نوشته اصلی توسط Arame jan
آرام جان عزیزم
من اصلا دلم نمی خواد تنها نباشم چون وقتی دور و اطرافم زیاد شلوغه و همش اینور اونورم خسته می شم و زیادم بهم خوش نمی گذره اما تو خونه احساس امنیت می کنم نمونه ش وقتی رفتم پارک بانوان اون روز آقایون هم اونجا بودن و هر کی رد می شد می خندید, من یه گوشه نشسته بودم و فکر می کردم اما خندشون و نگاهاشون که از روم بر نمی داشتند(حتی بهشون زل زدم) ناراحتی م رو بیشتر کرد و بلند شدم رفتم تا رفتم هر هر خندیدن
بیرون از خونه احساس امنیت ندارم
از نگاه آدما بدم میاد
و اینکه پسرا اذیت می کنن
تو خونه هم مطالعه می کنم, نقاشی می کنم, موسیقی گوش می دم و درس می خونم و آرومم ولی گاهی فکرای منفی میاد.
مرسی از توجهت
نوشته اصلی توسط shabe barooni
شب بارونی خوبم
هیچ کی رو نمیشه عوض کرد
خوشحالم که قراره ازشون دور بشم
عجله نمی کنم و دارم این فشارا رو تحمل می کنم
اما واقعا ازشون خسته شدم
تصویر گذشته پاک شدنی نیست
با هر اتفاقی میاد جلوی روم
امروزم چی؟ فردام چی؟ وقتی هنوز باهام درست رفتار نمی شه
واقعا دارم می لرزم و می نویسم
مطمئنم روزای خوب تو راه هستن
به امید اون روز
برام دعا کن
عزیزم










علاقه مندی ها (Bookmarks)