درود بر شما مژگان ارجمند؛
»مزگان خانم وابسته و نه عاشق!همانطور که می دانید:جهان امروزه با وجود پدیده ای بنام اینترنت در همه ابعاد دچار دگرگونی های بسیاری شده است.
این دستاورد دانش و خرد آدمی احساس و روابط ما را هم دستخوش فرآیندهای ویژه ای کرده است.آسانی رابطه با دیگران به منظور برآوردن اهدافی چون:تفریح،سوء استفاده،معامله،خرید و نیز پر کردن تنهایی ها و جبران کمبودهای شخصیتی از خلال این کانال ارتباطی سهل الوصول گشته و برخی را معتاد به آن؛
این البته آفاتی هم دارد و ان هم حالت مصنوعی گرفتن روابط بین انسانی است و نیز گمراهی احساسات و کمی شناخت مخاطبان آن طرف خط.من نمی خواهم به مشکلاتی که برای برخی در همین راستا بوجود آمده اشاره نمایم،اما مورد شما اندکی تفاوت می کند و ناشی از وجود فقط این فناوری ارتباطی نمی باشد.
ریشه آن را باید نخست در خویشتن خویش بکاوید.شما همانطور که اذعان نمودید برای سرگرمی و فراموش کردن درس و کنکور به چت کردن رو آوردید.در گام نخست بیایید همین اول کار را بررسی کنیم:
1-شما از مشکلی بنام تنهایی و مشکل دیگری به اسم سنگینی دروس به چت پناه برده اید.یعنی در عوض *حل* مشکلات خود از آنها با دستاویزی مانند:اینترنت فرار کرده اید.و از سویی راههای بسیار دیگری برای حل خردمندانه مشکلاتتان داشته اید.(برنامه ریزی درست،هدفمندی،ورزش،ارتباطا تفامیلی و دوستی با همجنسهای خود و غیره و غیره)
2-پس از مدتی به چت وابسته و به زبان اثرگذارتر *معتاد* شده اید.اشتباه بعدی اینجا بوده است که نباید همه احساس و مهمتر وقت گرانبهایتان را در یک چیز صرف می کردید.(درست همانند ورق بازی که نباید تمام کارتهایتان را همان اول کار رو کنید.)
خوب با این اوصاف شما ضمن وابستگی در بین مخاطبان گوناگون به پسری دانشجو که در خارج است و بیوگرافی خود را هم خودش گفته است،برخورد کرده اید و سخنان او را درباره پژوهش دانشجویی خود و دیگر موارد عالی و عالمانه پنداشته اید.بیایید در گام دوم شتایزدگی های دیگر شما را بررسی نماییم:
1-شما ساده انگارانه و با حکم صادر کردن بدون هیچ مدرک و سند خردمندانه و منطقی سخنان او را راست انگاشته و به همین سیاق در رابطه با اظهار نظر او در مقولات گوناگون،حالتی انفعالی و شیفته گرفته اید.
2- اشتباه ویرانگر آخرتان همان است که خطایی انسانی است وآنهم تسری دادن جز به کل است و در باب شما گسترش احساس خوب و انفعالی مذکور نسبت به تمام شخصیت ناآشکار آن پسر ندیده و نشناخته بوده است.
3-در این میان خودانگیختگی شما نیز مشهود است و این البته به سبب تلقینات شما و داوری شما از آن پسر دانشجوی خارج نشین،از یک سو و به احتمال زیاد تنهایی و شکنندگی و عدم اعتماد به نفس شما(که همگی نابهنجاریهایی پیشینی بوده اند) از سوی دیگر است.
همین است که خود می برید و خود می دوزید و تازه می گویید که:از پاسخ منفی ایشان در خود شکسته اید!!!
4-شما در میان سخنان خود گفتید که ایشان آن *احساس نابی* را که شما به او دارید ندارد و تازه مانند دیگران با شما برخورد می کند و در پاسخ خواستگاری شما شگفت زده شده و با دلایلی آن را به زمانهای دور موکول کرده است.اگر حسن نیت داشته باشد که آفرین بر او و اگر سوء نیت که تنها و تنها قصدش وابسته کردن بیشتر شماست و در شق اول باید به احساس و رای و نظر وی احترام بگذارید.
و دیگر در این مرحله عنان کار از دست شما خارج شده و کاملاً سوار بر توسن چموش احساسات یک دختر تنهای ساده لوح بیست ساله،ناگهان دیده اید که وابسته به آن آقا شده اید.گفتم وابسته و نه عاشق که عاشق شدن لوازم و ضروریات دیگری می طلبد که آنها در این رابطه وجود ندارند.
اکنون که معتاد به آن پسر ندیده ای خود تعریف کن خارج نشین دور از شمای ناشناخته شده اید،این را به عاشقی تعبیر و حق به جانب داد از خواستگاری مؤنث از مذکر هم می کنید.(البته من این مورد را صددرصد می پذیرم.)
خوب اما چاره چیست؟؟من چشم براه آرای شما درباره رای خودم درباره این جریان هستم تا با تعامل با خودتان راهکاری بیندیشیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)