به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 خرداد 90 [ 21:21]
    تاریخ عضویت
    1389-11-03
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    1,524
    سطح
    22
    Points: 1,524, Level: 22
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 36 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: KingReza و مشکلاتش

    خیلی ممنون هستم که این تاپیک رو برام باز کردید و خیلی ممنون که به مشکلاتم توجه دارید ، خیلی از همه ی شما ممنونم ... و تشکر بابت پست های زیبایی که زدید برام ...
    راستش من خودم نمیدونستم چیحوری باید مبحث باز کنم ، خیلی ممنونم ...


    من اسمم رضا هست ، 17 سالم هست و دوم ریاضی و فیزیک هستم ، با وجود تمام محرومیت هایی که دارم ، از جمله تحصیل در بدترین مدرسه ی شهر ، گاها پول خودکار هم ندارم ! و متقابلا پول برای خرید دفتری که توش مسئله ی های ریاضی و هندسه و فیزیک و ... حل و تمرین کنم ندارم ، معدلم کتبی ترم اولم 19.56 شد ( ترم دوم هم به امید خدا دارم میخونم ببینم چند میشم ) ، به هر حال ترحم و دلسوزی فامیل و همسایه ها و ... میتونه به آدم کمک کنه و کمی پول توی جیب آدم بزاره ! هرچند که متنفر هستم مورد ترحم کسی قرار بگیرم و کسی دلش به حالم بسوزه ! دوست ندارم فکر کنن که یک آدم ضعیف هستم !

    خب داشتم عرض میکردم خدمت شما ؛ از 15 سالگی هم نماز کامل خوندم ، و روزه هم کامل گرفتم ! و به خدا و اسلام هم اعتقاد کامل دارم ، راسته که خدا هرکی رو دوست داره غذابش میده ؟! چرا ؟!!
    این مقدمه ای از شرح زندگی خودم بود ...



    و اما ، شروع این وصلت پر از رنج و عذاب !
    روزی که پدرم اومد خواستگاری مادرم ( پدرم به وسیله ی یکی از فامیل ها معرفی شد ، و اون فامیل هم انقدر اصرار کرد که همه فکر میکردن پدرم همون شاهزاده ی سفید پوش هست ! ) ، طبق تعریف مادر خوبم ، پدرم خودش رو استاد ریاضیات معرفی کرد ( که واقعا هم استاد ریاضی هست ! اما وقتی میخواد به بچش درس بده با 1000 تا فحش و ناسزا و کتک درس میده که بچش آرزو میکنه که کاش همچین پدری نداشت ! ) و پدرم در جلسه های معارفه و آشنایی همیشه با یک لبخند ملیح بر روی لبش صحبت میکرده ! مادرم هم فکر میکرده که واقعا دختر خیلی خوشبختی هست که همچین مردی اون رو برگزیده ، مردی با تحصیلات بالا ، حقوق بالا و خوش رو و خوش خنده ! اما دقیقا روزی که پدرم جواب بله رو از مادرم گرفت و مادرم رو برد خونه ی خودش ( میگفت یه خونه ی مجلل توی تهران دارم ، اما خونش یک اطاق در زیرزمین یک خانه در حلبی آباد تهران بود !! ) و شروع کرد به ناسزا گفتن به مادرم ، کتک زدنش و ...
    البته این هم باید بگم که مادرم از یک خانواده ی کاملا سطح بالا ، چه از نظر اجتماعی و چه از نظر مالی ، کاملا با ادب و مومن و با ایمان بوده و هست ،
    اما پدرم از یک خانواده ی کاملا سطح پایین ، در بچگی همیشه از پدر و مادرش فحش میخورده و پدرش کتکش میزده ، کاملا بی شخصیت و کثیف و ظالم و بی رحم هست . ( که خودش رو جای یک آدم کاملا باشخصیت جا زده بود تا بهش زن بدن ، اون هم از یک شهر دیگه )

