به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: واسشون نامه نوشتم که اگه مردم...

    دختر خوب اشک منو دراوردی!
    عجب سرنوشتی!
    نمی خواستم اینجا دیگه ازگذشته ام بگم،می خواستم همه منو باهمین زندگی آرومی که الان دارم بشناسنم.
    ولی الان می خوام برات بنویسم.تا بدونی تنها تونیستی که طعم تلخ این روزها روچشیدی.
    اما من مثل تو نوشتن بلد نیستم وخیلی ساده به زبان خودم برات می نویسم.
    به زور یادم میاد، فکر کنم 4 ساله بودم صدای دعوای مامان وبابام ازتو خونه میومد.داشتم توحیاط با خواهرم بازی می کردم.یهویی دیدم مامانم دوید توی حیاط. ازدست بابام فرارکرده بود.بابام رودیدم که از درخونه آچار فرانسه رو پرت کرد طرف مامانم.خون سراسر صورت مامان روپوشوند!
    یادم میاد روزی روکه بابام با مشت زد تو فک مامانم وچندتا از دندوناش شکست.اینم درحالی بود که بارداربود.وقتی بالگد زدتوشکمش دیگه امیدی به زنده بودن بچه نداشتیم!
    خوب یادمه وقتی 10 ساله بودم سراینکه میل به خوردن شام نداشتم منواز اتاق بیرون کرد.مهمون داشتیم ،جلوی مهمونا اینکاروکرد.رفتم بیرون از اتاق.اجازه نداد چراغ روروشن کنم.توی تاریکی نشسته بودم که باسروصداهاشون فهمیدم شام تموم شده.همون موقع بود که احساس کردم یکی داره میاد طرفم.تاریک بود وچیزی نمیدم ولی خشم سیم کابلی رو روی بدنم به خوبی احساس می کردم.بابام منو زیر شلاق کبودم کرد.وقتی اومدن ،سیم روازدستش بگیرن ازموهام گرفت وروی زمین کشوندتا اتاقم.یک طرف موهام از ته دراومد وموند تودستاش.قدرتی داشت که بادراومدن موهام خودش عقب عقب خورد زمین.گناه من چی بود؟میل به خوردن شام نداشتم.تا چندوقت ازخجالت
    شب وروز روسری سرم بودتامباداکسی کچلی یک سرفه سرموببینه!
    اینم یادم میاد که وقتی 8 سالم بود وتوی دفتر مشقم سرکش گاف "ناگهان" رونذاشته بودم اونقدر سیلی ولگد بهم زد تاسروصورتم کبود شد.اونم فقط به خاطر غلط نوشتن تو دفتر مشق!
    واخرین مثالم اینکه وقتی خواهرم 2 سالش بود وسرشیطنت بچگیش بابام کمربندش رو ازکمرش کشید وتابلند کرد بیاره طرف بچه ،من که خیلی ازاین کمرها نوش جان کرده بودم هلش دادم وکمر بند خورد به پای من.که همین الان هم بعد این همه سال جاش روی بالای پام معلومه.


    الان من 25 سالمه وکلی ازاین دعواها وکتکها دیدم.هم کتکی که خودم خوردم وهم کتکهایی که مامانم خورده.اینا فقط گوشه ناچیزی بود که برات مثال زدم.حالا دیگه فقط حرف این دعواها رومی شنوم.می شنوم که با مامانم دعواش شده وباز کتک کاری.تنها کاری که ازدستم برمیاد اینه که خواهرم که حالا10 سالشه بیارم خونه خودم تا اونم مثل من شبا کابوس نبینه وتوروحیه اش تأثیر منفی نذاره.خودمم چون تاچندروز اعصابم خورده وچشم دیدن باباموندارم سعی می کنم چند روز نبینمش بعد دیگه فراموشم میشه.

