m25teh عزیز
سلام
من اصلا دلم نمیخواد فکر کنین میام اینجا وقتتونو میگیرم و توجه نمیکنم یا فراموش میکنم ، نه به خدا
فقط همه چیزو مینویسم، یعنی از اولم گفتم اینکارو انجام میدم که کاملتر بشه راهنماییم کنین، اینیم که نوشتم از روی سوز دل بود، من هیچوقت نمیتونم بدون همسرم چیزی بخورم، حتی اون موقع که اسم جدایی رو هم آورده بود
نه اهل قهرم نه اهل تک خوری وتک تازی، به خدا ذاتا اهلش نیستم، بیشتر مشکلاتمم سر همین موضوعه

من به خاطر صحبتهای شما چند کلمه باهاش حرف زدم، محل نمیزاره، رفتم کنارش به تلویزیون نگاه کردن، یه کم دراز کشید بعد پاشد رفت، بعدشم آماده شد بره وسایلو بزاره تو انبار، من اصلا نپرسیدم کجا میری، ولی از وسایلی که برد فهمیدم، فقط موقع رفتن یه دستمالی که مال ماشین بودو بهانه کردم و بهش گفتم اینم گذاشتم ببری، ولی انگار نه انگار
بعد که رفت پائین اس داد که دارم میرم تا جایی برای وصول طلبم
منم بهش اس دادم به سلامت، مواظب خودت باش ،زود برگرد
شاید در حالت عادی این به نظرم خرد شدن غرورم بود ولی به خاطر صحبتهای شما رفتم سراغ ذاتم، و دیدم بهم میگه اینکار اصلا چیزی رو خرد نمیکنه

من تصمیم گرفتم براش بنویسم ، نمیدونم میخونه یا نه، ولی حداقلش اینه که دعوامون نمیشه
متنشو میزارم، فقط اگه میشه زودتر برام اصلاحش کنین، بگین چی رو حذف کنم یا چی رو اضافه تا فردا که میرم سرکار پرینتشو بزارم رو میز که بخونه
خدا شاهده اینو با تمام وجودم نوشتم، احساس واقعیمه، همونهایی که دلم میخواد بدونه

سلام
صبحت بخیر
میخواستم باهات صحبت کنم ولی فکر میکنم تو خوندنو ترجیح میدی، هرچند که من دلم میخواد بشینیم باهم حرف بزنیم و از دلخوریها و خواسته هامون بگیم، به نظرم اینطوری صمیمی تره، ولی اینبار برات مینویسم
من تو دنیا دل به یه نفر بستم، اون یه نفر کسی بود که من همه آرزوهامو، آیندمو، خوشبختیمو، خنده ها و خوشیهای دنیا رو تو وجودش پیدا کردم، میدونی یعنی چی؟
تو برای من یه مرد نیستی، یه شوهر نیستی، یه انسان نیستی، اگه کفر نبود میگفتم برام خدایی، نه از این خداها که تو قصه ها میگن یا تو ترانه ها ازش میخونن، نه
وقتی هستی همه دنیا رو دارم، وقتی نیستی هیچی خوشحالم نمیکنه، وقتی یه کار خوب برای پدر مادرت یا پدر مادرم انجام میدی ، یا وقتی حواست به مسائل خانواده کوچولوی دونفرمون هست، احساس غرور میکنم، افتخار میکنم، نمیدونم تا حالا وقتی اینکارا رو انجام میدی به چهرم دقت کردی یانه!
دیروز ، من شکستم، مثل جاهایی که وقتی میشکنم، چون غیر تو کسی رو ندارم حرفامو به تو میزنم، دیروزم باهات حرف زدم، ولی تو حواست به خوش گذشتن همراهامون بود، به جای اینکه سعی کنی شکسته های غرورمو یه کم جمع کنی ازم خواستی بار تلخ شکستن غرورمو به دوش بکشم ولی کسی چیزی نفهمه، هرچند که هیچوقت نزاشتم مشکلاتمونو کسی بدونه مگه اینکه بار سنگین ضربه ها طوری باشه که درد تو چهرم مشخص بشه
تو برای من کسی هستی که برام تعریف کرده شیشه مشروب تو کمدش بوده ولی لب نزده، شاید این برای تو یه خاطره باشه، هیچ ارزش دیگه ای نداشته باشه، ولی برای من ملاکی بود برای انتخاب تو، پایه ای برای اعتمادم به تو،
دیروز همه اینا شکست، خردم کرد، دلم میخواست به جای فکر کردن به طرف مقابلت و اینکه بهش بر بخوره یا زشت باشه، به تویی که لب به مشروب نمیزنه فکر میکردی، به منی که تو رو پاک انتخاب کرده فکرمیکردی، به قانون خانواده کوچولومون فکر میکردی، اونوقت اگه ارزش طرف مقابلت بیشتر از اینا بود بهش نه نمیگفتی
موضوع مشروب نیست، تو اگه بخوای بخوری هزاران جا هست که من وجود ندارم و تو راحت میتونی بدون مزاحم بنوشی
من دلم میخواد همونطور که همه جا ریزه کاریهای مسائل زندگیمونم برات مهمه و به چیزایی دقت میکنی که شاید من دقت نکنم، به ریزه کاریهای قانون زندگیمونم دقت کنی و احترام بزاری
دلم میخواد مرد زندگیم هیچ کجا تحت تأثیر قرار نگیره، دلم میخواد قانون خانوادمون اینقدر برات اهمیت داشته باشه که با غرور و افتخار سرتو بالا بگیری و نه بگی، به مشروب ، به گوشت خوک، به سیگار، به خیانت ، به ....
تو به من قول دادی ، قول دادی مواظبم باشه، قول دادی شریک زندگیم باشی، قول دادی تنهام نزاری، قول دادی همیشه خوشحال باشیم، پس بدون وقتی من میشکنم، ناراحت میشتم، بغض میکنم، واسه اینه که احساس تنهایی کردم،
شاید فکر کنی نباید اینطور باشه، ولی من همه چیزو تو زندگی مشترکمون میبینم، همه چیزو تو هوای خونمون تعریف میکنم
من تو بزرگترین جمعها هم که باشم تو رو میخوام، فکر نکنم این خواسته زیادی باشه، نمیدونم ، شاید تو محبتتو بین من و تمام اطرافیانت قسمت کردی، برای همین متوجه احساس من نیستی، ولی من محبتی که به تو دارم یه چیز دیگست، تو یه گوشه قلبمی که هیچکس دیگه ای اونجا نیست، من بقیه قلبمو بین بقیه تقسیم کردم، برای همینم وقتی نیستی، وقتی کارایی انجام میدی که تو ذهنم نمیتونم با توی خودم جمعش کنم، اینطوری کم میارمت
امیدورام حرفهامو با دید یه متن احساسی یا شعر نخونی، این واقعیت منه،
اگه اشتباه از من بوده ببخشید، ولی بیشتر مواظب من و خانواده کوچولوی دونفرمون باش، خیلی دوستش دارم، خیلی برام عزیزه

کسی که همیشه بیشتر از هرچی و هر کس تو دنیا دوستت داره: همسرت