    پدرم مجمع الظلمات هست ! هر چیز بدی که فکر کنید داره ،
    بد دهن هست ، از روزی که چهار دست و پا راه میرفتم تا حالا همیشه به من و مادرم فحش های کمر به پایین میداده ، هیچ حرمتی در خانواده ی ما باقی نگذاشته ... پدر و مادرم 15 سال هست که در اطاق های جدا میخوابن و جز مواقعی که با هم صحبت میکنن ( که اون هم پدرم همش به مادرم فحش میده ) از هم دوری میکنن
    ظالم هست ، همین دیشب من و مادرم داشتیم مختار نامه میدیدیم ، اومد جلوی تلویزیون و نعره میزد که خاموش کنین من میخوام بخوابم ، در صورتی که تا ساعت 3 شب بیدار بود و آواز میخوند !
    بسیار کثیف هست ، همیشه دهن و بدنش بوی بد میده ، ناخن هاش همیشه بلنده و چرک !
    مثل زن ها وراج هست ، همیشه میخواد همه به حرف هاش گوش بدن ، از صبح تا ظهر که دانشگاهه ، از ظهر تا شب هم میره مغازه های همسایه و با اونها صحبت میکنه ! پولش هم همیشه خرج فامیل و مردم میکنه و به اونها غذا میده ...
    هفته ای چند بار با دوستای 20 سالش مجردی میره بیرون ، من و مادرم رو تقریبا 5-6 سالی میشه بیرون و تفریح نبرده ، مادرم آخر هر هفته تنهایی میره خونه مادرش ، پدرم هم تنهایی میره با دوستای مجردیش بیرون ، من هم خونه میشینم ! این زندگی منه ... ! بجز 5-6 سال پیش که مارو با ماشین ( ماشینی که مادرم برای پدرم خرید ) برد مشهد ، یک راست 22 ساعت رفتیم 22 ساعت برگشتیم ! بدون توقف .. فقط خواست مارو اذیت کنه ، آخر سر در راه برگشت وسط اتوبان زد زیر ترمز و مادرم از ماشین پیاده شد و شروع کرد گریه کردن و جیغ و داد کردن چون پدرم در راه برگشت یک ضرب به مادرم میگفت باید پول بنزین رو رفتیم خونه بدی ! وقتی رفتیم مشهد فقط یک روز مشهد بودیم ، توی مشهد همش میگفت برگردیم برگردیم برگردیم ... یک سوال ، کسی اینجا از مسافرت تا حالا لذت برده ؟! من که هیچوقت نمیتونم به معنی کلمه ی مسافرت فکر کنم ...
    دختر بازی میکنه ! با 45 سال سنش میشینه میره توی روم و با دختر ها چت میکنه ... توی خیابون فقط به باسن دختر ها نگاه میکنه ، کاملا آدم جلفی هست ...
    هنوز توی دوران بچگیش مونده ؛ خیلی کارهای مسخره میکنه ، مثل یک بچه حرف های نامفهموم میزنه همیشه ، توی دهنش صحبت میکنه ، عین بچه ها با شکم گندش شروع میکنه رقصیدن ! میره کلوب و سونی 2 فوتبال شرطی بازی میکنه !
    کاملا دورو هست ، توی جمع و بیرون با همه بگو و بخند داره ، با همه شوخی میکنه ( اما بعد از یک مدت دیگه هیچکی به شوخی های مسخرش نمیخنده ! ) و همه هم فکر میکنند من و مادرم مشکل داریم و پدرم خیلی خوب هست
    همیشه غیب میکنه ، تا میتونه از مردم و همسایه ها بدی ها و مشکلاتشون رو جمع میکنه تا یه روزی بکوبونه توی سرشون ، پیش این میشینه و بدی های اون رو میگه و بعد میره پیش اون یکی و بدی های این رو میگه !
    همه رو مسخره میکنه ، تا میتونه به همه متلک میگه ، همه رو مسخره میکنه و تحقیر میکنه تا احساس بزرگی بکنه ... پشت همه بدی بدی میگه در صورتی که جلوشون یه آدم کاملا خوش خنده هست !
    همیشه به مادرم جلوی جمع توهین و فحاشی میکنه ، مثلا هر موقع با فامیل برای شام یا ناهار جمع میشیم ، ( که به ندرت هست ، هر یک سال یک بار ، اون هم عید ! ) تا مادرم میره صحبت میکنه داد میزنه : خفه شو زن ، زر نزن زن ، به تو ربطی نداره خفه شو ...
    فقط عرق خور نیست ...