    tell meعزیز با اینهمه من بابامو دوست دارم وحاضر نیستم یه تارمو ازش کم بشه با اینکه هر بیماری
    الان دارم(سردرد،دردهای مزمن قلب،دردهای مزمن معده، سرگیجه وکلی اختلالات عصبی)همش برمیگرده به اون زمون ها.
    حالم ازیادآوری این صحنه ها بد شد!!!
    سرت رو درآوردم فقط خواستم بدونی تنها تونیستی که شاهد همچین صحنه هایی توزندگیت بودی وهستی.خیلی ازدوستانی که اینجا باشور وشوق تمام میان وپست میذارن طعم این زندگی روچشیدند.
    گلم من این احساساتت رودرک می کنم ومیدونم چه حس بدیه.کاری ازدستم برنمیاد جزاینکه باهات همدردی کنم.

  2. 10 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (یکشنبه 15 خرداد 90)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 اسفند 90 [ 19:03]
    تاریخ عضویت
    1390-3-01
    نوشته ها
    433
    امتیاز
    3,819
    سطح
    39
    Points: 3,819, Level: 39
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    783

    تشکرشده 794 در 331 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: واسشون نامه نوشتم که اگه مردم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آریاناng
    دختر خوب اشک منو دراوردی!
    عجب سرنوشتی!
    نمی خواستم اینجا دیگه ازگذشته ام بگم،می خواستم همه منو باهمین زندگی آرومی که الان دارم بشناسنم.

    آریانا جونم ببخشید که اشکت رو در اووردم
    متاسفم بابت گذشتت و
    مرسی بابت همدردیت
    به قول "آسمان تنها" این اتفاقها رو باید قبول کنیم
    (به عنوان بخشی از زندگیمون)
    خوشحال نیستم که خیلی ها اینجوری زندگی کردن
    دلم می خواد اون مادرایی که به بچه هاشون آسیب می رسونن بدونن که دارن چه ظلم بزرگی در حق زندگی آینده بچشون می کنن
    دلم می خواد اون پدرایی که محیط خونه رو نا امن می کنن و احساس قدرت می کنن بدونن که دارن چه بلایی سر روحیه خانواده و خودشون میارن
    اگه پدر من دهن بین نبود الان ما مشکل مالی نداشتیم
    اگه قدرت طلب نبود برادر من این رفتارها رو با من نمی کرد الانم همونطوریه فقط دیگه نمی تونه دست روم بلند کنه اما از لحاظ روحی آزارم می ده
    پدرم به خودش بد کرده چون الان که مثلا خوب شده مادرم حسابش نمی کنه
    خب اینجوری خوبه؟
    تورو خدا روش زندگی تونو عوض کنید
    اگه
    مادرید
    اگه
    پدرید
    حتی اگه نیستید و تو آینده خواهید شد
    تورو خدا انتخاب درست کنید
    تورو خدا رفتار درست کنید
    نذارید بچه های طفل معصوم تو یه خانواده مریض رشد پیدا کنن
    نذارید احساس سر افکندگی کنن
    نذارید بهتون بگن چرا ما رو بدنیا اووردید
    چرا؟

    خواهر خوبی باشید
    برادر خوبی باشید





    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا حاتمی
    تل می عزیزم سلام.یه روز جدید شروع شده و کلی اتفاق قراره بیافته که ما ازشون بی خبریم...حتما اتفاق هایی زیبایی هم بین این ها هست...اگر بخوای ببینیشون...


    [size=medium]سلام شیدا جان

    این نامه واسم یه مطلب خاص بود

    نمی خواستم جزو نقل قولهام باشه

    بیشتر از هر چیزی آخرش برام مهم بود

    داشتم یه کار اشتباه می کردم و شاید اگه اتفاقی هم می افتاد خانوادم رو یک عمر دچار عذاب وجدان می کردم
    آخه دیروز خیلی بد رانندگی می کردم و چند بار نزدیک بود چپ کنم
    تو اون تاپیک بحث رو دنبال کنیم خانوم گل
    مرسی که درکم می کنی یه دنیا ازت ممنونم


  4. 6 کاربر از پست مفید matin_female_1988 تشکرکرده اند .

    matin_female_1988 (یکشنبه 15 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.