تا حالا با کسی سکس نداشتم 4 سال هم هست که دارم تنها زندگی میکنم خودم دوست نداشتم گذاشتم هر وقت ازدواج کردم با زنم تجربه کنم
    به هر حال برام مهم نیست برای حفظ این زندگی هم هیچ تلاشی نمی کنم فقط دلم برای خودم میسوزه که تا چند وقتت دیگه باید برم زندان چون من حاضرم برم زندان اما یه سکه هم مهریه ندم که ....
    ببخشید من حال خوبی ندارم و تو شرایط خوبی نیستم نمی تونم درست فکر کنم و درست تصمیم بگیرم
    از همه عذر خواهی میکنم

  15. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    سلام برادر عزیز
    من تاپیکتون رو دنبال میکردم اما حرفی به ذهنم نمیرسید که عنوان کنم.

    متاسف شدم که حالتون انقدر بهم ریخته هست.
    نمیتونم حالتون رو درک کنم. اما اومدم که همدردی کنم.

    راستی
    مشاوری که بهتون اینو گفت، نگفت که چه راه حلی هست که خانمتون خوب بشه؟
    هیچ راهی جلوی پاتون نذاشت؟
    یعنی دیگه واقعا هیچ تلاشی برای درست شدنِ زندگیتون جواب نمیده؟
    مشاور گفت که طلاق توی این شرایط تنها ترین راه حله؟

  16. #50
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون
    سلام برادر عزیز
    من تاپیکتون رو دنبال میکردم اما حرفی به ذهنم نمیرسید که عنوان کنم.

    متاسف شدم که حالتون انقدر بهم ریخته هست.
    نمیتونم حالتون رو درک کنم. اما اومدم که همدردی کنم.

    راستی
    مشاوری که بهتون اینو گفت، نگفت که چه راه حلی هست که خانمتون خوب بشه؟
    هیچ راهی جلوی پاتون نذاشت؟
    یعنی دیگه واقعا هیچ تلاشی برای درست شدنِ زندگیتون جواب نمیده؟
    مشاور گفت که طلاق توی این شرایط تنها ترین راه حله؟

    سلام دختر مهربون
    از همدردیت ممنونم لحن پستی که نوشتی خیلی خوبه ممنونم
    چرامشاور گفته خانمت رو بیار تا باهاش صحبت کنم اما خانمم تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که به مشاور بیاد با خانوادش صحبت کردم اونها مجبورش کردن بیاد و قبول کرد که بیاد اما یواشکی به من گفت که
    ببین چجوری حالت رو بگیرم که دفعه آخرت باشه میری پیش خانوادم چوقلی میکنی ببین چجوری گریه ات رو در بیارم به غلط کردن میندازمت باید بیایی التماس کنی ولی من میام مشاور اما به حرفش گوش نمی کنم و فقط میام که تو نتونی بگی که نیومدم مشاور
    میام اما به حرفاش اهمیتی نمی دم
    آخرش هم گفت که سکه های مهریه ام رو حاضر کن که برات دارم
    با خنده عصبی گفت که کی میشه که پشت میله های زندان ببینمت
    در ضمن قبل از اینکه با من صحبت کنه با وکیل خانوادگیشون داشت صحبت میکرد و وکیلشون گفته هیچ نگران نباش که تا قرون آخرش رو برات نقد میکنم
    حالا من که تا حالا یه بار هم کلانتری نرفتم باید برم زندان و شغلم که به سختی به دست آوردم و آبرو حیثیت رو از دست رفته میبینم
    می خوام برم امشب با خانوادش اتمام حجت کنم اما میترسم که بد تر بشه
    ولی خدایی خانوادش خیلی انسانند
    اینم شده روزگار ما



 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.