    شاید این مشکلات پدرم ریشه در بچگی خودش داشته باشه ...
    پدربزرگ پدریم ( پدرِ پدرم ) ، پدر و مادر نداشت ، توی خونه ی همسایه بزرگ شد ، برای همین هیچ وقت محبت رو نفهمید ، همیشه بچه هاش رو کتک میزد ، حتی یک بار از دهن پدرم شنیدم که وقتی بچه بود ( پدرم با خانوادش در همکف یک ساختمان زندگی میکردن ) و چهار دست و پا داشت جلوی پدربزرگم راه میرفت ، پدر بزرگم اعصابش خورد بود و پدرم رو بلند کرد و از پنجره پرت کرد بیرون ! و خیلی اوقات هم از زبون پدرم و برادر پدرم شنیدم که پدر بزرگم به پدرم و عموم یک سبد سیب زمینی و پیاز میداد و با کتک اینهارو میفرستاد بازار تا این جنس هارو بفروشن و همیشه بهشون میگفت که شما فقط به درد همین کار میخورین و ...
    مادرِ پدرم ( مادربزرگ پدریم ) هم یک آدم دروغگو ، پست فطرت و کثیف هست ! توی چشم آدم نگاه میکنه و دروغ میگه ! انقدر زن پلیدی هست که اگر بخوام ازش تعریف کنم باید تا شب بشینم و بگم ...





    آرزو به دلم مونده یک شب ساعت 9 بتونم بخوابم و صبح ساعت 6 بیدار بشم و با لبخند به سمت مدرسه حرکت کنم ... اما ... فقط 2 سال مونده تا وقتی که کنکور بدم و یک دانشگاه خوب قبول بشم ! نمیخوام از خودم تعریف بکنم ، معلم ریاضیمون که جزو خشک ترین و جدی ترین اساتید شهرمونه ، یک بار جلوی همه گفت که آقای **** استاد ما هستند ! یک بار هم معلم فیزیک در سالون امتحانات ترم اول پیشونی من رو بوسیدند و ... دوست ندارم اینها رو بگم ، اما خب ، تو اینجا کسی که من رو نمیشناسه ، پس گفتم ...

    با این حال میگن ، شکر نعمت نعمتت افزون کند ، کفر نعمت نعمت از کفت بیرون کند ( درست گفتم ؟ )
    دوست ندارم انقدر بدی بگم ... الان انگار غصه هام دو برابر شدند ! اونجوری که توی خودم میریختم انگار سبکتر و بی غم تر بودم ...

    ای خدا ... واقعا وجود داری ؟!
    الان باید برم پول صاحب کافی نت رو بدم ... فعلا ... دوستتون دارم ... گفتم دوستتون دارم باز دلم گرفت ، خیلی دوست داشتم که کسی بهم محبت کردن رو یاد بده !!

    پ ن : اگه خودم این مبحث رو میزدم ، عنوانش رو میزاشتم : پدر یعنی یک عوضی !

    پ ن 2 : از بی دل عزیز هم ممنونم که مطلبم رو از مبحث شاپرک عزیز جدا کردند و مبحث برام باز کردند ، مرسی ...

  2. 20 کاربر از پست مفید KingReza تشکرکرده اند .

    KingReza (پنجشنبه 16 شهریور 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.